جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1394/09/17 - روزنامه سراسري صبح ايران(سه شنبه) نسخه شماره 5158


ساموئل مورس مخترع آمريكايي و مُبدع تلگراف


خواب هاي اين مرد همگي اتفاق مي افتد


عجيب و جالب


آيا مي دانيد؟


  ساموئل مورس مخترع آمريكايي و مُبدع تلگراف 

 
ساموئل فينلي بريس مورْسْ، مخترع تلگراف، در 27 آوريل 1791م در ايالت ماساچوست امريكا به دنيا آمد. وي از جواني به نقاشي روي آورد و سالياني به اين هنر پرداخت. از اين رو آكادمي بين‏ المللي هنرهاي دستي را در سال 1826م تأسيس كرد و در 1832م به استادي نقاشي دانشگاه نيويورك برگزيده شد.

مورس در طي اين سال‏ها با برق و فيزيك آشنا شد و به آزمايش‏هاي الكتريكي پرداخت. وي به اين نتيجه رسيد كه هرگاه برق در طول سيم جريان يابد، مي‏توان اخبار را به وسيله آن از جايى به جاي ديگر فرستاد. اندكي بعد آزمايش‏هاي خود را دنبال كرد ولي با اشكالات فراواني مواجه شد. مورس هم‏چنين چون از امور فني كاملاً بي ‏اطلاع بود، از جوزف هِنْري، فيزيك‏دان هم ‏وطن خود كمك خواست و با استفاده از تجارب و راهنماييهاي او موفق به اختراع الفبايى گرديد كه از خط و نقطه تشكيل مي‏يافت. اين الفبا كه شامل علاماتي مركب از نقطه و خط بود و به وسيله جريان برق ثبت مي‏شد، پايه اصلي انتقال پيام را مهيا مي‏ساخت و به نام مورس شهرت پيدا كرد.

در گام‏هاي نخست، مورس علائمي ضعيف را تنها تا فاصله چندمتري مي‏فرستاد و با تلاش مستمر، اين فاصله را تا 1500 متر افزايش داد. با اين حال پس از چندي در 24 مه 1844م، خط تلگراف واشنگتن - بالتيمور را به فاصله ده‏ها كيلومتر راه اندازي كرد و شهرتش فراگير شد.

اختراع مورس به سرعت درتمام دنيا پيچيد و از او تجليل فراواني به عمل آمد. ولي اختراعِ مورس چنان ساده بود كه هر كس مي‏توانست نظير آن را بسازد. از اين جهت عده زيادي ادعا كردند كه قبلاً اين كار را انجام داده‏ اند. ولي مورس همه را به محاكمه كشيد و پس از محكوم كردن آنها، اختراع را به نام خود ثبت كرد. با اين حال، ساموئل مورس بر خلاف اصول جوانمردي و حق ‏شناسي، كمك‏ها و راهنمايي‏هاي جوزف هنري، فيزيك‏دان معروف هم‏وطنش را ناديده گرفت و از مساعده‏ هاي ارزنده و بي‏ حساب او در اختراع تلگراف سخني به ميان نياورد. ساموئل فينلي مورس سرانجام در دوم آوريل 1872م در 81 سالگي درگذشت.


 خواب هاي اين مرد همگي اتفاق مي افتد  

 همشهري سرنخ - آيا مي توانيد باور کنيد که خواب هاي يک انسان در قرن بيست و يکم مو به مو اتفاق بيفتد؟ اين که انسان بعد از بيدار شدن از خواب حوادث مهمي مثل 11 سپتامبر يا ترور افراد مختلف را پيش بيني کند و پليس با کمک او بتواند جلوي برخي از حوادث را بگيرد؟

چه شما باو رکنيد و چه باور نکنيد، ادعا مي شود که کريس رابينسون داراي چنين توانايي است و به همين دليل به او لقب «کارآگاه خواب ها» را داده اند و ماموران پليس بعد از هر بار پيشگويي او درباره حوادث مختلف، ماجرا را پيگيري مي کنند. دانشمندان و روانپزشکان زيادي روي او آزمايش هاي مختلف انجام داده اند ولي هنوز هم دليلي براي اين قدرت او پيدا نکرده اند.

«کريس رابينسون» در سال 1951 در انگليس به دنيا آمد. او از همان ابتداي تولد و به صورت مادرزادي از ناراحتي قلبي رنج مي برد. اين بيماري به حدي او را درگير کرد که در سن 10 سالگي خانواده اش مجبور شدند او را تحت عمل جراحي قلب قرار دهند.

قلب کريس پس از عمل جراحي بهبود يافت و خوب شد اما از آن به بعد مشکل ديگري براي او پيش آمد که باورش براي ديگران کمي دشوار بود و براي همين بارها دستگير شد.

پس از اين که کريس به هوش آمد، احساس کرد که در تمام مدت بيهوشي کنار خانواده اش بوده و از آنها جدا نشده است اما مشکل بزرگ او اين بود که خواب هاي عجيب و غريبي مي ديد که گاهي هيچ ربطي به او و اطرافيانش نداشت اما او را حسابي به وحشت مي انداخت.

در ابتدا اين خواب ها براي کريس و خانواده اش بي معني بودند و ديدن اين خواب ها را به ساعات طولاني بيهوشي و عمل سختي که انجام داده بود مرتبط
مي دانستند اما گاهي اين خواب ها به کابوسي وحشتناک مبدل مي شدند که جزء به جزء در عالم واقعيت رخ مي دادند.

روزهاي اول وقتي هر آنچه کريس در خواب مي ديد به حقيقت تبديل
مي شود آنقدر او را مي ترساند که کريس اصلا دلش نمي خواست چشم هايش را روي هم بگذارد و بخوابد. گاهي اوقات هر چه که اتفاق مي افتاد خانواده اش با او تماس
مي گرفتند و از او مي پرسيدند که آيا آن را در خواب ديده است يا خير.

با گذشت زمان کار به جايي کشيد که هر حادثه اي که رخ مي داد کارآگاهان سراغ کريس مي رفتند تا شايد او خبري از عاملان آن داشته باشد. کريس احساس خطر مي کرد اما کاري از دست او
برنمي آمد و بايد چاره اي براي خواب هايش پيدا مي کرد.

نهاد امنيتي انگلستان خواستار همکاري اين مرد شگفت انگيز شد

خواب هايي که به حقيقت پيوستند

در دهه 1990 کريس در خواب ديد که يکي از هواپيماهاي نمايش هوايي در هوا منفجر شده و سقوط مي کند. او به سرعت با پليس تماس گرفت و اين موضوع را با آنها در ميان گذاشت اما نتيجه اين کار تنها مشکوک شدن پليس به او و بازجويي هاي طولاني از او بود.

ماجرا از اين قرار بود که اين نمايش هوايي با ايمني بسيار بالايي برگزار شده بود اما درست همانطور که کريس در خواب ديده بود يکي از هواپيماها در هوا منفجر شد و خلبان از هواپيما به بيرون پريد.

پس از اين ماجرا، برنامه «عجيب ولي واقعي» از کريس دعوت کرد تا در برنامه آنها شرکت کند و بعد از آن بود که پزشکان و محققان بسياري با او آشنا شده و خواستار ملاقات با کريس شدند.

11 سپتامبر را در خواب ديد

بنا بر مدارک معتبر، در پنجم آگوست 2001 کريس وقتي از خواب بيدار شد به خانواده اش گفت که در خواب ديده هواپيمايي با ساختماني بلند در نيويورک برخورد مي کند. او در يادداشت هاي خود نوشته بود که اين هواپيما بعد از ربوده شدن باعث حادثه مي مي شود که هرج و مرج و مرگ عده زيادي از مردم را به دنبال دارد.

پس از اين خواب، کريس به آمريکا رفت و به همراه پروفسور «گري اي شوارتز» - استاد دانشگاه آريزونا – مطالعات و بررسي هاي گسترده اي را درباره اين حادثه آغاز کردند. در آن زمان او به درستي نمي دانست که کدام ساختمان قرار است مورد حمله قرار گيرد و به همين خاطر در موقعيت هاي مختلفي برده مي شد تا شايد بتواند به خاطر بياورد که کدام يک از آسمانخراش ها را در خوابديده است.

از آنجايي که تحقيقات به نتيجه نرسيده بود، کريس به لندن بازگشت ولي باز هم همان خواب را در 9 سپتامبر ديد. اين بار با اداره پليس تماس گرفت و موضوع را با آنها در ميان گذاشت. حتي نامه اي به سفارت آمريکا در لندن نوشت اما اين کارها نه تنها از وقوع حادثه مرگبار 11 سپتامبر جلوگيري نکرد بلکه باعث شد کريس مدت ها به عنوان يکي از مظنونين ماجرا بازداشت شده و حق خارج شدن از کشور را نداشته باشد.

بالاخره با توجه به اسناد پزشکي و مستندات قبلي، کريس توانست بيگناهي خود را ثابت کرده و آزاد شود. پس از حادثه 11 سپتامبر و بعد از اين که چندين بار کريس با پليس لندن تماس گرفت و موضوعات مختلفي را به آنها اطلاع داد، نيروهاي پليس از او خواستند با آنها همکاري کند.

دستگيري تروريست ها با يک خواب

در سال 2013، کريس وقوع يک ترور در هتلي در لندن را در خواب ديد و با گزارش آن به ماموران پليس، بدون اين که جان مسافران هتل به خطر بيفتد، تروريست ها دستگير شدند.

در 23 ژانويه 2010 هم کريس ادعا کرد که يک بمبگذاري در بغداد را به خواب ديده است و متاسفانه بمبگذاري همانطوري که او گزارش کرده بود به وقوع پيوست و به اين ترتيب از آن به بعد به کريس لقب «کارآگاه خواب ها» را دادند.

کريس هم اکنون در يک مرکز مشاوره کار مي کند و به بيماران روحي و کساني که مشکلات ذهني دارند مشورت مي دهد. او هنوز هم خواب هايي مي بيند که بسياري از آنها به واقعيت تبديل مي شوند، از خواب هايي درباره افراد خانواده اش گرفته تا اتفاقات مختلفي که در گوشه و کنار جهان رخ مي دهند اما با توجه به مشکلات بسياري که تا به حال براي کريس پيش آمده است، او سعي مي کند تا خواب هاي خود را ناديده گرفته و کمتر براي کسي از آنها صحبت کند.

کريس مي گويد: «بسياري از اطرافيانم اين وضعيت مرا يک موهبت الهي مي دانند در حالي که خودم از اين وضع اصلا راضي نيستم و هميشه آرزو مي کنم که دوباره به زندگي عادي داشته باشم. بارها در خواب ديده ام که قرار است براي اطرافيانم اتفاق بدي رخ داد يا از دست دادن افراد خانواده ام را در خواب ديده ام و کنار آمدن با اين موضوع کار بسيار سختي است.»

به نظر کريس ديدن اتفاق هايي که قرار است در واقعيت رخ دهد اصلا موضوع جالبي نيست زيرا او هر بار که چشم هايش را مي بندد ترس و اضطراب اينکه مبادا حادثه وحشتناک ديگري در خواب ببيند سراغش مي آيد. کريس اگرچه از وضعيتي که دارد به هيچ عنوان خشنود نيست اما از نظر بسياري، از اين توانايي عجيب کريس مي توان در جهت سودمندي استفاده کرد؛ مثلا اينکه مثل خواب هتلي در لندن واقع بسياري از حوادث تلخ و مرگبار شد. شايد از اين طريق کريس هم از وضعيتي که دارد با کمک کردن به ديگران راضي شود.


 عجيب و جالب 

 قديمي‌ ترين مجسمه چوبي دنيا

اين بت احتمالا از چوب درخت صنوبري ساخته شده که بيش از صد و پنجاه سال قدمت داشته و براي کنده کاري و شکل دادن بدن از ابزار آلات سنگي استفاده شده است.

در يکي از موزه هاي روسيه مجسمه اي چوبي به ارتفاع دو متر و هفتاد و پنج سانتي متر در محفظه اي شيشه اي قرار دارد که بت شيگير (Shigir Idol) ناميده مي شود و قديمي ترين مجسمه ي چوبي دنياست که به يازده هزار سال پيش يا به زماني که تازه انسان ها کشاورزي را کشف کرده بودند بر مي گردد.

اندازه ي اصلي اين مجسمه بيش از 5 متر بوده که در زمان آشوب هاي روسيه در قرن بيستم، دو و نيم متر از آن نابود شده است.

اين مجسمه ي فوق العاده در سال 1894 در يک مرداب زغال سنگ پيدا شد، در حالي که به قطعات بيشماري شکسته شده بود به لطف خاصيت نگهدارندگي زغال سنگ، آسيبي به مجسمه نرسيده بود. وقتي که قطعات کنار هم قرار گرفت، تصوير مبهم يک مرد پديدار شد. سطح بت پر از نماد هاي دوره ي ميان سنگي (Mesolithic) و طرح هايي هندسي است که هنوز باستان شناسان پي به معناي دقيق آن نبرده اند.

اين بت احتمالا از چوب درخت صنوبري ساخته شده که بيش از صد و پنجاه سال قدمت داشته و براي کنده کاري و شکل دادن بدن از ابزار آلات سنگي استفاده شده است. بدن اين مجسمه ي ماقبل تاريخ، صاف و مستطيلي شکل است و به نظر مي آيد که خطوط افقي روي سينه ي آن نشان دهنده ي قفسه ي سينه باشد. به غير از صورتي که در بالا قرار دارد، شش صورت ديگر در نقاط مختلف از اين مجسمه کنده کاري شده که کارشناسان آن را مرتبط با سلسله مراتب اين صورت ها مي دانند.

ابتدا گمان مي شد اين مجسمه 9500 سال قدمت داشته باشد ولي اخيرا با استفاده از وسايل تخمين مدرن تر مشخص شده که اين مجسمه بيش از يازده هزار سال قدمت دارد که يعني اين مجسمه دو برابر اهرام ثلاثه قدمت دارد!

سگ غول پيکر ولي بسيار ترسو!

راديو چين - براساس گزارش رسانه هاي انگلستان در روز بيست و ششم نوامبر، سگ بزرگي با نام پريسلي از شهر ميدلندس در غرب انگلستان وقتي که مي ايستد، ارتفاعش به 1،83 متر مي رسد و وزن پريسلي هم 85 کيلوگرم است.

با وجود بزرگي پريسلي سگ بسيار ترسويي است. سيان بَرت صاحب او مي گويد: پريسلي تقريبا از همه چيز مي ترسد.

او هميشه از سگ هايي که کوچکتر از او هستند هم ترس دارد و وقتي که مي خواهم کيسه هاي پلاستيکي را مرتب بکنم، بايد از اتاق بيرون بروم، زيرا نگرانم که صداي کيسه هاي پلاستيکي پريسلي را بترساند.

جان سخت‌ ترين موجود جهان !

به نوشته نشنال جغرافي، دانشمندان هيچگاه تصور نمي کردند که اين جانور سخت جان تا اين حد متشکل از ژنهاي خارجي باشد. جام نيوز - اين نشريه علمي مي نويسد: وقتي صحبت از جان سخت ترين موجود جهان مي شود هيچ چيز به پاي tardigrade نمي رسد. اين جانور بسيار ريز متعلق به رده بي مهره ها بوده و در محيطهاي آبي زندگي مي کند. برخي به اين جانور عنوان «خرس آبي» هم داده اند.

به نوشته نشنال جغرافي اين جانور مقاومت خيره کننده‌اي در برابر دماهاي بسيار پايين، دوره هاي طولاني مدت خشکسالي و پرتوهاي زياد دارد و جالب اينکه اين جانور تنها موجودي است که مي تواند در خلاء هم زنده بماند. اکنون اين پرسش مطرح مي شود که tardigrade از چه ساخته شده است؟ تازه ترين مطالعه اي که در اين زمينه صورت گرفته نشان مي دهد بخش قابل توجهي از tardigrade متشکل از DNA خارجي است، يعني چيزي درحدود 17.5 درصد بدن جانور. در ادامه اين گزارش آمده است: تيمي از دانشمندان دانشگاه کاروليناي شمالي به توالي سازي ژنوم گونه هاي خاصي از اين جانور ميکروسکوپيکي از جمله Hypsibius dujardini پرداخته اند تا متوجه شوند که اين جانور چگونه مي تواند در محيطهاي بسيار سخت و خشن نيز به زندگي خود ادامه دهد؟ آنها در خلال بررسيهايشان دريافتند که ژنوم اين گونه از tardigrade متشکل از چندين نوع باکتري، قارچ و ساير موجودات ذره بيني است. بر اين اساس اعلام شده که 16 درصد شامل باکتري، 7 دهم درصد قارچ، 5 دهم درصد گياه، يک دهم درصد ريزارگانيسم هاي تک سلولي و يک دهم درصد هم ويروس مي شود. به نوشته نشنال جغرافي، دانشمندان هيچگاه تصور نمي کردند که اين جانور سخت جان تا اين حد متشکل از ژنهاي خارجي باشد.


 آيا مي دانيد؟ 

 آيا مي دانيد 50 درصد جمعيت جهان هيچگاه در طول حيات خود از تلفن استفاده نكرده است

آيا مي دانيد دود سيگار موجود در محيط بيشتر از مواد قندى در پوسيدگي دندان کودکان نقش دارد

آيا مي دانيد پروانه ها، چشم هاي مرکب دارند که تعداد آنها گاهي به 18 هزار مي رسد

آيا مي دانيد نمک از 5 هزار سال پيش در سفره ما انسانها بوده است

آيا مي دانيد كره زمين از 102 عنصر بوجود آمده و اين 102 عنصر در بدن انسان وجود دارد

آيا مي دانيد اگر در 1 سال هيچ مگسي نميرد حجم مگسهاي متولد شده با حجم زمين برابر مي‌شود

آيا مي دانيد تعداد چيني‌هايي که انگليسي بلدند، از آمريکايي‌هايي که انگليسي بلدند، بيشتر است

مطالبي خواندني و جالب درباره گوزن

در روستا اکثر شکارچي ها در قديم شکارچي گوزن بودند.

گوزن در اکثر جنگل‌هاي روستا يافت مي شود. اين جنگل ها اکثرا از درخت هاي جنگل معمولي و يک نوع درخت خاص به نام « اُرس » تشکيل مي شود . در اين سال ها مي توان در فصل جفت گيري گوزن ها صدايي که به آن «وانگ»گويند را شنيد . اين وانگ وسيله ارتباطي بين گوزن نر و ماده است . و شنيدن صداي آنها يعني اينکه تعداد آنها افزايش يافته است . گوزن ها در هر سال که يک سال به عمرشان اضافه مي شود يک شاخه به شاخ هاي آنها اضافه مي شود که در اصطلاح به اين شاخ ها خال گويند . مثلا به يک گوزن شش ساله که در هر طرف شاخ هايش شش عدد شاخه وجود دارد مي گويند گوزن دوازده خال . يک چيز عجيبي که در مورد شاخ گوزن وجود دارد اين است که مارها به شدت از شاخ گوزن مي ترسند . يعني اگر در جنگل يک تيکه شاخ گوزن همراه داشته باشيم امکان ندارد که مار به ما نزديک شود که اين ترسيدن داستان درازي دارد که مي گويم .

اين ترسيدن از آنجا شروع مي شود که گوزن مار را مي خورد . اگر مار در سوراخي رود و دم او بيرون باشد حتي دم اش را به پشت ماشين هم ببنديم مار بيرون نمي آيد . شايد مار بدنش پاره شود اما بيرون نمي آيد . اما گوزن مار را با ميک زدن از سوراخ بيرون مي آورد و آن را مي خورد .

گوزن پس از خوردن مار بعد از مدت کوتاهي زهر در بدنش اثر مي کند . تاثير زهر در بدن گوزن باعث تشنگي او مي شود . به سرعت به سمت جايي مي رود که آب وجود داشته باشد . اگر گوزن آب بخورد مي ميرد و خودش هم از اين مسئله خبر دارد و آب نمي خورد و فقط به آب نگاه مي کند . گويند در اين لحظه اشک از چشمان گوزن جاري مي شود.اين زهر که در بدن گوزن مي ماند نمي تواند او را از پا درآورد . اين زهر به شکل حيرت انگيزي به يک ماده اي به رنگ قرمز تبديل مي شود و در پشت دو چشم گوزن جاي مي گيرد . اين ماده اثري مانند اثر مرفين دارد و براي تسکين درد بسيار خوب است . نکته جالب ديگري که در مورد گوزن وجود دارد اين است که اين حيوان نسبت به رنگ نارنجي کوررنگي دارد يعني اين حيوان رنگ نارنجي را نمي تواند ببيند . شکارچيان در کشورهاي خارجي که در بعضي از آن کشورها پروانه گوزن مي دهند .کشورهايي مانند کانادا فرانسه و ...از اين راه براي شکار گوزن استفاده مي شود .

سکونت گاه گوزن : اين حيوان در ايران به صورت متمرکز زندگي مي کند . محل زندگي اش در سه استان گيلان مازندران و گلستان است .از شرقي ترين اين زيستگاه جنگل هاي گلستان و غربي ترين آنها هم جنگل هاي رشت است. در مورد غرب اطلاعات زيادي ندارم اما در مورد زيستگاه شرقي گوزن چيزهايي مي دانم . اين حيوانات در ماه هاي سرد سال يعني از اواخر آبان تا اسفندماه اکثرا در مناطق کوهپايه اي زندگي مي کنند و در ماه هاي گرم سال از اوايل بهار تا اوايل آبان در کوهستان ها هستند . گوزن ها در طبيعت کمتر به صورت گله اي مي باشند که اين هم علتي دارد . يکي از علت ها اين است که آنها اينطوري عادت کردند و علت ديگر بخاطر کم بودن تعداد آنهاست .

شکار اين حيوان : شکار اين حيوان در فصل جفت گيري بسيار آسان است . گوزن نر آنقدر در فکر جفت گيري فرو
مي رود که حواسش به هيچ چيز نيست . اين حالت بيشتربه گوزن نر جوان دست مي دهد . فصل جفت گيري از 15 شهريور تا 15 مهر است که در اين 30 روز گوزن ها 15 روز اول را فقط در شب «وانگ» مي کنند و 15 روز دوم را هم در روز و هم در شب وانگ مي کنند. شکار اين حيوان با انواع اسلحه ها مقدور مي باشد . در هر سال در هر استان به يک نفر از صاحبان اسلحه ي گلوله زني پروانه شکار گوزن مي‌دهند . که بعد از قرعه کشي دارنده ي گلوله زني موردنظر بايد مبلغ پروانه را واريز کند و همراه يک محيط بان به شکار برود و شکاري را که محيط بان انتخاب مي کند را بزند . بايد توجه داشت که شکار اين حيوان در جنگل هاي انبوه و يا در فاصله اي کم با گلوله زني دوربين دار سخت است و نمي توان شکار را در کادر دوربين پيدا کرد . در اين موارد شکار گوزن با تفنگ ساچمه زني با استفاده ار فشنگ هاي چهارپاره و تک گلوله راحت تر مي باشد . شکار حيوان در حال فرار بسيار سخت است . چون از سرعت بالايي برخوردار است . حتي در برف هاي سنگين گوزن با هر بار پريدن چند متر را طي مي کند . شاخ گوزن علاوه بر زيبايي که به او مي بخشد براي او دردسرساز هم هست . وقتي شاخ ها بزرگ شوند از حرکت سريع او در جنگل جلوگيري مي کنند . چون که شاخ هايش به درختان برخورد مي کند . حيوان در اين مواقع شاخ هايش را در پشت خود قرار مي دهد تا بتواند حرکت سريع داشته باشد.


 
سياسي
خبر دانشگاه
دانستني ها
پزشكي
استانها
انرژي
اقتصادي
اجتماعي
هنري
ورزشي
آگهي
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته