جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1394/05/29 - روزنامه سراسري صبح ايران(پنجشنبه) نسخه شماره 5068


تسهيل شرايط فرزندخواندگي و آئين نامه جديد قانون حمايت از كودكان بي سرپرست


سامانه جامع املاک 30 ميليون مراجعه حضوري و مکاتبه کاغذي را حذف کرد


صدور «کارت هوشمند درمان» بيماران خاص از شهريور


حوادث‌ازهمه‌جا


خبرها، سخن‌ها


 تسهيل شرايط فرزندخواندگي و آئين نامه جديد قانون حمايت از كودكان بي سرپرست 

ابلاغ آيين نامه اجرايي قانون "حمايت از کودکان و نوجوانان بي‌سرپرست و بدسرپرست" نشان از تغييرات اساسي و تسهيل شرايط فرزند خواندگي دارد؛ تغييراتي که برخي از آنها جاي بحث و بررسي بيشتري را مي‌طلبد.

يکي از موادي که در اين قانون به چشم مي‌خورد «فسخ حکم سرپرستي خانواده‌ايست که کودک تحت قيموميت آنها به 18 سالگي رسيده» است. ازسوي ديگر «واگذاري فرزند به خانوده‌هاي داراي يک اولاد»، «واگذاري فرزند به دختران و زنان مجرد بالاي 30 سال ضمن ارائه مرخصي 6 ماهه»، «جايگزين‌هاي ارث» و «واگذاري فرزندخوانده به خانوده‌هايي که خارج از ايران زندگي مي‌کنند» شاه بيت اين تغييرات است؛ در اين باره و ساير جزييات تغيير قانون با حبيب الله مسعودي فريد، معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي کشور به گفت‌وگو نشستيم که شرح آن در پي مي‌آيد.

"فسخ حکم سرپرستي" خانواده‌اي که کودک تحت قيموميت آنها به 18 سالگي رسيده چگونه امکان پذير است؟

کودک يا نوجوان تحت سرپرستي بعد از رسيدن به سن 18 سالگي مي‌تواند حکم قطعي سرپرستي را از طريق دادگاه فسخ و پس از ابلاغ آن به اداره ثبت احوال و بهزيستي کشور، ثبت احوال نيز موظف است حکم صادره را در اسناد سجلي فرد و همچنين شخص يا اشخاصي که سرپرستي را به عهده داشتند اعمال و شناسنامه را براي فرزندخوانده با مشخصات پدر و مادر واقعي و نام خانوادگي پدر در صورت مشخص بودن و در غير اين صورت با نام کوچک والدين فرضي و نام خانوادگي بلامعارض صادر کند. کودک يا نوجوان تحت سرپرستي بعد از رسيدن به سن 18 سالگي هم چنين مي‌تواند در صورت تمايل و با ارائه عدله متقن نسبت به صدور شناسنامه جديد و درج نام والدين واقعي در شناسنامه از اداره ثبت احوال اقدام کند.

آيا وجود چنين مفادي باعث دل‌سردي خانواده‌ها و ترس دائمي آنها از پذيرفتن فرزند نمي‌شود؟

بر اساس ديدگاه‌هاي روان شناختي و جامعه شناسي کساني که مدت زمان زيادي را درون يک خانواده سپري کرده باشند، چنانچه در محيط امن و مناسبي باشند به علت تعلقات خاطر ايجاد شده، چنين اقدامي را انجام نخواهند داد؛ هرچند اين موضوع از جمله آزاديهاي فردي است و در چنين شرايطي سازمان بهزيستي شرايط خانوادگي سرپرست را بررسي و سپس در صورت کافي بودن دلايل، حکم سرپرستي را فسخ خواهد کرد.

ديگر موارد "حکم فسخ سرپرستي" نيز به طور کامل در قانون درنظر گرفته شده که همگي آنها در نهايت براساس نظرات کارشناس بهزيستي و راي دادگاه طبق قانون و براساس آيين نامه مدون انجام خواهد شد.

به گزارش ايسنا، لايحه "حمايت از کودکان و نوجوانان بي‌سرپرست و بدسرپرست" که سرانجام پس از حدود 5 سال که از زمان ارائه به مجلس در شهريور1392 با تاييد شوراي نگهبان مصوب شد، آيين نامه اجرايي آن در تير ماه سال جاري نيز به پيشنهاد وزارتخانه‌هاي کشور، کار و رفاه اجتماعي و دادگستري و به استناد ماده (36) اين قانون، تصويب و از سوي معاون اول رئيس جمهوري ابلاغ شد؛ پس از آن معاون رفاه اجتماعي وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعي نيز از تغييرات اساسي و تسهيل شرايط فرزند خواندگي خبر داده و گفته بود که از اين پس خانواده‌هاي داراي فرزند نيز مي‌توانند «فرزندخوانده» بپذيرند.

پس از تصويب آيين نامه "حمايت از کودکان و نوجوانان بي‌سرپرست و بدسرپرست"، خبرهايي مبني بر تغييرات اساسي اين قانون و آيين نامه اجرايي آن نسبت به قانون مصوب اسفند 1353به گوش مي‌رسيد. در قانون مصوب قبلي (سال 1353) فقط افراد بي‌سرپرست مي‌توانستند تحت سرپرستي قرار گيرند درحالي که در قانون مصوب سال 92 مجلس شوراي اسلامي، علاوه بر آنکه دايره شمول متقاضيان سرپرستي گسترده‌تر شد، افزون بر کودکان بي‌سرپرست، کودکان بدسرپرست نيز مي‌توانستند تحت سرپرستي قرار گيرند.

بر اساس قانون و اصلاحات صورت گرفته در آن، علاوه بر زوجين نابارور، شرايط واگذاري فرزندخوانده به دختران مجرد و خانواده‌هاي داراي فرزند و دلايل اتخاذ اين تصميم چيست؟

در قانون جديد و آيين نامه اجرايي آن که چندي پيش به تصويب رسيد، متقاضيان سرپرستي همچون زوجين نابارور و بدون فرزند، زوجيني که فقط يک کودک دارند و همچنين زنان و دختران مجرد بالاي 30 سال را نيز شامل شد؛ در حالي که پيش از آن در قانون قبلي تنها زوجيني که پنج سال از زندگي مشترکشان گذشته و نابارور بودند، مي‌توانستند کودکي را تحت سرپرستي بگيرند.

از سوي ديگر در حال حاضر شاهد افزايش و بالا رفتن سن باروري به علت افزايش سن ازدواج هستيم. از آنجايي که بهترين دوران باروري بايد بين 20 تا 35 سال بوده و فاصله مناسب هر زايمان نيز 5 سال است، تا مادر بتواند شرايط فيزيکي خود را بازسازي کند، امکان تولد فرزند دوم کمتر }مي‌شود.

همچنين بارداري بعد از 35 سالگي نيز احتمال تولد کودک با معلوليت را نيز افزايش مي‌دهد لذا فرزندآوري که منجر به تحکيم بنيان خانواده و نظام خويشاوندي است دستخوش تغييرات منفي شده است.

در چنين شرايطي شبکه گسترده نظام خويشاوندي مفهوم خود را از دست مي‌دهد زيرا در خانواده‌هاي تک فرزند مفاهيمي چون عمو، عمه، دايي و... که در جهت امن تر کردن فضا ي خانواده هستند از بين خواهد رفت؛ به همين دليل اين افراد نيز به منظور احياء و بازسازي شبکه خويشاوندي در جامعه، توانايي حق سرپرستي دارند.

توضيحاتي در باره چگونگي واگذاري حق سرپرستي به دختران و يا زنان مجرد بالاي 30 سال و ارائه مرخصي 6 ماهه به اين افراد بفرماييد.

بر اساس سياست بازپيوند خانواده در بهزيستي که منشعب از فرهنگ ديني است، نهاد خانواده امن‌ترين و مهمترين نهاد براي جامعه پذيري، تربيت و رشد کودکان و نوجوانان است. به همين دليل با اين رويکرد معتقديم اگر کودکي در خانواده رشد کند از هر نظر بهتر از حضور در مراکز شبه خانواده بهزيستي است زيرا کارکردهاي متعددي در دل نهاد خانواده وجود دارد که در اين موسسه‌ها نمي‌توان حتي در صورت وجود حداکثر امکانات آن ها را يافت؛ به همين دليل زنان مجرد واجد شرايط نيز مي‌توانند از حق سرپرستي بهره‌مند شوند زيرا ترجيح بهزيستي آنست که کودک در نهاد خانواده رشد کند ولو آنکه آن خانواده تک والد بوده و پدر در آن حضور نداشته باشد.

اين در حاليست که حق سرپرستي زنان و دختران مجرد بالاي 30 سال که شرايط واجدين آن به طور کامل در آيين نامه توضيح داده شده است، پيش از اين در قانون سال 53 وجود نداشته و در قانون سال 1392 تصويب شد اما تا پيش از تصويب آيين نامه در تير ماه سال جاري، اجرا نمي‌شد که در حال حاضر و بعد از تصويب آيين نامه، اجراي آن ممکن شده است.


 سامانه جامع املاک 30 ميليون مراجعه حضوري و مکاتبه کاغذي را حذف کرد 

معاون قوه قضاييه و رييس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور اعلام کرد: راه اندازي سامانه بانک جامع املاک و صدور اسناد مالکيت در سيستم کاداستر موجب حذف حدود 10 ميليون مکاتبه کاغذي و 20 ميليون مراجعه حضوري به اين سازمان شده است. به گزارش ايرنا، احمد تويسرکاني سه شنبه شب در آيين افتتاح ساختمان جديد اداره کل ثبت اسناد و املاک استان اصفهان افزود: اين سامانه با توجه به ترددهاي بسيار مردم به اين سازمان براي انجام کارهاي اداري و هزينه هايي که مستقيم و غيرمستقيم متحمل مي شدند؛ راه اندازي شد.وي اظهار کرد: اکنون حدود 85 درصد خدمات اين سازمان و زيرمجموعه هاي آن ازطريق سامانه پيگيري و انجام مي شود.

رييس سازمان ثبت اسناد و املاک افزود: هر قدر بتوانيم براي تسهيل در امور مردم گام برداريم و درجهت اصلاح فرآيندها، کوتاه کردن راه ارائه خدمات، حذف هزينه هاي زائد، شفافيت بيشتر امور و ارتقاي سلامت اداري کمک کنيم؛ به وظيفه خود عمل کرده ايم. تويسرکاني با اشاره به اينکه توجه به نظم حقوقي در جامعه يکي از وظايف اصلي حاکميت ها است؛ گفت: خدمات ثبتي نقشي مهم در نظم جامعه دارد، اگر امروز بخواهيم جامعه اي بهتر داشته باشيم بايد شيوه ها و روش هاي کم هزينه تري را اتخاذ کنيم.

وي ادامه داد: انجام خدمات ثبتي، در حقيقت سرمايه گذاري درجهت پيشگيري از هزينه هاي بزرگ تري است که ممکن است در آينده مجبور به پرداخت آن شويم.

تويسرکاني افزود: اداره ثبت اسناد و املاک کشور مجموعه اي است که آحاد مردم با خدمات آن سروکار دارند، لذا بايد فهم درستي از مجموعه خدمات و چگونگي ارائه خدمات آن داشته باشيم.

وي با بيان اينکه نياز جدي جامعه در همه حوزه ها ارتقاي بهره وري است؛ گفت: ارتقاي بهره وري هيچ انحصار خاصي در بحث اقتصادي ندارد و در تأمين حوزه منابع انساني، اجتماعي و حقوقي مي توانيم ارتقاي بهره وري را مستقر کنيم.

معاون قوه قضاييه تصريح کرد: با سياست گذاري هاي انجام شده در بخش خدماتي که آحاد جامعه با آن سروکار داشتند؛ سرعت خدمت رساني افزايش يافت.

وي خاطرنشان کرد: افتتاح ساختمان جديد سازمان ثبت اسناد و املاک استان اصفهان محصول تلاش هاي ارزشمندي است که جاي تقدير دارد و استان اصفهان براي ما يک اولويت خاص است که از هر طريقي مي توانيم به آن کمک کنيم.


 صدور «کارت هوشمند درمان» بيماران خاص از شهريور 

مديرکل درمان تامين اجتماعي استان تهران ضمن اعلام صدور کارت‌هاي هوشمند از شهريورماه، از پرداخت بخشي از مطالبات مراکز طرف قرار داد تامين اجتماعي در تهران خبر داد.

محمد تقي خسرواني مقدم در گفت‌وگو با (ايسنا)، درباره آخرين وضعيت پرداخت مطالبات مراکز طرف قرارداد تامين اجتماعي در تهران اظهار کرد: مطالبات بيمارستان‌ها، مطب‌ها، داروخانه‌ها و... تا پايان سال 93 پرداخت شده و سعي مي‌کنيم معوقات باقي مانده را طي هفته‌هاي جاري بپردازيم.

وي درباره روند صدور کارت‌هاي هوشمند و برچيده شدن دفترچه‌هاي بيمه کاغذي گفت: قرار شده است کارت‌هاي هوشمند در ماه آتي توزيع شوند. در فاز اول، بيماران خاص کارتهاي هوشمند را دريافت مي‌کنند و در مراحل بعدي ساير بيمه‌شدگان صاحب اين کارت مي‌شوند.

مديرکل درمان تامين اجتماعي تهران افزود: ساعات زيادي کار کارشناسي انجام شده و استفاده از آن ساده خواهد بود. اميدواريم اين کارت‌ها مطابق بررسي‌هاي ما براي بيماران مفيد باشند. خسرواني مقدم تاکيد کرد: با هوشمند شدن دفترچه‌هاي بيمه، ارائه خدمات به بيمه شدگان با سهولت و سرعت بيشتري انجام خواهد شد.


 حوادث‌ازهمه‌جا 

 آتش سوزي گسترده کارگاه مبل‌سازي

سخنگوي سازمان آتش‌نشاني و خدمات ايمني شهرداري تهران از حريق گسترده يک کارگاه ساخت، تعمير و نگهداري مبل در جنوب غرب پايتخت خبر داد.

سيدجلال ملکي در گفت‌وگو با مهر درباره جزييات اين حادثه آتش سوزي گفت: ساعت 26 دقيقه بامداد امروز، حادثه حريق در يک کارگاه بزرگ مبل‌سازي در يافت‌آباد به سامانه 125 اطلاع داده شد.

وي با اعلام اينکه ستاد فرماندهي آتش‌نشانان ايستگاه‌هاي 12، 38 و 78 را به همراه پنج تانکر آب، خودروي فوماتيک و خودروي حامل تجهيزات تنفسي به محل اعزام کرد، گفت: حادثه در يک گاراژ به مساحت 2000 متر مربع رخ داده بود که درون اين گاراژ به واحدها و کارگاه‌هاي مختلف ساخت، تعمير و نگهداري مبلمان و صنايع چوب تبديل شده بود.

سخنگوي سازمان آتش‌نشاني و خدمات ايمني شهرداري تهران با بيان اينکه داخل گاراژ مملو از اسکلت مبل، رنگ، بشکه‌هاي تينر، روکش مبل و... بود، گفت: اين اقلام به طرز بسيار ناامني به روي يکديگر چيده شده بود.

ملکي افزود: پس از حضور آتش‌نشانان در محل مشاهده شد که کانون حريق کارگاهي به مساحت 600 متر مربع در داخل اين گاراژ است و تمام اين کارگاه کاملا شعله‌ور شده به طوري که در تاريکي شب شعله‌هاي آتش از شعاع چند کيلومتري کاملا قابل رويت بود.

وي با اشاره به اينکه شدت حريق به حدي بود که سقف اين کارگاه کاملا تخريب شده و آتش در حال سرايت به اماکن مجاور بود گفت: آتش‌نشانان از چند جهت براي مهار و اطفاي حريق را آغاز کرده و پس از دقايقي موفق به جلوگيري از گسترش آتش و مهار آن شدند اما با توجه به اينکه داخل کارگاه مملو از بشکه‌هاي تينر بود و اين بشکه‌ها يکي پس از ديگري منفجر مي‌شدند عمليات اطفاي حريق با مشکلاتي روبه‌رو بود.

سخنگوي سازمان آتش‌نشاني و خدمات ايمني شهرداري تهران افزود: سرانجام پس از مدتي آتش‌نشانان موفق به اطفاي کامل حريق در اين کارگاه شده و پس از ايمن‌سازي محل در ساعت 3:22 بامداد به عمليات خود خاتمه دادند. در اين حادثه يکي از آتش‌نشانان از ناحيه پا دچار آسيب‌ديدگي شد.

سخنگوي سازمان آتش‌نشاني و خدمات ايمني شهرداري تهران با بيان اينکه علت اين حادثه از سوي کارشناسان آتش‌نشاني در دست بررسي است افزود: پيش از اين کارشناسان سازمان آتش‌نشاني از اين محل بازديد کرده و نسبت به موارد غيرايمني در آن هشدارهاي لازم را داده بودند اما متاسفانه توجه چنداني به اين هشدارها نشده بود در صورتي که توجه به هشدارها مي‌توانست از وقوع حادثه جلوگيري کرده يا آسيب‌ها يا خسارات ناشي از آن را به حداقل ممکن برساند.

شکنجه هولناک نوزاد 5 ماهه در پايتخت

نوزاد پنج ماهه که مورد شکنجه والدين خود قرار گرفته بود، پس از انتقال به بيمارستان به دليل ضربه مغزي جان‌ باخت.

شکنجه هولناک نوزاده 5 ماهه در پايتخت/ تجسس‌هاي ماموران براي رازگشايي جنايت ادامه داردبه گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، ساعت 22:30 دوشنبه به قاضي ايلخاني بازپرس جنايي تهران خبر رسيد كه نوزاد 5ماهه‌اي در يكي از بيمارستان‌هاي كودكان به طرز مرموزي جان باخته است.

قاضي جنايي به همراه تيم تجسس پليس آگاهي راهي بيمارستان شدند و در بررسي‌ها معلوم شد كه عصر يكشنبه زن و مرد جواني اين نوزاد پسر را به بيمارستان منتقل كرده و پس از بستري شدن وي، هردو از بيمارستان فرار كرده‌اند.

هرچند پزشكان تلاش زيادي براي نجات نوزاد انجام دادند اما شدت جراحات به حدي بود كه وي پس از 24ساعت به كام مرگ رفت. از سويي پزشكي قانوني آثار كبودي روي پاهاي نوزاد را تأييد كرد و اين نشان مي‌داد كه او پيش از مرگ شكنجه شده اما علت اصلي مرگ شكستگي جمجمه بر اثر اصابت جسمي سخت بوده است. در حال حاضر با دستور قاضي تيمي از كارآگاهان جست و جوي خود را براي شناسايي پدر و مادر اين نوزاد و عاملان شكنجه مرگبار شروع كرده‌اند.

دستگيري سارقان نقابدار طلافروشي‌ در پايتخت

رئيس پليس پايتخت از دستگيري سارقان مسلح يک طلافروشي در محله خاني‌ آباد نو خبر داد.

به گزارش (ايسنا)، سردار حسين ساجدي‌نيا پيش از ظهر امروز با حضور در محل بازسازي صحنه سرقت مسلحانه از يک طلافروشي در تشريح جزئيات اين موضوع گفت: حوالي ساعت 21 سه‌شنبه گذشته چهار مرد مسلح نقاب دار با ورود به طلافروشي "سهرابي" واقع در محله خاني آباد نو خيابان ماهان، اقدام به سرقت بيش از پنج کيلوگرم طلا کرده و از محل متواري شدند.

ساجدي نيا با بيان اينکه تصاوير اين افراد در دوربين مداربسته طلافروشي به ثبت رسيده اما با توجه به اينکه نقاب بر چهره داشتند امکان شناسايي‌شان سخت بود خاطر نشان کرد: تيمي ويژه در اين خصوص تشکيل شده و با شگردهاي خاص پليسي سرانجام اين افراد شناسايي شدند.

رئيس پليس پايتخت ادامه داد: سه تن از اين افراد سابقه دار بوده و به همين دليل ماموران با شگردهاي خاص پليسي به پاتوق آنان رفته و متوجه شدند که بيش از 24 ساعت است که آنان به پاتوق‌هايشان مراجعه نکردند که در ادامه زني که همراه با اين چهار مرد در سرقت حضور داشت شناسايي و دستگير شد.

وي با بيان اينکه از اين زن به منظور پوشش و ردگم کني در سرقت استفاده شده بود خاطر نشان کرد: در تحقيقات تکميلي پاتوق سارقان مسلح در شمال کشور شناسايي و آنان پس از گذشت هفت روز از وقوع سرقت در بامداد امروز در عمليات ضربتي پليس دستگير و به تهران منتقل شدند و امروز نيز به منظور بازسازي صحنه جرم به محل بازگردانده شده‌اند.

به گفته رييس پليس پايتخت، در اين سرقت، سارقان از دو قبضه اسلحه کلاشينکف استفاده کرده بودند که هنگام دستگيري اين سلاح‌ها به همراه 60 فشنگ کشف و ضبط شد.


 خبرها، سخن‌ها 

 عنوان داستان کوتاه : ويلا و ليلا

نگارش: مهندس فرشيد خيرآبادي

صداي شُرشُر آب، آبي که به روي سنگ ها و تنگه هاي مسير رود مي ريزد و مي پاشد و پيش مي رود، هياهوي سيرسيرک هاي بي تاب که پشت هم مي خوانند و سيرسيرک هايي که منقطع سيرسير مي کنند. نجواي پرندگان جنگلي عجيب که نامشان را نمي دانم و آوازشان ناله فام است و دسته ي پرنده هايي که در جواب هم مي خوانند.

هوا گرم و مرطوب است. چيزي جز برگ هايي پف کرده و خيس به رنگ هاي بيشتر سبز و کمتر زرد نمي بينم. ريشه ي درختان که همچو خاطرات من بخشي آشکار و بخشي پنهان اند کم کم چشم مي خورند. سرم را تکان مي دهم، تنه ي درختان با اندازه هايي گوناگون و رنگ هايي متنوع ظاهر مي شوند، درختي که سبزينگي تا بالاي تنه ي آن پيش روي کرده، همچون بهار در قلب شب هاي زمستان، پيش تاخته. آن يکي درخت خم شده، باز هم خم، آنقدر خم که تنه اش بجاي آسمان سر به زمين مي سايد. برگي گه گاه از آسمان جنگل مي چکد و چرخ مي خورد تا به روي برگ هاي بر زمين ريخته بخوابد. همچنان آواي آب در برخورد با سنگ ها و در آميخته با نجواي پرنده اي که جيغ مي کشد شنيده مي شود اما سيرسيرک ها مي خواهند خاموش شوند مثل نور در جنگل که آرام آرام به تيرگي بدل مي شود. روشنايي اندکي بر بستر جنگل مي تابد، انگار شب فرا مي رسد. آسمان را نمي بينم و تنها زمين و برگ ها و تنه هاي درختان. هوايي که شرجي تر، خفه تر مي شود را حس مي کنم. من هنوز نفس مي کشم.

حوالي ظهر بود که مرا اينجا آوردند. ويلاي من کمي دورتر از جنگل است، در جايي زيبا، تکيه داده بر بستر صخره و کوه ها. جايي دنج و آرام و دلچسب.

سه روز پيش همراه همسرم، ليلا، به اينجا آمديم تا حال و هوايي عوض کنيم. من به کسي نگفتم که به کجا مي رويم. مي خواستم چند روزي در آرامش باشيم و تنها. به ليلا هم گفتم به کسي نگويد تا مزاحمي سر و کله اش پيدا نشود و يا با تلفن هاي بي دليل آرامش مان را بهم نريزد. حتا موبايل هايمان را خاموش کرديم و به ييلاق آمديم. ظهر بود که به ويلا رسيديم. اين سه روز گذشته کمي حالم بهتر شده است. اميدوار بودم هر روز حالم بهتر شود و رابطه ام با ليلا هم رنگ ديگري بگيرد.

امروز صبح براي قدم زدن به جنگل رفتم. ساعتي در آرامش، نور، رنگ و صداي جنگل چرخيدم و همچون رقصنده اي که رقص را سال ها از او گرفته باشند و حالا دوباره به دنياي رقص بازگشته باشد مي چرخيدم و تاب مي خوردم تا روحم خالي شود و پر عطر جنگل. اندک اندک دلشوره پيدا کردم، بالاخره دلشوره ام اينقدر زياد شد که تصميم گرفتم به ويلا باز گردم. پس از دقايقي به ويلا رسيدم، حياطي بزرگ که دورش را ديوارهايي از سبزينگي گرفته است، پرچين هايي زيبا و دل انگيز. بعد ورود به حياط سه جاده مي بيني، يکي به حياط پشتي ويلا مي رود، يکي به زير زمين و ديگري مستقيم به ويلا. جاده ها را سنگ فرش کرده بوديم، سنگ هايي کوچک و رنگارنگ، حتا به رنگ آبي، حتا سرخ؛ ميان سنگي تا سنگ ديگر خاکي کوبيده. ميان راه ها درختچه هايي کاشته بوديم و گل کاري زيبا. حياط به شيوه باغ هاي ژاپني تزيين شده است. پر از بوي سبزينگي و گياه هايي رنگارنگ، گل هايي درخشان و خوش عطر. در شبانگاه دور حياط و در ميانه جاده ها و دورآدور ويلا نور پردازي شده، انگار آسمان شب به زمين افتاده و روي حياط و ويلا پهن شده باشد. بهشت در شبانگاهان هم زيبا بود.

به ميانه ي جاده که برسي، ويلا خودنمايي مي کند، کوچک و درخشان با سقفي شيرواني و دور تا دور شيشه. ديواري نداشت و همه چيز شيشه اي بود با در هايي کشويي، شبيه ساختمان هاي سنتي ژاپن. ويلا پنج پله از سطح زمين بالاتر و روي سکويي وسيع بنا شده بود. بخشي از سقف هم شيشه اي بود تا آسمان خودش را درون ويلا بپاشد و نور از ديوارهاي شيشه اي به داخل ساختمان بخزد.

آرام آرام جاده را طي کردم و هر لحظه دلشوره و دلهره ام بيشتر مي شد. وارد خانه شدم. ليلا در ديد بود. روي کاناپه لم داده با لباسي سپيد، صورتي و يقه باز، جواهراتي که به سينه داشت در نور مي درخشيد و با رنگ سبزي که از حياط به داخل ويلا پاشيده رنگ آميزي مي شد. موهايش روي شانه ها ريخته گيسواني پيچ و تاب خورده، پيدا بود. پيراهن تا زير زانو هايش را پوشانده بود و مچ بند پايش مي درخشيد. ناخن هاي پايش در نور چند رنگ مي شدند. نگاهش کردم و جلو رفتم. با گيسوانش بازي مي کرد. نور از سقف شيشه اي، خود را به روي ليلا مي پاشيد و چشم هاي آبي اش مي درخشيد. لبخندي زيبا بر لبش نقش بسته بود. با ليلا چند گام فاصله داشتم و جلو رفتم تا حسش کنم ... . سوزش و داغي عميقي در سينه ام پيچيد. نفسم به يکباره قطع شد. انگار تمام جهان مکث کرد. پيراهنم همچون لبان ليلا سرخ شد. خون در تار و پود پيراهن دويد و به سرعت رنگ پيراهن سپيد به سرخي گراييد. بي اراده برگشتم. مردي پشتم ايستاده بود و قمه اي را در کمرم فرو کرده بود و لبخند مي زد. چهره اي آفتاب سوخته و هيکلي گنده و بي قواره با حالتي که مشخص ميکرد از پايين ترين طبقات انساني ست. قدي معمولي و چاق، دندانهايي چرک و نيمه سالم، زخمي بر گوشه ي ابروي سمت چپ که تا به روي صورتش پايين آمده بود و دستاني بسيار بزرگ و زشت داشت. پيدا بود نيمي از عمرش در زندان سپري شده است. لباس هايي پوسيده و بي ارزش و تيره بر تن داشت. روي برگرداندم و لبخند ليلا را ديدم و بر زمين فرو افتادم.

دقايقي بعد، مرد زشت پايم را مي کشيد تا از خانه بيرون ببرد. مرا به بيرون ويلا کشيد و از پله ها پايين انداخت و در طول جاده مي کشيد لباس هايم سنگ فرش جاده را پاک و خونم آن را رنگ ميکرد، انگار با آبرنگ مي خواستم جهانم را نقاشي کنم و زمين را زيباتر کنم. مرد ايستاد. ليلا که دنبالش بود، در صندوق عقب اتومبيلم را گشود و مرد مرا درون صندوق عقب انداخت. همه چيز سياه شد... . اتومبيل ايستاد، در صندوق عقب باز شد و من، نيمه جان ليلا و مرد را ديدم در هاله اي از سياهي و نور. مرا بيرون کشيدند و روي زمين انداختند. وقتي به زمين خوردم فهميدم در جنگل هستم و صورتم روي بستر جنگل است روي خاک و نم و برگ ها. آن دو نفر با اتومبيل من از جنگل رفتند، فقط صداي رفتن را شنيدم. من فقط ميتوانستم برگ ها و تنه ي درختان را ببينم و خون قلبم که بر خاک جنگل راه ميرفت و برگ ها را خيس و رنگ ميکرد، انگار ميخواستم با آبرنگ کف جنگل و برگ ها را نقاشي کنم. مورچه ها و حشرات از خون من مي گريختند. آرام آرام صداي جنگل بيشتر مي شد و نور کمتر و کمتر. تمام شکل ها و رنگ ها به صدا ها تبديل مي شدند و من عميق گوش مي کردم.


 
سياسي
خبر دانشگاه
دانستني ها
پزشكي
استانها
انرژي
اقتصادي
اجتماعي
هنري
ورزشي
آگهي
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته