جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1385/11/29 - روزنامه مستقل سراسري صبح ايران - 29 محرم سال 1428 هجري قمري نسخه شماره 2702


آسيب شناسي چالش هاي پيش رو در کشورهاي توسعه نيافتهکوتاه و خواندني


 آسيب شناسي چالش هاي پيش رو در کشورهاي توسعه نيافتهکوتاه و خواندني 


 از بعد اجتماعي تقويت روحيه تعاون و مشارکت عمومي به منظور حضور فعالانه زنان و مردان در صحنه هاي اجتماعي و فراهم سازي فرصت هاي شغلي زودبازده و کار و اشتغال براي جوانان و تشويق فعاليت تشکل هاي صنفي و سنديکاها و NGOها مي باشد و نيز از بعد فرهنگي به مفهوم نشر عقايد و نظريه هاي مختلف به منظور آگاهي و اطلاع مردم از آرا» متنوع جهت برقراري تعامل با فرهنگ ها و آشنايي با تمدن هاي گوناگون و... تلقي شده است

 3 -حقوق زنان
يقينا توجه به نقش بسزاي زنان در پيشبرد اهداف جامعه و تمهيد شرايط مشارکت زنان در عرصه هاي مختلف نتايج درخشاني را در برخواهد داشت، به گونه اي که جوامع توسعه يافته پيشرفت هاي خود را در زمينه هاي گوناگون، حاصل فعاليت هاي علمي و مشارکت اجتماعي توامان مردان و زنان و عدم تقسيم منصفانه امور از ثمرات حضور بالفعل بانوان در جامعه به عنوان سرمايه ارزشمند و نقش آفريني آنها در رشد و شکوفايي سياسي - اقتصادي کشور محروم مانده اند. بديهي است شرط ارتقا» شاخصه هاي توسعه در کشورهاي توسعه نيافته از قبيل ايفاي نقشي فعال در عرصه هاي سياست بين الملل، افزايش توليد خالص ملي، خروج از سياست تک محصولي به منظور جذب درآمدهاي ارزي بيشتر و توفيق درعرصه هاي صنعتي ، کشاورزي و فرهنگي و غيره... مستلزم بازنگري در حقوق مربوط به بانوان جهت دستيابي سريع تر به اهداف متعالي کشور مي باشد، ايده فوق محقق نخواهد شد مگر در پس تدوين قوانين و مقررات جديد با رويکردي نوين از سوي مسئولين و تصميم گيرندگان کلان سياسي در آن کشورها، به منظور نهادينه گرديدن حضور فعالانه زنان درامور استراتژيک است. البته رويکرد مذکور متناسب با ساختارهاي فکري - فرهنگي  هر کشور متفاوت بوده، ولي در بطن موضوع که همان تقويت مشارکت زنان در امور مختلف با محوريت حرمت گذاري به شخصيت و جايگاه زنان مي باشد، مشترک است.
4- عدالت
مفهوم عدالت از ريشه کهني برخوردار بوده و بسياري از فلاسفه يونان باستان در باب آن اظهارنظر نموده، به گونه اي که هر يک از آنان بنا به ايده خود، معناي خاصي از عدالت ارائه کردند. در عرصه حاضر نيز برخي از فلاسفه و اقتصاددانان از منظر ويژه خود عدالت و ارتباط آن را با شقوق مختلف تشريح نموده اند.
 به عنوان مثال کتاب جمهوري اثر افلاطون را مي توان نخستين و قديمي ترين بحث تفضيلي در باب عدالت در فلسفه سياسي قديم دانست. به نظر او عدالت يعني اينکه در فرد قواي مختلف و در جامعه هر کسي و هر طبقه اي در جاي خاص خود قرار گيرد، او معتقد بود که سرشت انسان ها از عقل و غضب و شهوت ساخته شده است و بر تسلط هر کدام از قوا، انسان ها در سلسله مراتب اجتماعي و اخلاقي قرار مي گيرند. از نظر او عدالت در سطح فرد هم يعني اينکه اجزاي سه گانه روح انسان تحت فرمان عقل او هماهنگ باشند. توماس هابز با تکيه بر مفهوم قانون طبيعي مي گويد که ميل به بقا تنها سرچشمه هرگونه عدالت و اخلاق است. در دوره جديد براساس چنين دريافتي از جامعه تعابير گوناگون از مفهوم عدالت بيان شده است که مي توان به سه تعبير مهم ليبرال، راديکال و محافظه کارانه اشاره کرد. از نظر ليبرال ها همانگونه که آدام اسميت مي گفت در انديشه آنها پيگيري منافع فردي در نهايت تامين منافع همگان را به دنبال خواهد داشت و در جامعه  نظمي طبيعي و عادلانه با دستي نامرئي به وجود خواهد آمد. برداشت محافظه کارانه از عدالت هم که ناشي از افکار ادموند برک فرانسوي است که موافق با باقي ماندن ساختار اجتماعي و اقتصادي گذشته است و فئودالي است. راديکال عدالت مبتني بر نياز انسان ها است، يعني به افراد بايد به اندازه نيازشان امکانات داد .
البته با توجه به اينکه مفهوم ساده عدالت بربري و هر چيزي را در جاي خود قرار دادن است، لذا ماهيت عبارت مثبتي است و همين امر موجب گرديده که در طول تاريخ جوامع توسعه نيافته، بسياري از سياستمداران مستبد و غيرمردمي از واژه  فوق به عنوان دستاويزي جهت حصول به منافع و آمال خود بهره گيري نمايند. چنانکه عدالت از بعد اقتصادي به معناي توزيع متوازن ثروت امکانات در کليه مناطق کشور به منظور ارتقا» سطح زندگي مردم و دستيابي آنها به امکانات پيشرفته مورد نياز و منطبق با نيازهاي يک جامعه توسعه يافته بوده و نيز از بعد سياسي به معناي ارتقاي يکسان فهم و شعور سياسي در بين آحاد مردم و تمهيد شرايط رقابت آزادانه احزاب و تشکل هاي سياسي به منظور جذب آرا» عمومي و حضور طيف هاي مختلف فکري - سياسي در صحنه هاي سياسي و انتخاباتي و واگذاري امور به مردم تلقي گرديده و بر اين اساس از بعد اجتماعي تقويت روحيه تعاون و مشارکت عمومي به منظور حضور فعالانه زنان و مردان در صحنه هاي اجتماعي و فراهم سازي فرصت هاي شغلي زودبازده و کار و اشتغال براي جوانان و تشويق فعاليت تشکل هاي صنفي و سنديکاها و NGOها مي باشد و نيز از بعد فرهنگي به مفهوم نشر عقايد و نظريه هاي مختلف به منظور آگاهي و اطلاع مردم از آرا» متنوع جهت برقراري تعامل با فرهنگ ها و آشنايي با تمدن هاي گوناگون و... تلقي شده، بر اين مبنا مي توان عدالت را به عنوان الگوي جامع به کشورهاي توسعه نيافته توصيه نمود، مشروط بر اينکه درک و فهم درستي از معناي واقعي آن حاصل شود و نه اينکه از واژه فوق به دليل  استنباط شخصي در راستاي تثبيت قدرت و تداوم نظام استبدادي استفاده شود، به گونه اي که در اثر اين اتفاق، نتايج معکوس عدالت که ناشي از فهم غلط آن مي باشد به شکل فقر روزافزون، تشديد اختلاف طبقاتي، عدم حضور مردم در تعيين سرنوشت سياسي - اجتماعي خود، توزيع نامتوازن ثروت هاي ملي و غيره...  در کشورهاي توسعه نيافته ملموس گردد.
5- تحجر وفرقه گرايي
عموما نگرش هاي توام با افراط و تفريط نه تنها به لحاظ عقلاني مثبت تلقي نگرديده، بلکه از منظر دين اسلام و به ويژه در فرهنگ شيعه مورد تقبيح مي باشد. و در ساير اديان الهي نيز از آن به عنوان رفتار ناپسندي  ياد مي شود، بنابراين تندروي هاي افراط گونه و سختگيري هاي نابجا در بعضي از فرقه مربوط به مذاهب گوناگون نه تنها عمل قبيحي بوده، بلکه چهره زشت و کريهي نيز از آن در اذهان جهاني تصوير مي نمايد. به گونه اي که به کرات حرمت و قداست ارزش ها و اماکن مقدس اديان مختلف هتک حرمت شده است تشتت آرا» و اختلاف هاي عقيدتي و مبنايي خود يکي از دلايل اصلي تفرق مذاهب و فرقه گرايي  گرديده است. به گونه اي که برخي از فرق به جاي اتحاد و يکپارچگي با ساير هم کيشان خود با ارائه بدعت ها و اتخاذ مشي افراط گرايانه در قالب رفتارهاي متعصبانه غيرديني و مسلحانه به شکل ترور، آدم کشي، قتل عام، خرابکاري وسختگيري هاي خشک و ناپسند ضمن انفکاک از ساير فرق معتدل با تکيه برارزش هاي سليقه اي نشات گرفته از تفکر جزم انديشانه و عقايد متعصبانه غيرديني خود، اقدام به تشکيل فرقي نموده اند که نمونه هاي ظاله آن در اقصي نقاط جهان به وفورديده مي شود و هر از چندگاهي ما شاهد اقدامات نابخردانه و غيرانساني هواخواهان آن فرق به شکل عمليات نظامي - انتحاري دراماکن  اقتصادي، تجاري و غيرنظامي مي باشيم و يا برخي ديگر از فرق ديگر بنا به انگيزه هاي مزورانه و کينه توزانه و نيز اعتقادات نادرست خود، ناجوانمردانه به تجمعات غيرنظامي و يا اماکن مقدس ساير مذاهب از قبيل شيعه در برخي از کشورهاي توسعه نيافته خاورميانه حمله نموده و بخش کثيري از مردم را اعم از زن و مرد وبچه قتل عام مي نمايندواين موضوع از جمله معضلاتي است که برخي از کشورهاي توسعه نيافته را تهديد مي نمايد.
6- بيگانه ترسي
واژه بيگانه ترسي ماخوذ از لغت zenophodian لاتين است، چنانچه اندکي در گذشته جوامع توسعه نيافته تعمق شود. به وضوح حضور دول قدرتمند ادوار گذشته و حال حاضر در اين کشورها به منظور بهره گيري از منافع زيرزميني و ثروت هاي طبيعي ذي قيمت مکشوف مي گردد، موضوع دخالت مستقيم کشورهاي استعمارگر از قرون گذشته در کشورهاي آسيايي  و آفريقايي تحت عنوان استعمار قديم و يا توسعه طلبي ارضي و تحت عنوان استعمار جديد يا دخالت غيرمستقيم امري است مستند به تاريخ جوامع توسعه نيافته، ليکن از آنجا که به ويژه بعد از جنگ جهاني اول و دوم، دول فاتح اقدام به تاسيس مجامع جهاني تحت عنوان جامعه ملل و بعدها سازمان ملل متحد و ساير موسسات  و نهادهاي فرامنطقه اي نموده اند و ما تقريبا به استثناي مواردي، ديگر شاهد دخالت و حضور مستقيم دول استعمارگر به شکل لشگرکشي به منظور توسعه مناطق ارضي و استثمار نيستيم و تمام کشورهاي استعمارگر از مدت ها پيش امور را به مردمان تحت سلطه خود واگذار نموده اند. بنابراين به رغم اين پيشينه وحشتناک امروزه نمي توان با گذشت دهه هاي اخير که توام با پيشرفت هاي چشمگير علمي در علوم و فنون و جهش هاي خارق العاده بشري درعرصه هاي پزشکي، صنعتي و اقتصادي بوده و نيز سرشار از دستاوردها و ابتکارات ارزشمند علمي همراه با توسعه فن آوري هاي نوين و گسترش ارتباطات و تبادل اطلاعات مي باشد و طي اين فرايند دنيا نيز (به تعبير الوين تافلر دهکده جهاني) کوچکتر گرديده است را با بهانه تراشي و دلايل  واهي به علت سو» مديريت و اتخاذ رفتارهاي غيرمنطقي و سياسي بعضي از رجال سياسي، عدم توسعه يافتگي را صرفا ناشي از دخالت کشورهاي قدرتمند برخوردار از مشي امپرياليستي دانست. و به عبارت ديگر تجربه تلخ تاريخي اين جوامع را نبايد با فقدان مديريت کارآمد، عدم استقرار يک نظام دموکراتيک و بر مبناي راي مردم، سو» تدبير در برنامه ريزي و عدم توانايي لازم در بهره برداري صحيح از منافع موجود و غيره ... خلط کرد. بنابراين با توجه به مطالب اشاره شده اينگونه مي توان نتيجه گيري کرد که به نظر در بسياري از کشورهاي توسعه نيافته برخوردار از نظام استبدادي و فاقد ساز و کارهاي دموکراتيک، بنا به يک ترفند تاريخي، حدوث هرگونه اشکال، کاستي در کشور و عدم تحقق برنامه ها را در حوزه هاي سياسي - اقتصادي - اجتماعي و فرهنگي صرفا ناشي از دخالت مستقيم و غيرمستقيم بيگانگان در جامعه خود مي دانند که اين تفکر متاثر از يک بينش توجيه گرانه تحت عنوان بيگانه ترسي است و در صورت عدم تجديدنظر در نگرش فوق بدون ترديد آن کشورها در آينده اي نه چندان دور نه تنها با مشکلات عديده اي مواجه شده، بلکه اتلاف منافع پولي و انساني را نيز در پيش خواهند داشت .
7 - ايدئولوژي
در ادبيات سياسي، ايدئولوژي از نظر لغوي به مفهوم عقيده يا نظر سياسي تعريف شده است و برخي آن را به مجموعه اي از انديشه ها درباره زندگي، جامعه و يا حکومت اطلاق مي کنند که با گذشت زمان بر اثر کثرت استعمال به صورت اعتقاد مسلم و وجه مسلم و وجه مشخص گروه يا حزبي خاص در مي آيد. به بيان دقيق تر، ايدئولوژي عبارت است از نظام فکري و عقيدتي که قابل اعمال بر واقعيت هاي خارجي است. ريمون آرون در کتاب (فيلون روشنفکران) ايدئولوژي را مرکب از واقعياتي مي داند که ظاهرا تحت نظم درآمده اند و شامل تفاسير، آرمان ها و پيشگويي هاست. ايدئولوژي داراي کارکردهايي است، از جمله مي توان باعث تقويت روحيه ملي شود. ايدئولوژي در صورت وجود اختلاف هاي فرهنگي، نژادي و قومي، عاملي وحدت دهنده و يکپارچه کننده به شمار مي رود، در چهارچوب سياست خارجي، ايدئولوژي يک قالب ذهني از لحاظ شيوه نگارش نسبت به جهان فراهم مي آورد و بالاخره اين عنصر تشکيل دهنده قدرت، معيارها و ضوابط مشخص و معيني در اختيار سياستگذاران قرار مي دهد تا براساس آن چهارچوب هدف ها و منافع ملي خويش را ترسيم کنند. ضمنا ايدئولوژي مي  تواند اصول و معيارهايي در اختيار عامه مردم قرار دهد تا بر مبناي آن، هرگونه انحراف و تغيير جهت مغاير با اصول پذيرفته شده را مورد قضاوت قرار دهند .
يکي از مهم ترين نقش هاي ايدئولوژي در افزايش قدرت ملي، بسط و گسترش حوزه مشروعيت نظام سياسي است، زيرا مشروعيت مانند مفاهيم قدرت و اقتدار، بيان کننده رابطه ميان رهبران و افراد جامعه است. تنها در صورت درست پنداشتن گفتار و عملکرد نخبگان و سيستم سياسي است که افراد حاضرند در اتخاذ و اجراي صحيح تصميم ها همکاري و مشارکت کنند، اين وضعيت نه تنها باعث ايجاد ثبات سياسي مي شود، بلکه دگرگوني و تغييرات اساسي زيربنايي و انقلابي را نيز سبب مي گردد. از طرفي افزايش مشروعيت بر قدرت تصميم گيري مي افزايد و در عين حال باعث تهديد و کنترل قدرت مي شود.
از جمله مواردي که باعث افزايش مشروعيت مي شود، عبارتند از : توسعه و گسترش مشارکت واقعي مردم، قابليت و توانايي نظام سياسي در ارتباط دادن ارزش ها به عملکردهاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و نظامي نيز ارتباط دادن سنت ها به اقتدار، قابليت نظام در تجهيز و جذب، تطابق عملکردهاي واقعي نظام  با سياست هاي اعلام شده و توانايي نظام در توزيع منطقي قدرت .
8- فقرو بيکاري
فقر وبيکاري ريشه در بسياري از مشکلات داخلي کشور دارد که تشريح آن با ارائه يک مقاله ميسر نيست وآسيب شناسي دقيق آن درکشورهاي توسعه نيافته وابسته است به برگزاري نشست هاي علمي ومباحثات دانشگاهي، علي ايحال هرچند با بضاعت اندک، گريزي به آن خواهم زد.
وقوع انقلاب هاي صنعتي در اروپا و جهش هاي علمي در آمريکا عملا جهان را به دو قطب صنعتي وغيرصنعتي تقسيم کرد وبعبارتي مسير روبه رشد کشورهاي سرمايه داري از ساير کشورها در اقصا نقاط جهان به ويژه آسيا، آفريقا، آمريکاي لاتين وحتي اروپاي شرقي متمايز شد. ولي با گذشت زمان و پس از فروپاشي اتحاد جماهيرشوروي  بخصوص در دهه اخير برخي کشورهاي اروپاي شرقي از قبيل روماني، مجارستان، لهستان، روسيه ودر آمريکاي لاتين کشورهايي مانند برزيل، آرژانتين وشيلي ودر آسيا کشورهايي از قبيل ژاپن، چين و جنوب شرق آسيا عملا مسير روبه توسعه را پيموده وبه نحو چشمگيري در حوزه هاي کشاورزي، صنعت، بازرگاني وساير بخش ها به موفقيت هاي قابل توجهي دست يافته ومرزهاي فناوري هاي اطلاعاتي و ارتباطاتي را درنورديدند. به گونه اي که امروزه بعضي از کشورهاي فوق به دليل پيشرفت هاي روزافزون در عرصه هاي مختلف علمي با اشباع شدن نيازهاي بازارهاي خود، عملا از طريق عضويت در مرکزي معتبر مانند: سازمان تجارت جهاني، محصولات توليدي خود را به ساير کشورهاي جهان به ويژه خاورميانه، آسياي ميانه، آفريقا، آمريکاي مرکزي وجنوبي، اقيانوسيه وحتي اروپا و آمريکا عرضه نمودند که نمونه بارز آن ژاپن، چين، کره جنوبي، هند وبرخي کشورهاي  جنوب شرق آسيا وآمريکاي لاتين مي باشند. دراين اثنا متاسفانه به دلايل عديده داخلي و خارجي بسياري از کشورهاي آفريقايي، آسيايي من الجمله خاورميانه همزمان با پيشرفت هاي برق آساي سايرکشورهاي  هم قاره اي خود در عرصه هاي مختلف نتوانستند پلکان ترقي را بپيمايند و همچنان عقب ماندند و تنها برخي از آنها فقط با اتکا به درآمدهاي نفتي و منابع طبيعي خود تا کنون توانسته اند به دليل داشتن جمعيت کم وبرخورداري از وسعت اندک جغرافيايي، فاصله هاي طبقاتي را تا حدودي کاهش دهند.
ليکن ساير کشورها بخصوص در آفريقا، بعضي از کشورهاي خاورميانه وآسياي ميانه همچنان گريبانگير فقروبيکاري و اختلافات شديد طبقاتي هستند که خود به نوعي رکود اقتصادي را به دنبال خواهد داشت.
 البته مقايسه شدن وضعف فقروبيکاري در کشورهاي ياد شده متفاوت و طبيعي است ضريب فقر وبحران هاي اقتصادي درکشورهاي توسعه نيافته يکسان نيست،  ليکن آنچه که بطور قطعي در کشورهاي فقير آفريقاي مشترک است، بنظر موقعيت جغرافيايي آن کشورها ودورماندن از اتفاقات و تحولات علمي بوده اما دربرخي از کشورهاي آسياي ميانه وخاورميانه بنظر در سطح داخلي فاقد يک سيستم دموکراتيک بوده وبه دليل خلا سازوکارهاي مردم سالارانه عملا از حاکميت اقتدار گرايانه برخوردار شده ونيز سو» مديريت و فقدان دورانديشي هاي لازم درعرصه تصميم گيري کشور وبه تبع آن حدوث بحران هاي اقتصادي، زمينه هاي اختلاف  طبقاتي را تشديد و فقر را افزايش داده است، به گونه اي که با نبود ارتباط منطقي بين درآمدهاي و توان خريد اين موضوع روز به روز حادتر مي شود.
متاسفانه ما شاهد پيامدهاي فقرو بيکاري از قبيل  اعتياد، ايدز و فحشا وغيره  نيز مي باشيم و چنانچه تدبير منطقي راجع به آن انديشيده نشود درآينده اي نه چندان دور شاهد اتفاقات ناگوار و آمارهاي نگران کننده تر در خصوص معضلات  آن کشورها خواهيم بود.
« به عنوان مثال امروزه در دنيا بيش از چهل ميليون نفر آلوده به ويروس HIV  وجود داردو سالانه حدود 5 ميليون نفر به عفونت مبتلا مي شوند وحدود 3 ميليون نفر از مبتلايان مي ميرند. متاسفانه امروزه تعداد آلودگان به ويروس HIV در بين جوانان وکودکان کشورهاي توسعه نيافته روبه افزايش است.
اين ويروس که براي اولين بار در اوايل دهه 80 در آمريکا گزارش شد، امروزه به نام ويروس نقص ايمني انساني يک فاجعه در آفريقاي سياه وآسيا متمرکز است( بخصوص هند و چين و آسياي ميانه) کشورهاي ديگري مثل: مالزي و قرقيزستان نيز آمار بالايي از معتادان تزريقي دارند. ويروس  HIV که درخون، ترشحات خوني وجنسي فردآلوده  وجود دارد مي تواند به ترتيب شيوع از طريق تماس جنسي، تماس با خون فرد آلوده ازطريق سرنگ مشترک يا سوزن آلوده واز طريق مادر آلوده به جنين منتقل شود. احتمال انتقال بستگي به راه تماس، حجم ماده در تماس و وضعيت ايمني ميزبان دارد، براي مثال انتقال ويروس از طريق انتقال خون آلوده  به فرد گيرنده با توجه به حجم بالاي خون، صددرصد است، ولي انتقال از طريق برخورد با يک سوزن آلوده با توجه به حجم بسيار کم خون کمتر از 30درصد است. احتمال انتقال از طريق جنسي نيز بسته به نوع تماس جنسي ووضعيت ايمني طرفين دارد و همواره با رفتارهاي جنسي پرخطر احتمال انتقال بيشتر خواهد بود.»
9- اقتدار  گرايي وانحصار طلبي
پيش از هرگونه بحثي پيرامون استقرار وسازوکارهاي مردم سالاري، بنظر امکان سنجي و بررسي زمينه هاي شکلي و ماهيتي مفاهيمي از آن دست بسيار ضروري خواهد بود.
چنانکه برحسب تصادف ظهور مقطعي برخي از نخبگان سياسي در کشورهاي توسعه نيافته که حاصل مفاهيم نوين از قبيل جامعه مدني، آزادي هاي مشروع، حقوق شهروندي و غيره... مي باشند. فقط به دليل عدم امکان سنجي و بررسي دقيق پيش درآمدهاي انطباق مفاهيم نو ومدرن با سنت ها و فرهنگ جوامع توسعه نيافته، همواره اجراي آن ايده ها و نهادينه شدن واژگان جديد در اذهان و رفتار توده مردم را ناکام  مي گذارد. بنابراين بديهي است يگانه راه مقابله با اقتدارگرايي و انحصار طلبي، تمرين دموکراسي در قالب مشارکت حداکثري وتوده هاي مردم  درپذيرش مسئوليت هاي مختلف سياسي جامعه و فهم درک واژه هاي جديد ازسوي آنها است واين امر ميسر نخواهد شد، مگر درپس فراهم سازي بستر فرهنگي جامعه و تشريک مساعي روشنفکران با نخبگان سياسي و تعامل مستقيم آنها با افکار عمومي به منظور استقرار دموکراسي.
ليکن دربسياري از کشورهاي توسعه نيافته به دليل عدم توجه به قاعده فوق ونايده گرفتن ساز وکارهاي مردم سالانه متاسفانه شاهد حاکميت يک طيف خاص سياسي در راس قدرت هستيم که به صورت مقتدرانه و بيانگر مقتضيات خاص، ترسيم سرنوشت سياسي-   اجتماعي آن جوامع را در تحت سيطره خود درآورده اند وبدون توجه به تحولات  دنياي بيرون از خود، مستبدانه حصاري را گرد خود کشيده و با اتکا به مشي ميليتاريستي حاضر به تمکين از قواعد جامعه مدني نبوده وحتي بيرون از مرزهاي کشورهاي خود نيز با سردادن شعارهاي آرمانگونه ومجهز گرديدن به جنگ افزارهاي پيشرفته مترصد ماجراجويي ومقابله به مثل هستند.
درداخل کشور خود نيز باهرگونه جريان روشنفکري به شدت برخورد نموده وهرگونه اقدام رفورم را از ريشه وبنيان مي خشکانند، حتي با منع جريان آزاد اقتصادي عملا رقابت بخش هاي خصوصي را مسدود نموده و بسياري از امتيازات  رامزورانه در تحت لواي خود درآورده اند عموما نقش مردم در امور سياسي جوامع اقتدارگرا کم رنگ مي باشد.
10 -رشد روزافزون جمعيت
« برتراند راسل که خود را به عنوان يکي از شخصيت هاي علمي طرفدار صلح درجهان شناسانده بود درمورد بحران جمعيت مي نويسد: جهان امروز با دوخطر اساسي وويران کننده روبرو است، ازيک طرف اين خطر بزرگ که نسل بشر ممکن است با به کارگيري بمب هيدروژني خود را نابود کند روزبه روز بيشتر احساس مي شود، در مقابل خطرديگري وجود دارد که مانند اولي آنچنان مورد توجه عامه نيست وآن اينکه جمعيت اين کره خاکي ممکن است آن قدر افزايش يابد که فقط يک زندگي توام با گرسنگي و فقر ميسر باشد مگر براي گروه معدودي از مردم صاحب قدرت ... هيچ چيز بيشتراز خطر جهاني فقر ناشي از (ازدياد جمعيت) نمي تواند خطر کشيده شدن به يک جنگ اتمي را باعث شود.
راسل معتقد است که مساله جمعيت مهمترين واساسي ترين مساله بشر باشد تا وقتي که اين مساله حل نشود هر کوششي براي بهبود درساير زمينه ها بيهوده است.»
« اصطلاح ( انفجار جمعيت) به دو برابر شدن جمعيت دنيا در تقريبا هر35 سال اشاره دارد، در سال 1930 جمعيت دنيا 2 ميليارد نفر بوده و دهه 1960 اين رقم به حدود  4 ميليارد نفر رسيد و تا سال 2010 تصور مي شود اين رقم به 8 ميليارد نفر مي رسد. نکته اينجاست که هر انسان تازه متولدي مدعي جديدي براي غذا، انرژي وديگر منابع روي زمين است، آيا هنوز هم مي توانيم تصور کنيم که منابعي تمام نشدني وجود دارد يا اينکه هميشه تکنولوژي براي منابع تمام شده جايگزيني خواهد يافت وآيا منابع جديد همانند افراد بالاخره عمري پايان يافتني دارند.
 تقسيم بندي دنيا به فقير وغني حتي بيشتر از حالا درآينده بارز خواهد شد ثروت ثروتمندان افزايش و تعداد آنها کاهش مي يابد، در حاليکه فقرا فقيرتر مي شوند ولي جمعيت کشورهاي توسعه نيافته افزايش خواهد يافت.
براي مثال طبق گزارشي که توسط صندوق ملل متحد براي فعاليت هاي جمعيتي تهيه شده، فشار جمعيت تا سال 2010 بيشتر برکشورهاي کمتر توسعه يافته اي تحميل خواهد شد که درحال حاضر حدود 20درصد از جمعيت آنها از سو تغذيه، 30درصد آنها از فقدان مراقبت هاي لازم پزشکي، آب تميز، و40درصد جمعيت آنها از بيکاري يا کم کاري وبيشتراز 50درصد جمعيت بالاي 15سال شان ازبي سوادي رنج مي برند.
11- پوپوليسم
« پوپوليسم عموما نوعي از عوام فريبي را به ذهن متبادر مي کند که معتقد است که طبقه نخبه جامعه به منافع بخش اعظم مردم خيانت مي کند وبنابراين جاي داردکه دستگاه حکومت از دست اين طبقه نخبه خودخواه و حتي جنايتکار خارج شود و تماما در خدمت ملت قرار گيرد.
يک پيشواي پوپوليست در يک نظام مدعي دموکراسي تاکيد مي کند که اين دموکراسي داراي نقص است، به وعده هايش براي خدمت به ملت عمل نمي کند يا حتي با توجه به نهادهاي موجود اصولا قادر نيست به وعده هايش جامعه عمل بپوشاند. واژه پوپوليسم ابتدا به يک نهضت سياسي اطلاق مي شود که در نيمه دوم قرن 19 ميلادي در آمريکا توسط کشاورزان شکل گرفته بود اين کشاورزان مخالف تعرفه هاي گزافي بودند که شرکت هاي راه آهن مي خواستند برآنها تحميل کنند، نهضت هاي ديگر به ويژه نهضت هاي کارگري نيز در برابر نرخ هاي بهره که به اعتقاد آنها بسيار بالا بود، موضع گرفتند.
اگر پوپوليست ها به قدرت برسند اين امکان وجود دارد که آنها اشکال سنتي دموکراسي را به نفع نهادهاي مستبد حذف نمايند. پوپوليسم که درقرن 19 ميلادي ظهور کرد، نهضتي است سياسي که عميقا با تاريخ قاره هاي اروپا و آمريکا عجين شده است.»
يک ويژگي وجود دارد که پيوسته درميان همه اشکال پوپوليسم مشترک مي باشد، کيش شخصيت: رهبر پوپوليست ها ادعا مي کند که عملکردش منطقي است و خود را در همه امور مقتدر مي پندارد، او سياست را تا حد ( مکانيسم هاي مستقيم پاسخ) تنزل مي دهد، رهبر پوپوليست خود را به مثابه آلترناتيو بحران معرفي مي کند، چرا که او ريشه هاي بحران را مي شناسد، او ژست مسيح را مي گيرد که ارزش هاي ملت دراو متبلور است ودر جهت احقاق خواسته هاي ملت حرکت مي کند. او پيوسته يک بازگشت به عقب را پيشنهاد مي کند.
بنابراين کيش شخصيت يک عنصر پايه اي براي درک پوپوليسم، به عنوان يک پديده سياسي عمده مي باشد. ژست هاي مارشال آورسکو در روماني، پرون در آرژانتين، پوژاد در فرانسه و راس پروت در آمريکا کاملا اين واقعيت را به تصوير مي کشند ونشان مي دهند تا چه اندازه پوپوليسم در جوامع اروپايي و آمريکايي معاصر ريتم ايجاد کرده است.
رجوع به ملت زماني که قرار است با نخبه ها مخالفتي شود، شيوه پوپوليست ها در بسيج سياسي است، به صحنه آوردن مردم جشن هاي ملي وعمومي ونيز راهپيمايي ها همچون  مبارزات  انتخاباتي از نمودهاي رفتاري پوپوليسم مي باشند که به انحا» مختلف دست به سوي ملت دراز مي کند، اما قدرت اين نکته را به طور دائم از طرف راي ملت سنجيده شود مردود مي داند.
بنابراين موضوع  نيز به نظر با توجه به اتفاق آن در بسياري از کشورهاي توسعه نيافته به ويژه در آفريقا - آسيا و خاورميانه، تهديدي جدي براي آن کشورها و منافع ملي شان تلقي مي شود.
12- فرار مغزها
هرسال خيل عظيمي از دانشمندان، نخبگان علمي و جواناني که با داشتن مهارت هاي مختلف به قصد انجام تحقيقات بيشتر ويا ادامه تحصيل ويا کار از کشورهاي توسعه نيافته به آمريکا، کانادا واروپاي غربي وساير کشورهاي توسعه يافته مهاجرت مي نمايند  واين روند رو به ازدياد مي باشد.
 اين اتفاق  که منجر به از دست رفتن سرمايه هاي انساني و وارد شدن خسران مادي زيادي به جوامع توسعه نيافته مي گردد، به عنوان ( فرار مغزها) ياد مي شود.
متاسفانه دلايل بسياري را مي توان شمرد که موجب مهاجرت نخبگان مي گردد که از آن جمله مي توان از بي توجهي مسئولان و حاکمان به علم ودانش، فقدان امکانات پيشرفته تحقيقي و پژوهشي درکشورهاي توسعه نيافته و موارد بي شمار ديگر...
به گونه اي که دريک بررسي آماري در سال 2003  ميلادي سهم کشورها از مهاجرت نخبگان شان به ايالات متحده به شرح زيرمي باشد:
هندوستان 37 درصد، چين 9درصد، کانادا 5درصد، فيليپين 5درصد، انگلستان 3 درصد، کره جنوبي 3درصد، ژاپن 3 درصد، تايوان 2درصد، وساير کشورهاي توسعه نيافته 33 درصد
سهم کشورهاي مختلف درسال 2000 ميلادي در ارتباط با مهاجرت افراد بالاي ليسانس از آن کشورها به ايالات متحده به شرح زير است:
مکزيک32 درصد، جامائيکا 48درصد، هائيتي 45درصد، گواتمالا 21درصد، السالوادور34 درصد، اکوادور 29 درصد، جمهوري دومينيکن22درصد، کوبا 27درصد، کلمبيا 42درصد، برزيل 51درصد، انگلستان 65درصد، ژاپن 59درصد، ايتاليا 38درصد، ايرلند 69درصد، آلمان 62درصد، کانادا 64درصد، استراليا 67درصد، يوگسلاوي 31درصد، اوکراين 42درصد، روسيه 43درصد، روماني 40درصد، لهستان 33درصد، مجارستان 57درصد، ويتنام 55درصد، تايوان 46درصد، کره جنوبي 33درصد، فيليپين 40درصد، پاکستان 38درصد، هند 76درصد، هنگ کنگ 70درصد، چين 51 درصد، مراکش 25درصد، لبنان 46درصد،  عراق 33درصد، کنيا 52درصد، غنا 40درصد و اتيوپي 37 درصد .»
که دراين مقايسه برزيل و جامائيکا از آمريکاي مرکزي ولاتين وايرلند وانگلستان از اروپاي غربي و استراليا از اقيانوسيه و مجارستان و روسيه از اروپاي شرقي وهند وچين از آسيا و لبنان از خاورميانه و آفريقاي جنوبي وکنيا از قاره آسيا بيشترين سهم را به خودشان اختصاص داده اند.


يک ويژگي وجود دارد که پيوسته درميان همه اشکال پوپوليسم مشترک مي باشد، کيش شخصيت: رهبر پوپوليست ها ادعا مي کند که عملکردش منطقي است و خود را در همه امور مقتدر مي پندارد، او سياست را تا حد ( مکانيسم هاي مستقيم پاسخ) تنزل مي دهد، رهبر پوپوليست خود را به مثابه آلترناتيو بحران معرفي مي کند، چرا که او ريشه هاي بحران را مي شناسد، او ژست مسيح را مي گيرد که ارزش هاي ملت دراو متبلور است ودر جهت احقاق خواسته هاي ملت حرکت مي کند. او پيوسته يک بازگشت به عقب را پيشنهاد مي کند


 
ورزشي
سياسي و سياسي خارجي
هنري
استانها و شهرستانها
مقاله
دانشگاه و خبر
دانشگاه
اقتصادي
گزارش تصويري روز
آگهي هاي روزنامه آفرينش
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته