جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1395/05/07 - روزنامه سراسري صبح ايران(پنجشنبه) نسخه شماره 5333


حيوانات و گياهاني که تا ابد زنده هستند


حفظ تعادل فضانوردان با چکمه‌هاي ارتعاشي


عجيب و جالب


آيا مي دانيد؟


 حيوانات و گياهاني که تا ابد زنده هستند  

 قسمت پاياني

مينگ حتي پس از مرگ مي‌تواند حيات جاودانه داشته باشد. چرا که در سلول‌هاي اين گونه، مولکول‌هاي حاوي اکسيژن با پوسته‌ي آن واکنش داده و بخش‌هاي آسيب ديده را ترميم مي‌کنند. گونه‌اي ديگر به نام هيدرا (سرده) را مي‌توان در نظر گرفت که يک نرم تن کوچک از خانواده‌ي عروس دريايي است. اين جانوران کوچک در مقايسه با جانداران بزرگ‌تر، عمر درازي ندارند. با اين حال يک زيست شناس موفق شده است که اين گونه جانوري را بيش از 4 سال زنده نگه دارد. اين مدت زمان براي جانوري به اندازه‌ي 15 ميلي‌متر واقعا حيرت‌انگيز است.

نکته‌ي جالب ديگر اين که با گذشت 4 سال، هيدرا همچنان جواني روز اول را دارد. از اين رو هيدرا هم جزو آن دسته از گونه‌هايي است که حيات بيولوژيکي جاودانه دارند.

در مورد طول عمر يک هيدرا که به طور فردي زندگي مي‌کند حدس و گمان‌هاي متنوعي وجود دارد. اين مدت زمان مي‌تواند به بيش از چند سال نرسد و هيدرا تسليم تهديداتي مانند بيماري شود يا اين که فراتر از 10000 سال رود.

چند سال پيش محققان توضيحي براي عدم پيري سلول‌ها در هيدرا ارايه دادند. به بياني ساده، دوباره بحث سلول‌هاي بنيادي به ميان آمد.

هيدرا مقادير قابل توجهي از سلول‌هاي بنيادي را در بدن کوچک خود حمل مي‌کند. اين سلول‌ها بسيار قوي بوده و قابليت رشد مجدد را دارند. همين قابليت، باعث شده است که اسم "هيدرا" از اسطوره‌اي افسانه‌اي به نام "هيدرا لرنا" گرفته شود. هيدرا لرنا داراي چند سر بود که با بريده شدن هر سر، سر ديگري مجددا روييده مي‌شد.

معمولا هيدرا از طريق جنسي توليد مثل نمي‌کند و به صورت کلوني‌هاي کوچک رشد مي‌کند. در اين حالت سه نوع سلول بنيادي متمايز وجود دارد که باعث تکرار بافت‌هاي سلولي مجموعه مي‌شود. بوش و همکارش به اين نتيجه رسيدند که اين سه نوع سلول بنيادي در پروتئيني به نام FoxO مشترک است. بوش بر اين عقيده است که اين پروتئين نقش کليدي در عامل ضد پيري را ايفا مي‌کند.

وي مي‌گويد: "چنانچه ژن FoxO را از هيدرا جدا کنيم، اين جانور پيري را تجربه خواهد کرد."

البته هنوز هم نحوه‌ي ساز و کار FoxO در جلوگيري از پيري مشخص نيست. با اين حال اين نکته معلوم است که FoxO به عنوان مرکزي در سلول عمل مي‌کند که سيگنال‌هاي مختلف مولکولي را از محيط بيرون دريافت کرده و آن‌ها را ادغام مي‌کند. بوش در اين خصوص مي‌گويد: "ما در حال بررسي اين موضوع هستيم که FoxO چطور با سيگنال‌هاي زيست محيطي ادغام مي‌شود."

در واقع FoxO مي‌تواند عامل ضد پيري در دنياي حيوانات باشد. اين پروتئين در حد خيلي کم در انسان‌ها نيز وجود دارد. از اين رو بعضي از انسان‌ها که سهم بيشتري از آن دارند عمرشان به صد سال مي‌رسد.

با اين حال، حتي انسان‌هاي صد ساله هم مانند هيدرا به طور بيولوژيکي حيات جاودانه ندارند. از طرفي جاودانگي بيولوژيکي عروس دريايي مانند جاوداني بيولوژيک هيدرا نيست.

براي درک اين نکته بهتر است نگاهي به چرخه‌ي پيچيده‌ي زندگي عروس دريايي داشته باشيم.

اسپرم و تخمک عروس دريايي يک لارو کوچک را تشکيل مي‌دهد. اما اين لارو نمي‌تواند به سادگي در بدن يک عروس دريايي بالغ رشد کند. از اين رو، روي سطح سخت قرار مي‌گيرد و به يک ساختار نرم تن گونه به نام پوليپ تبديل مي‌شود.

در بيشتر مواقع، اين پوليپ‌ها کلوني‌هاي کوچکي تشکيل مي‌دهند. در بعضي از گونه‌ها اين پوليپ‌ها شروع به توليد عروس‌هاي دريايي نر و ماده کرده که پس از بلوغ آن‌ها هم داراي اسپرم و تخمک مي‌شوند و اين چرخه‌ي توليد مثل ادامه پيدا مي‌کند.

بيشتر عروس‌هاي دريايي مي‌توانند روند معکوسي از زندگي خود را طي کنند و به نخستين مرحله‌ي زندگي خود برگردند. اما وقتي به مرحله‌ي بلوغ جنسي برسند اين توانايي خود را از دست مي‌دهند.

اما عروس‌هاي دريايي جاويدان از اين قانون تبعيت نمي‌کند و حتي پس از رسيدن به بلوغ جنسي مي‌توانتد به يک پوليپ نابالغ تبديل شوند و به اين طريق از مرگ فرار کرده و زندگي جاودانه پيدا کنند. اين حالت مانند اين است که يک پروانه بتواند به کرم ابريشم تبديل شود!

در اين مورد هم مانند باقي موارد ترفند جاودانگي به عنوان يک راز باقي مانده است. چرا که به نظر مي‌رسد اين حالت نسخه‌ي عجيب و غريبي از معکوس فرآيند تبديل کرم ابريشم به پروانه است. از اين رو مي‌توان گفت که عروس دريايي وجوه اشتراک چنداني با ديگر جانوران ندارد.

بنا به گفته‌ي بوش اگر سلول‌هاي بنيادي نقشي حياتي در جاودانگي بيولوژيک حيوانات ايفا کنند، اين حيوانات مجبور خواهند بود که براي رسيدن به حيات جاودانه تشکيل کلوني بدهند.

از طرفي، توليد مثل از طريق ارتباط جنسي مي‌تواند يک راه يک طرفه به سوي مرگ باشد. بوش در ادامه مي‌گويد: "شايد يک دليل اين قضيه اين باشد که رابطه‌ي جنسي انرژي زيادي از جانوران مي‌گيرد و همين عامل مي‌تواند آن‌ها را به سوي مرگ سوق دهد." نمونه‌ي بارز اين مسئله، "انتيکاينس" است که نوعي موش از رده‌ي کيسه‌داران است که پس از برقراري ارتباط جنسي با جفت خود مي‌ميرد.

البته حيات جاودانه‌ي بيولوژيکي در جانوراني که از طريق رابطه‌ي جنسي توليد مثل مي‌کنند هم بي‌سابقه نيست. يک مثال خوب در اين زمينه "خرچنگ آمريکايي" است.

بر خلاف اکثر حيوانات که پس از رسيدن به بلوغ جنسي، روند رشد آن‌ها سريع‌تر يا آهسته‌تر مي‌شود، براي خرچنگ آمريکايي چنين حالتي روي نمي‌دهد. چنانچه اندامي ‌از بدن اين خرچنگ در اثر اين اتفاق از بين برود، باز هم قابليت رشد مجدد براي عضو از دست رفته وجود دارد.

همين دو خصيصه باعث شده است که خرچنگ آمريکايي حتي در سنين بزرگسالي قادر به بازسازي بدن خود باشد. از اين رو مي‌توان علت حداقل طول عمر 140 ساله‌ي اين گونه‌ي جانوري را توجيه کرد.

ضمن اين که مي‌توان ريشه‌ي اين عمر طولاني را به رفتار دي‌ان‌اي اين خرچنگ ارتباط داد. کروموزوم‌هاي طولاني سلول‌هاي اين جانور، در انتهاي رشته‌ي خود پايانه‌اي فيزيکي به نام "تلومر" دارند که به حفاظت از دي‌ان‌اي کمک مي‌کند.

با اين حال پس از هر بار تقسيم سلولي تلومرها کوتاه‌تر مي‌شوند و همين عامل سبب کوتاه‌تر شدن طول عمر مي‌شود.

البته نتايج پژوهشي که در سال 1998 انجام شد نشان داد که آنزيمي به نام "تلومراز" در اندام خرچنگ‌هاي آمريکايي وجود دارد که کمک مي‌کند تا سلول‌هاي آن‌ها براي مدت طولاني‌تري جوان باقي بماند. به بياني ديگر سلول‌هاي اين خرچنگ از روند رشد طبيعي پيروي نمي‌کنند و به همين دليل حيات بيولوژيکي جاودانه دارند.

به نظر مي‌رسند اين ترفند تلومر روش مفيدي براي به تاخير انداختن پيري در هر نوع اندامي‌ باشد. البته شواهد اندکي در خصوص کارکرد اين آنزيم در گونه‌هايي چون گياهان و عروس دريايي وجود دارد و بنا به گفته‌ي بوش اين آنزيم بيشتر در حيواناتي با جثه‌ي بزرگ‌تر يافت مي‌شود.

به طور حتم، اندام پستانداران حاوي آنزيم تلومراز است. در بدن انسان، اين نوع آنزيم در سلول‌هاي HeLa فعال است. اين سلول‌ها نخستين سلول‌هاي "جاودانه" اي هستند که تاکنون شناخته شده‌اند.

البته يک نکته‌ي ناخوشايند درباره‌ي اين سلول‌ها وجود دارد. نام اين سلول‌ها از Henrietta Lacks (هنريتا لاکس) گرفته شده که در سال 1951 به علت سرطان دهانه‌ي رحم درگذشت.

آنزيم تلومر به تومورها کمک کرده بود تا رشد پيدا کنند و همين امر باعث شد تا سلول‌هاي سرطاني هنريتا لاکس ناميرا شده و به زندگي وي خاتمه دهند.

سلول‌هاي سرطاني تنهاي سلول‌هاي ناميراي بدن نيستند. سلول‌هاي زايا نيز نسبت به زمان رفتار بي‌اثري نشان مي‌دهند. اين سلول‌ها، اسپرم و تخمک توليد مي‌کنند و همين خنثي بودن آن‌ها نسبت به زمان باعث مي‌شود که نوزادان جوان متولد شوند.

اما آيا تمام نوزادان، جوان متولد مي‌شوند؟ گوسفند شبيه‌سازي شده‌ي دالي ثابت کرد که اين طور نيست.

دالي از سلول‌هايي شکل گرفت که با گذشت زمان پير مي‌شدند. از اين رو دالي هم نسبتا پير متولد شد. از اين رو تلومرهاي موجود در سلول‌هاي دالي حتي در زمان بره بودنش کوتاه بودند و او نسبت به ديگر همتايان خود سريع‌تر پير شد. سرانجام دالي پس از 6 سال به علت بيماري ريوي فوت کرد.

توماس در اين باره مي‌گويد: "بذر جاودانگي در اندام‌هاي ما مانند ساعتي است که مجدد شروع به کار مي‌کند."

البته ما نمي‌دانيم که اين ساعت چگونه در سلول‌هاي زايا عملکردش را دوباره شروع مي‌کند. يک دليل آن مي‌تواند آنزيم تلومراز باشد اما تمام واقعيت اين نيست. حقيقت اين است که فارغ از تبليغات مربوط به کرم‌هاي پوستي، ما فاصله‌ي زيادي تا معکوس سازي روند پيري داريم.

شايد اندکي از آسايش موجود به اين خاطر باشد که بشر هنوز ترس از مرگ دارد. طبيعي است که همه ما انسان‌ها با گذر زمان پير مي‌شويم و اين سلول‌هاي زايا نيستند که جاودانگي ما را تعيين مي‌کنند. آنچه که ما را جاويدان مي‌کند "انسانيت" است.


 حفظ تعادل فضانوردان با چکمه‌هاي ارتعاشي 

 
صاف ايستادن در گرانش کم ماه بسيار مشکل است زيرا بدن فضانوردان نمي‌تواند بالا را از پائين تشخيص دهد و اکنون محققان موسسه فناوري ماساچوست (MIT) يک چکمه فضايي جديد براي حل اين معضل طراحي کرده‌اند.

به گزارش ايسنا به نقل از گيزمگ، در حال حاضر لباس‌هاي مخصوص فضانوردان براي ارتفاعات بالا به آن‌ها اجازه نمي‌دهد تا جاي پاي خود را ببينند و چکمه‌هاي بزرگشان نيز به انجام کار کمک نکرده و هر لحظه امکان دارد با يک سقوط مرگبار روبرو شوند.

چکمه‌هاي جديد از حسگرهاي داخلي و موتورهاي لمسي براي کمک به هدايت کاربر در اجتناب از موانع بوسيله ارتعاشات استفاده مي‌کند.

چکمه فضايي محققان دپارتمان هوانوردي و فضانوردي ام‌.آي‌.تي و آزمايشگاه چالرز استارک دريپر در اصل يک کفش با سنسور مجاورت و يک سيستم بازخورد لمسي است که محل مانع را به کاربر اطلاع مي‌دهد. هدف اين محققان، دستيابي به يک سيستم بهينه‌تر و مطمئن‌تر براي چکمه‌هاي فضايي است که بتواند اطلاعات مکاني را انتقال دهد. آنها براي اين امر به دنبال بهترين محرک‌ها براي انتقال اطلاعات، محل مناسب براي قرار دادن موتورهاي لمسي و بهترين سرنخ‌هايي که مي‌توان براي کاربر ارسال کرد، هستند.

ايده اوليه، استفاده از مجموعه‌اي از موتورهاي لمسي در اطراف پا بود. طراحي ابتدايي از شش موتور لمسي در اطراف هر پا برخوردار بود که يکي از آن‌ها در زير پاشنه، يکي در زير شست، يکي روي پا و سه موتور در لبه خارجي پا قرار داشتند. به محض تشخيص يک مانع در نزديکي پا، حسگرها به توليد ارتعاش پرداخته و به کاربر در مورد جهت و فاصله هشدار مي‌دهند.

اين ارتعاشات بسته به فاصله مي‌توانند بسيار نرم يا سخت باشند. اين در حالي است که در آزمايشات اوليه که داوطلبان بايد شدت محرک را شناسايي مي‌کردند،‌ محققان دريافتند که اگر حواس کاربران با انجام يک کار ديگر منحرف مي‌شد، نمي‌توانستند افزايش تدريجي ارتعاش را تشخيص دهند و همچنين قادر نبودند جهت محرک را شناسايي کنند. علاوه بر آن، برخي بخش‌هاي پا نسبت به محرک بسيار بي‌حس بودند.

بر اساس اين يافته‌ها، تيم محققان يک طراحي ساده‌تر را با استفاده از موتورهايي در انگشت شست،‌ پاشنه و بيرون پا توليد کردند. همچنين ارتعاشات نيز به نرمي تغيير نمي‌کردند بلکه به يک باره از شدت کم به زياد تغيير مي‌کردند تا در مورد برخورد قريب‌الوقوع با مانع هشدار دهند و اين لرزش‌ها تا زمان عبور از آن به شکل پالسي ادامه مي‌يافت. محققان اکنون قصد دارند کارآزمايي‌هاي بيشتري را با استفاده از پيش‌ساخت پيشرفته‌تري از اين چکمه انجام دهند. کارآزمايي‌هاي اوليه به بررسي مشکلات مرتبط با قدم گذاشتن روي موانع با ارتفاع مختلف و هماهنگ شدن سيگنال‌هاي لمسي با سرنخ‌هاي بصري خواهند پرداخت.

سازندگان بر اين باورند که اين چکمه‌هاي فضايي نه تنها براي فضانوردان، بلکه همچنين براي امدادگران، کهنسالان و افراد نابينا سودمند خواهند بود.


 عجيب و جالب 

 با "جَد" همه موجودات زنده آشنا شويد

تيمي از دانشمندان به رهبري دانشگاه هاينريش هاينه آلمان براي نخستين بار به جمع‌آوري سرنخ‌هايي در مورد نخستين موجودي که بر روي زمين زندگي مي‌کرده، پرداخته‌اند.

به گزارش ايسنا به نقل از نيويورک تايمز، اين موجود "لوکا" نام داشته که مخفف آخرين جد مشترک جهاني(last universal common ancestor) است و احتمالا حدود چهار ميليارد سال قبل در نزديکي يک منفذ گرمابي در کف اقيانوس زندگي مي‌کرده است.

محققان براي نخستين بار يک تصوير از شکل ژنتيکي اين موجود ارائه کرده‌اند. آن‌ها براي اين کار به بررسي شش ميليون ژن پرداخته و از اين ميان 355 مورد را انتخاب کردند که به تصور آن‌ها، لوکا از آن‌ها تشکيل شده است.

ژن‌ها با گذشت زمان به شيوه‌اي قابل پيش‌بيني تغيير مي‌کنند، به اين معني که دانشمندان با مقايسه توالي‌هاي دي‌.ان‌.اي موجودات زنده مي‌توانند در مورد موجوداتي فرضيه‌سازي کنند که هيچ راه ديگري براي بررسي آن‌ها وجود ندارد.

از اين رو دانشمندان به بررسي ژن‌هاي باکتري‌ها و آرکي‌ها پرداختند که دو گروه بزرگ چتري از حيات تک‌سلولي هستند. ژن‌هايي که در حداقل دو گروه از باکتري‌ها و دو گروه از آرکي‌ها شناسايي مي‌شدند، احتمالا به لوکا تعلق داشتند.

355 ژني که محققان انتخاب کردند، نشان مي‌دهد که لوکا بدون اکسيژن زندگي مي‌کرده و به جاي آن، انرژي خود را از دي‌اکسيد کربن و هيدروژن تامين مي‌کرده است. همچنين اين موجود در برابر دماي بسيار بالا مقاوم بوده و به وجود فلزات نياز داشته است.

دانشمندان از مدتها قبل در اين فکر بودند که آيا حيات در نزديکي منافذ گرمابي آغاز شده يا خير. در اين مناطق، آب دريا با ماگماي گرم حرارت مي‌بينند و موجودات ميکروسکوپي غيرعادي در آن زندگي مي‌کنند. تصويري که تحقيق جديد ارائه داده، به خوبي با اين سبک زندگي سازگار است.

البته دانشمندان در مورد جايگاهي که اين ويژگي‌ها مي‌تواند لوکا را در جدول زماني موجودات اوليه قرار دهند، اختلاف نظر دارند. اين موجود بسياري از ژن‌هاي مورد نياز براي حيات را نداشته و بر ترکيبات شيميايي محيط اطرافش تکيه داشته است. اين موجود از ابزار بسيار کمي براي ساخت اسيدآمينه‌ها و نوکلئوتيدها که اجزاي اصلي حيات هستند، برخوردار است.

در هر صورت، دانشمندان در حال جمع‌آوري سرنخ‌هاي بيشتر در مورد برخي از اشکال حيات اوليه هستند. برخي از اين اجداد باستاني ممکن است بسيار ساده و بيگانه به نظر برسند، اما در نهايت به موجودات زنده کنوني مانند انسان تکامل يافته‌اند.

اين يافته‌ها در مجله Nature Microbiology منتشر شده است.

اين زن 99 ميليون رنگ بيشتر از ما مي‌بيند

دانشمندان از شناسايي زني خبر دادند که نوع کاملا جديدي از سلولهاي مخروطي در چشمانش دارد.

به گزارش خبرگزاري مهر، دانشمندان علوم عصبي در بريتانيا از شناسايي زني خبر داده اند که در چشمانش نوع کاملا متفاوتي از سلول مخروطي وجود دارد. اين سلولها در واقع سلولهاي دريافت کننده اي محسوب مي شوند که به تشخيص رنگ به ما کمک مي کنند.

محاسبات صورت گرفته نشان مي دهد که اين زن 99 ميليون رنگ بيشتر از سايرين مي بيند. از اين نظر مي توان گفت اين زن قدرت بينايي ماوراي تصور دارد.

دانشمندان از عنوان tetrachromats براي اين زن استفاده مي کنند. اين دسته از افراد که به تعداد بسيار اندکي در دنيا وجود دارند چهار نوع سلول مخروطي در چشمانشان دارند حال آنکه انسانهاي عادي trichromats ناميده مي شوند که اين يعني سه نوع سلول مخروطي در چشمانشان دارند.

هر نوع از اين سلولها قادر به تشخيص حدود 100 سايه رنگ هستند بنابراين عملکرد اين سلولها با يکديگر ترکيب مي شود و توانايي مشاهده يک ميليون رنگ مختلف را پيدا مي کنيم.

اکثر افرادي که دچار کوررنگي هستند تنها داراي دو نوع سلول مخروطي در چشمانشان هستند و به همين دليل آنها تنها مي توانند نهايتا حدود 10 هزار سايه رنگ را درک کنند. اکثر پستانداران از جمله سگها و ميمونهاي امروزي در اين رديف قرار مي گيرند.

حالا اما پزشکي در شمال انگليس شناسايي شده که در چشمش چهار سلول مخروطي وجود دارد. بدين ترتيب مي توان حساب کرد که نزديک به 100 ميليون رنگ را تشخيص مي دهد. در واقع او رنگهايي را مي بيند که حتي ساير انسانها رؤياي آن را هم نمي توانند تصور کنند.

اين زن دو سال پيش شناسايي شد و حالا تحقيقات رسمي درباره وضعيت خاص چشمانش منتشر شده است. البته دانشمندان يک ربع قرن به دنبال چنين موردي بوده اند. آنها مطمئن هستند که افراد بيشتري هم مانند اين زن در دنيا وجود دارند.


 آيا مي دانيد؟ 

 آيا مي دانيد که خرس 42 دندان دارد؟

آيا مي دانيد که چشم يک شترمرغ از مغز آن بزرگ تر است؟

آيا مي دانيد که اکثر ماتيک ها حاوي پولک ماهي است؟

آيا مي دانيد که ليمو حاوي قند بيشتري از توت فرنگي است؟

ماهي کماندار با وجود عدم نئورتکس در مغزش چهره را تشخيص مي دهد

تحقيقات دانشمندان براي اولين بار نشان مي‌دهد که يک گونه از ماهي‌هاي استوايي مي‌توانند چهره انسان را تشخيص دهند. با وجود کمبود بخش حياتي نئوکورتکس مغز که موجودات براي تشخيص چهره از آن استفاده مي‎کنند ماهي کماندار مورد استفاده در اين آزمايش درجه بالايي از توانايي و دقت را نشان مي‌دهد.

به گزارش ايسنا، اين پژوهش توسط دانشمندان دانشگاه آکسفورد و دانشگاه کوئينزلند انجام شده و اين تست بر روي اين باور قديمي انجام شده است که تمايز بين چهره انسان تنها مي‌تواند توسط حيوانات پيچيده‌تري مانند پستانداران انجام شود.

ماهي کماندار معمولا در استراليا و آسياي جنوب شرقي يافت مي‌شود و يکي از تکنيک‌هاي شکار اين ماهي شليک کردن آب به سمت حشرات بالاتر از سطح آب است.

بر اساس اين آزمايش که در آزمايشگاه انجام شد، ماهي کماندار با دو عکس متفاوت از چهره انسان روبرو مي‌شود و آموزش مي‌بيند تا به يکي از اين چهره‌ها مثل يک طعمه آب شليک کند.

دکتر کيت نيوپورت از دانشگاه آکسفورد گفت: ما آنها را با محرک‌ها و روش‌هاي مختلف روبرو مي‌کنيم کاري که ما انجام مي‌دهيم اين است که گزينه‌هاي مختلفي را براي انتخاب در اختيار آنها قرار مي‌دهيم، البته با پاداش غذايي مخصوصي که براي آنها در نظر مي‌گيريم. بنابراين اين موضوع مي‌تواند اطلاعات زيادي به ما بدهد که آيا ماهي مي‌تواند ببيند ويا اين ديدن تا چه مقدار است؟

در آزمايش بعدي، ماهي کمانگير با همان چهره‌ها و يک سري چهره‌هاي جديد روبرو شد و در کمال ناباوري محققان دريافتند که اين ماهي مي‌تواند از بين 44 چهره جديد تا حدود 81 درصد در تشخيص چهره‌هاي قديمي موفق باشد. اين ماهي قادر به انجام اين کار شد، حتي زماني که ويژگي‌هايي از قبيل شکل سر و رنگ از تصاوير حذف شد.

نيوپورت آزمايش مشابهي را در آزمايشگاه جانورشناسي خودش بر روي ماهي گرمسيري ديگري به نام (تريگرفيش) انجام داد. اين ماهي نيز قادر به تشخيص و برداشتن يک ديسک سياه رنگ از ميان ديسک‌هاي سفيد رنگ نصب شده بر روي يک بورد در آب شد.

وي گفت: تشخيص چهره انسان با وجود عدم نئورتکس در مغز ماهي تعجب‌آورترين بخش اين تحقيقات است.

مغز در پستانداران بزرگ و چند لايه است، به طوري‌که بسياري از اتصالات مختلف که در داخل سلول‌هاي عصبي اتفاق مي‌افتد در مغز وجود دارد، اما ماهي به طور کامل فاقد اين سيستم است.

وقتي که شما به عکس مغز يک ماهي نگاه مي‌کنيد نمي‌توانيد آن را با مغز بزرگ انسان با چند لايه نئورتکس مقايسه کنيد، اما با اين حال ماهي هنوز هم قادر به انجام رفتارهاي واقعا پيچيده است. آنها مي‌توانند چهره ما را تشخيص دهند، همچنين سيستم اجتماعي خود را دارند و شواهد و مدارک نشان مي‌دهد که آنها از ابزار بالقوه‌اي برخوردارند.

نيوپورت اظهار کرد: اين ماهي مي‌تواند با توانايي و به کار بستن همين الگوهاي تشخيص چهره انسان طعمه‌هاي بالاتر از سطح آب را شکار کند. اين توانايي تشخيص در ماهي‌ها نشان مي‌دهد که آنها به وسيله تشخيص نور مي‌توانند هر ساله براي توليدمثل به قلمرو خويش بازگردند.

در مطالعاتي که به تازگي در مجله گزارش‌هاي علمي منتشر شده است، نشان داده شده که لزوما براي تشخيص چهره انسان نياز به يک مغز پيچيده نيست، حتي اگر ويژگي‌هاي ظريفي براي شناسايي چهره وجود داشته باشد.

تحقيقات و شواهدي وجود دارد که نشان مي‌دهد ماهي داراي توانايي‌هاي تشخيص بصري و ديداري بسيار چشمگيري است. در واقع اين شگفت‌آور است که آنها مي‌توانند با مغزي اين چنين کوچک اين کار را انجام دهند.


 
سياسي
خبر دانشگاه
دانستني ها
پزشكي
استانها
انرژي
اقتصادي
اجتماعي
هنري
ورزشي
آگهي
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته