جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1395/12/23 - روزنامه سراسري صبح ايران(دوشنبه) نسخه شماره 5515


چرا در هنگام خوشحالي زمان سريع مي‌گذرد؟


افزايش زنده ماندن موش‌هاي آزمايشگاهي سرطاني با استفاده از نانوذرات


عجيب و جالب


آيا مي دانيد؟


 چرا در هنگام خوشحالي زمان سريع مي‌گذرد؟ 

 
زمان مي‌گذرد، زمان مي‌دود و زمان مي ايستد. اينها اصطلاحاتي است که نشان مي دهد درک ما از زمان، با توجه به عوامل مختلف، چقدر مي‌تواند متفاوت باشد.

هورمون مغزي در زمان خوشحالي, بخش مياني مغز

برخي مطالعات روانشناختي نشان داده‌ احساسات ما بر نحوه ادراک ما از زمان تاثير مي‌گذارد. به عنوان مثال ترس و استرس، زمان را تحريف مي‌کنند و باعث مي‌شوند زمان، طولاني‌تر از آنچه واقعا هست به نظر برسد. اين در حالي است که وقتي در تعطيلات به سر مي‌بريم احساس مي‌کنيم زمان مي‌دود. چرا اين اتفاق مي‌افتد؟ مغز چگونه ما را فريب مي‌دهد؟ قرن‌هاست مفهوم انتزاعي زمان، ذهن دانشمندان، فيلسوفان و هنرمندان را به يک اندازه به خود مشغول کرده است و حالا تيمي از دانشمندان علوم اعصاب مدعي هستند توضيحي زيست شناختي ـ عصب شناختي براي درک‌هاي متفاوتي که ما از زمان داريم يافته‌اند. وقتي ما خوشحال هستيم به نظرمي رسد زمان سريع‌تر مي‌گذرد و وقتي خسته هستيم زمان برايمان مي‌ايستد.

تيمي از دانشمندان علوم اعصاب مرکز مطالعه چامپاليمود در ناشناخته ها (Champalimaud Centre for the Unknown) به سرپرستي جو پيتون رئيس آزمايشگاه يادگيري اين مرکز در ليسبون پرتغال، در تحقيقي که نتايج آن در نشريه ساينس (Science) منتشر شد، فعاليت‌هاي عصبي را در بخش‌هاي خاصي از مغز موش‌ها مورد بررسي قرارداد.

اين محققان پي بردند فعاليت نورون‌هاي خاصي که در منطقه‌اي عميق از مغز موش‌ها قراردارند، مي‌تواند بر دريافتي که اين حيوان از ديرگذشتن يا زودگذشتن يک دوره مشخص زماني دارد تاثير بگذارد. به عبارت ديگر اين دانشمندان براي اولين بار، مدارهاي عصبي‌اي را شناسايي کردند که قضاوت در مورد يک بازه زماني سپري شده را ـ دست‌کم در مغز موش‌ها ـ تنظيم مي‌کنند.

فرضيه نقش دوپامين در درک زمان

دوپامين يک هورمون شيميايي مغزي يا يک انتقال دهنده عصبي است که معمولا با مراکز درک لذت در مغز مرتبط است. اين هورمون مغزي در تائيد، انگيزه، يادگيري، اعتياد و همچنين در حرکت و جنبش و توجه ما نقش دارد. نورون‌هاي آزادکننده دوپامين ازعواملي مثل انگيزه، توجه، تغييرات حسي، تازگي و احساساتي مثل‌ ترس يا احساس شادي تاثير مي‌پذيرند و در اختلالات روانشناختي که با تغييرات در برآورد زمان مرتبط هستند نقش دارند.

گذر زمان در هنگام خوشحالي,هورمون مغزي

دوپامين يک هورمون شيميايي مغزي است که معمولا با مراکز درک لذت در مغز مرتبط است

پيتون مي‌گويد به‌عنوان مثال اگر يک خرگوش را با يک محرک‌ترس تحريک کنيم، آزاد شدن دوپامين در اين حيوان بشدت کاهش مي‌يابد. محققان مرکز چامپاليمود اين فرضيه را ارائه کردند که سلول‌هاي عصبي آزادکننده دوپامين، احتمالا مي‌توانند در نحوه درک ما از زمان نيز نقش داشته باشند. اين فرضيه به اين دليل ارائه شد که نورون‌هاي دوپامينرژيک يا سلول‌هاي عصبي توليدکننده دوپامين در ساختار عميقي از مغز که «نيگرا ساب استنشا» نام دارد قرار دارند و آسيب به اين منطقه، در حالت هاي عصب شناختي که بر درک از زمان تاثير مي‌گذارند در گذشته مورد بررسي قرارگرفته است.

نيگرا ساب استنشا خوشه بزرگي از سلول‌هاي عصبي رنگي است که در بخش مياني مغز قرار دارد و از دو قسمت تشکيل شده است: رتيکيولاتا و کامپکتا. سلول‌هايي که در بخش کامپکتا قرار دارند دوپامين توليد کرده و آن را به ديگر مناطق مغز مثل استريام که مسئول حرکت هستند ارسال مي‌کنند.

تحقيقات گذشته نشان داده قطع ورود دوپامين به اين قسمت‌ها موجب ايجاد اختلال در تشخيص زمان مي‌شود. در انسان ها آسيب به بخش نيگرا ساب استنشا نقش مهمي در پردازش زمان ايفا مي‌کند. تاثير اين بخش از مغز بر درک ما از زمان و انجام حرکات را مي‌توان در بيماري پارکينسون که با مرگ نورون‌هاي توليدکننده دوپامين ايجاد مي‌شود و بر درک فرد از زمان تاثيرمي گذارد مشاهده کرد.

ارتباط ميان درک زمان با فعاليت نورون‌ها

دانشمندان در مطالعه جديد خود موش‌ها را براي اجراي کاري که نيازمند زمان‌بندي بود آموزش دادند. به عبارت ديگر موش‌ها قادر بودند تخمين بزنند زمان ميان دو رويداد طولاني‌تر يا کوتاه‌تر از 1.5 ثانيه است. در طول انجام آزمايش فاصله بين دو رويداد کاهش و افزايش پيدا کرد و واکنش موش‌ها در هر دو شرايط مورد بررسي قرار گرفت. محققان در اين آزمايش‌ها تاثير تحريک شدن سلول‌هاي عصبي توليدکننده دوپامين به فعاليت بيشتر و همچنين تاثير توقف فعاليت اين سلول‌ها را بر درک موش‌ها از گذشت زمان بررسي کردند.

پيتون در مورد نتايج اين تحقيق توضيح مي‌دهد: در واقع ما در آزمايش هاي خود مشاهده کرديم هر چقدر فعاليت نورون‌هاي توليدکننده دوپامين افزايش بيشتري پيدا کرد موش‌ها به درازاي زمان کمتر توجه کردند و در شرايطي که فعاليت اين سلول‌هاي عصبي افزايش کمتري داشت، موش‌ها گذشت زمان را بيشتر برآورد کردند. به عبارت ديگر، ما پي برديم فعاليت سلول‌هاي عصبي توليدکننده دوپامين بشدت با قضاوت موش‌ها در مورد گذشت زمان مرتبط است. پيتون مي‌افزايد: نتايج تحقيقات جديد در کنار آنچه در تحقيقات گذشته به دست آمده بود نشان مي‌دهد ميزان فعاليت سلول‌هاي عصبي دوپامينرژيک براي تغيير نحوه قضاوت موش‌ها درمورد گذشت زمان کافي است و اين نتيجه اصلي تحقيقات ما بود.

در انسان ها آسيب به بخش نيگرا ساب استنشا نقش مهمي در پردازش زمان ايفا مي کند.

تعميم فرضيه در مورد انسان ها

اما آيا مي‌توان اين فرضيه را در مورد انسان‌ها نيز تعميم داد؟ آيا ما انسان‌ها نيز سلول‌هاي عصبي مشابهي داريم؟ و آيا اين سلول‌ها نحوه درک ما از گذشت زمان را کنترل مي‌کنند؟ آيا مي‌توان اين سلول‌هاي عصبي دوپامينرژيک را به گونه‌اي دستکاري کرد که در تجربه ذهني ما از گذشت زمان تغيير ايجاد شود؟ اين موضوع چگونه مي‌تواند بر علائم اختلال کاهش توجه يا اعتياد به مواد ـ اختلالاتي که تصور مي‌شود با عملکرد نادرست سيستم دوپامينرژيک مرتبط هستند ـ تاثير داشته باشد؟ محققان مي‌گويند احتمال زيادي وجود دارد که مدارهاي عصبي مشابهي در مغز انسان ها هم دست اندرکار باشند.

پيتون مي‌افزايد: مشکل اينجاست چيزي را که ما اکنون در موش‌ها بررسي کرده ايم، نمي‌توانيم به عنوان يک مفهوم کلي ارائه کنيم، زيرا حيوانات نمي‌توانند به ما بگويند چه درک و دريافتي دارند.

پيتون مي‌گويد وقتي ما حيوانات را مطالعه مي‌کنيم، تنها چيزي که مي‌توانيم بررسي کنيم رفتار آنهاست و ما هرگز نمي‌توانيم از آنچه حيوانات درک مي کنند مطمئن باشيم.

نتايج به دست آمده از اين آزمايش را مي‌توان به عنوان تجربه ذهني حيوانات تعبير کرد، اما اين فقط يک تعبير بوده و بيشترين کاري است که ما مي‌توانيم انجام بدهيم.

با اين حال پيتون آنچنان که خود مي‌گويد تمايل دارد حدس و گمان خود را در مورد انسان ها توسعه دهد. وي مي‌گويد: ما اين عبارت کليشه‌اي را زياد شنيده‌ايم که زماني که دوستان صميمي کنار هم هستند گذر زمان را احساس نمي‌کنند.

احتمالا اين سلول هاي عصبي توليدکننده دوپامين هستند که دست اندر کار آب رفتن زمان به شيوه اي خاص مي شوند.

منابع: medicalnewstoday.com - eurekalert.org


 افزايش زنده ماندن موش‌هاي آزمايشگاهي سرطاني با استفاده از نانوذرات 

 
پژوهشگران با استفاده از نانوذرات موفق به کاهش ابعاد تومور ميزوتليما در موش‌هاي آزمايشگاهي شدند. اين سامانه دارويي نرخ زنده ماندن موش‌هاي مبتلا به اين نوع سرطان را دو برابر افزايش داد.به گزارش ستاد ويژه توسعه نانو، محققان دانشگاه بوستون با همکاري پژوهشگراني از مدرسه پزشکي هاروارد موفق به ارائه روشي براي وارد کردن داروي ضدسرطان به درون تومور ميزوتليما شدند؛ توموري که در اثر تماس با آزبست ايجاد مي‌شود. اين گروه نشان دادند که نرخ زنده ماندن بيماران با استفاده از اين فناوري دو برابر مي‌شود.

اين گروه از نانوذرات براي رهاسازي دوز بالايي از داروي پاکليتاکسيال به درون تومور در موش‌هاي آزمايشگاهي استفاده کردند. اين نانوذرات زماني که در محيط با pH اسيدي وارد شوند، محتويات خود را آزاد مي‌کنند؛ با اين کار مي‌توان سلول تومور را هدف قرار داد. اين روش با کمترين اثر جانبي نرخ زنده ماندن را در بيماران افزايش مي‌دهد.

نانوذرات به تنهايي قادر به هدف قرار دادن بافت ويژه‌اي در بدن نيستند. اما اين نانوذرات به گونه‌اي طراحي شده‌اند که مي‌توانند تومور سرطاني را هدف قرار دهند و محتويات دارويي خود را تنها در محيطي با pH از پيش تعيين شده رهاسازي کند.سلول‌هاي سرطاني محيط اسيدي دارند و در محيط نرمال يا قليايي با چالش روبه‌رو هستند. اين نانوذرات به گونه‌اي طراحي شده‌اند که نسبت به pH اسيدي حساس هستند و در صورت رسيدن به محيط اسيدي، دچار فروپاشي شده و دارو را رهاسازي مي‌کنند.

بيشتر بيماران مبتلا به اين نوع سرطان معمولاً با شيمي‌درماني درمان مي‌شوند، اما بيشتر آنها بعد از 18 ماه از تشخيص بيماري، جان خود را از دست مي‌دهند. يکي از دلايل مرگ اين بيماران آن است که دارو را نمي‌توان به مقدار کافي به تومور رساند چراکه دوز بالاي دارو موجب آسيب ديدن سلول‌ها سالم مي‌شود.اما در اين روش، نانوذرات مي‌توانند دارو را تنها در محل تومور رهاسازي کنند. با اين کار سلول‌هاي سالم از گزند داروهاي سمي شيمي‌درماني مصون مي‌مانند.اين گروه تحقيقاتي نشان دادند که اين نانوذرات مي‌توانند دارو را در مدت چهار ساعت بعد از تزريق به تومور سرطاني برسانند. همچنين دريافتند که تومور به سرعت دارو را جذب کرده و در مدت دو هفته ابعاد آن کوچک مي‌شود.

نرخ زنده ماندن در موش‌هاي مبتلا به اين نوع سرطان، با استفاده از اين سامانه دارويي دو برابر افزايش يافت.


 عجيب و جالب 

 تاثير شگرف لالايي مادر در دوران بارداري

يک پژوهش جديد نشان مي‌دهد که بهترين راه براي اطمينان از داشتن يک نوزاد شاد و سرحال، خواندن لالايي در زمان پيش از تولد است.

به گزارش ايسنا به نقل از تلگراف، بررسي‌ها روي 160 زن نشان مي‌دهد مادراني که هم در دوران بارداري و هم پس از تولد براي فرزندانشان لالايي مي‌خوانند، بچه‌هاي آرام‌تري دارند که کمتر گريه و بي‌تابي مي‌کنند.

در اين پژوهش زنان به دو دسته تقسيم شدند که به دسته اول گفته شد قبل و بعد از تولد نوزادان‌شان براي آنها لالايي بخوانند و از دسته دوم خواسته شد که اين کار را انجام ندهند.

نتايج اين پژوهش نشان داد نوزاداني که در گروه اول قرار داشته و مادرانشان براي آنها آواز مي‌خواندند 18.5 درصد از اوقات گريه مي‌کنند و در مقايسه کودکاني که مادرانشان هرگز براي آنها آواز نخوانده بودند 28.2 درصد از مواقع گريه مي‌کردند.

محققان در يک پژوهش علمي که "اندازه گيري پيوند مادر به نوزاد" نام داشت، ساعت خواب نوزاد ، گريه و حملات کوليک را نيز مورد بررسي قرار دادند.

کوليک معمولا با گريه‌هاي مکرر و معمولاً روزانه همراه است و ظاهراً با درد شکمي ارتباط دارد. اين حمله معمولاً ناگهان آغاز مي‌شود و اغلب پس از شير خوردن رخ مي‌دهد. گريه کودک در اين حملات بلند و مداوم است. اين حملات معمولاً يک تا چهار ساعت طول کشيده و در نتيجه آن صورت کودک برافروخته و قرمز مي‌شود. شکم کودک گاهي اوقات ورم کرده و برآمده مي‌شود. پاها به نوبت خم و کشيده مي‌شوند، پاهاي کودک اغلب سرد و دست‌ها گره شده است.

در هفته‌هاي پس از تولد مشخص شد که ميزان پيوند بين مادر و نوزاد در بين مادراني که براي نوزادانشان آواز مي‌خواندند 1.96 و براي مادران ديگر 1.28 بود.

محققان اين پژوهش بر اين باورند که لالايي مادران، پيوند مادر و نوزاد را بهبود بخشيده و همچنين داراي اثرات مثبت بر رفتار نوزاد و استرس‌هاي مادر است.

اين پژوهش توسط محققان دانشگاه ميلان انجام شده و در مجله Women and Birth منتشر شده است.

دانستني هاي خواندني درباره مار پيتون

مار پيتون در مناطق گرمسيري آفريقا و آسيا زندگي مي کند

مار پيتون از بزرگ ترين مارها هستند. بر خلاف بسياري از گونه هاي ديگر مارها، مارهاي پيتون سم توليد نمي کنند - يعني آنها مارهاي غيرسمي هستند.

محل زندگي مار پيتون

مارهاي پيتون در مناطق گرمسيري آفريقا و آسيا زندگي مي کنند. مار پيتون را مي توان هم در جنگل هاي انبوه و هم در دشت ها و بيابان ها يافت. افراد زيادي مار پيتون را به عنوان حيوان خانگي نگه مي دارند. مار پيتون به انسان ها حمله نمي کند، مگر اينکه انسان ها آنها را تحريک کنند و يا به آن استرس وارد کنند.

مار پيتون در اسارت مي تواند تا 40 سال زندگي کند.

نحوه شکار مارهاي پيتون به اين صورت است که آن قدر شکارشان را فشار مي دهند تا تنفس اش قطع شود و کشته شود.

پس از اين که مار پيتون جانوري را مي کشد، آن را يک تکه مي بلعد

مار پيتون همه اجزاي جانور به جز مو و پر آن هضم خواهد کرد. مواد هضم نشده را مي توان در مدفوع پيتون يافت.

اندازه طعمه زمان مورد نياز براي هضم را تعيين مي کند. طعمه بزرگ تر مي تواند مار را براي هفته ها يا ماه ها سير نگه دارد. مار پيتون 5-4 بار در سال غذا مي خورد.

پيتون ها جانوران وحشي مانند ميمون، بز کوهي، سوسمار و ... را مي خورند.

مارهاي پيتون جانوراني خونسرد اند، اما مي توانند دماي بدنشان را از طريق آفتاب گرفتن بالا ببرند.

مارهاي پيتون از کمين گاهشان به شکار حمله مي کنند. آنها به خوبي استتار مي کنند و معمولاً داخل درختان پنهان مي شوند.

اگر چه پيتون ها بيشتر بر روي زمين و يا داخل درختان مستقر اند، اما شناگران بسيار عالي اي هستند.

مارهاي پيتون اندام هاي حساس به گرما دارند که به آنها در يافتن طعمه کمک مي کند.

رنگ پوست مار پيتون معمولاً شبيه به رنگ هاي زيستگاهشان است. مارها به راحتي با محيط شان در هم مي آميزند.

مار ماده 36-12 تخم مي گذارد. او از تخم ها محافظت مي کند و آنها را با حلقه زدن به دورشان گرم مي کند. هنگامي که نوزادان از تخم خارج مي شوند، مادر لانه را ترک مي کند.

مارهاي تازه متولد شده پيتون از همان روز اول بايد از خودشان مواظبت کننديکي از درازترين گونه هاي پيتون، پيتون رتيکوليتد (Reticulated) است که طول آن مي تواند به 9 متر برسد. بيشتر مارها وزنشان بين 136-118 کيلوگرم است.

مارهاي پيتون مي توانند با سرعت 1.6 کيلومتر در ساعت بر روي زمين مسطح حرکت کنند.

منبع : www.020.ir


 آيا مي دانيد؟ 

 اولين حافظه تک‌ اتمي جهان ساخته شد

گروهي از محققان چند مليتي با محوريت شرکت IBM موفق به ساخت اولين حافظه مغناطيسي تک اتمي جهان براي ذخيره يک بيت اطلاعات در هر اتم شدند.

به گزارش برنا، تا قبل از اين موفقيت حداقل مقياس قابل ذخيره اطلاعات محدود به مولکلول بود اما با استفاده از دستاورد جديد محققان IBM مبني بر قابليت ذخيره يک بيت اطلاعات بر روي يک اتم، امکان ذخيره کردن تمام 35 ميليون موزيک‌ موجود در سرورهاي شرکت اپل بر روي يک تراشه به اندازه يک کارت اعتباري وجود دارد.

براي ذخيره اطلاعات روي يک اتم بايد از نوعي حسگر موسوم به رزونانس الکترون-اسپين(ESR) حاوي يک اتم آهن استفاده شود تا فرايند هدايت الکترون‌ها و ترکيب با اتم آهن به منظور شناسايي ميدان مغناطيسي به صورت مستقيم و با حساسيت بيشتري صورت پذيرد.

پس از ساخت حسگر اتمي تشخيص ميدان مغناطيسي، اطلاعات بر روي اتم‌هاي عنصر کمياب اما با خواص ويژه هولميم ذخيره مي‌شود. فلز هولميم به گروهي از عناصر کمياب پوسته زمين تعلق دارد که داراي خواص مغناطيسي بسيار بالايي هستند.

پس از محقق شدن فرايند شناسايي ميدان مغناطيسي اتم‌هاي هولميم(شمال و جنوب) از طريق اتم آهن، در مرحله بعد ذخيره اطلاعات به صورت صفر و يک بر اساس منطق ديجيتال انجام مي‌شود.

مهمترين ويژگي اتم‌هاي هولميم در فرايند ذخيره اطلاعات، پايداري ميدان مغناطيسي در تمام شرايط حتي در مواقع ناپايداري و حذف ميدان مغناطسي است. با توجه به ثبات جهت چرخش اتم‌هاي هولميم شرايط لازم براي ذخيره پايدار و هميشگي اطلاعات مهيا مي‌شود.

چرا انسان هاي غول پيکر زود مي ميرند؟

نيل فينگلتون، بلند‌ قدترين مرد انگليسي يکشنبه‌ي گذشته (25 فوريه 2017) در سن 36 سالگي درگذشت. اين بازيگر 2.14 متري که پيش از بازي در سريال تاج و تخت در آمريکا بسکتباليست بوده است در فيلم هاي دکتر هو، مردان ايکس، صعود ژوپيتر و عصر اولتران به ايفاي نقش پرداخته بود. دليل مرگ هنوز تاييد نشده اما فينگلتون اولين فرد غول پيکري نيست که در جواني درگذشته است

ترشح زياد هورمون رشد پس از دوران کودکي موجب بيماري آکرومگالي مي‌شود

آندره د جاينت 2 متري نيز که کشتي گير و بازيگر بود در اثر نارسايي قلبي در سن 46 سالگي درگذشت. متيو مک گروري بازيگر مشهور هفت فوتي که در فيلم ماهي بزرگ ايفاي نقش کرده بود در سن 32 سالگي در اثر نارسايي قلبي درگذشت. رابرت مدلوي 2.43 متري که بلندقدترين مرد تا به امروز در 22 سالگي و زنگ جينليان بلندقدترين زن تا به امروز در 17 سالگي مرده‌اند. با مرور سريع ليست بلندقدترين انسان‌ها متوجه خواهيد شد که تعداد کمي از آنها به سن 50 سالگي رسيده‌اند. اما چرا؟

دلايل مشخصي براي بلند شدن غيرعادي قد وجود دارد و همين دلايل مي‌تواند در مرگ زودرس اين افراد موثر باشد. وجود تومور در غده‌ي هيپوفيز که توليد‌کننده‌ي هورمون رشد است در دروان کودکي منجر به ترشح زياد هورمون رشد و منجر به غول پيکري شود در حالي که ترشح زياد هورمون رشد پس از دوران کودکي موجب بيماري آکرومگالي مي‌شود. وزن اضافي و هورمون رشد زياد مي‌تواند عوارضي بر روي قلب داشته باشد. پروفسور الکساندر ورتمير از دانشگاه اينديانا مي‌گويد: «نارسايي قلبي شايع ترين علت مرگ در اين بيماران است. قلب اين افراد بايد بيشتر کشيده شود تا خون بدن غول‌پيکر آنها را تامين کند.»

بر اساس مقاله‌اي در مورد هورمون رشد و بيماري هاي مرتبط با آن، هورمون اضافي باعث ضخيم شدن قلب مي‌شود در حالي که محفظه‌هاي پمپاژ خون به همان اندازه‌ي قبل باقي مي‌مانند. هورمون رشد مي‌تواند سبب اختلال در عملکرد عادي انسولين بدن شود و بسياري از افرادي که هورمون رشد زياد ترشح مي‌کنند دچار ديابت مي‌باشند. بر اساس مطالعات انجام شده درمان اختلال هورمون رشد با برداشتن يا کوچک کردن تومور غده‌ي هيپوفيز از طريق جراحي، دارو و يا پرتو درماني که روشي کم ريسک است و 50 درصد اوقات جواب مي‌دهد، انجام پذير است.

قد بلندي به تنهايي نمي‌تواند سبب مرگ زودرس شود

انسان هاي که قدشان بلندتر از حالت معمول است نبايد نگران اين يافته ها باشند. قد بلندي به تنهايي نمي‌تواند سبب مرگ زودرس شود. در واقع نتايج حاصل از مطالعه‌اي شامل 15 هزار مرد حاکي از آن است که انسان‌‌هاي قد بلند کمتر در معرض ابتلا به بيماري‌هاي قلبي قرار مي‌گيرند. مطالعات ديگر نتايج مشابهي داشته‌اند. اما اين مطالعات داده‌هايشان را به روش‌هاي متفاوتي دسته بندي مي‌کنند. در مطالعه‌ي اول مردان بلند افرادي با قد بيش از 1.75 متر در نظر گرفته شدند و بسياري مشخصه‌هاي که موجب غول‌پيکري مي‌شود را تشخيص نمي‌دهند. “ورتمير” توضيح داد که ميان بلندقدتر بودن از ميزان متوسط با قد بسيار بلندي که سبب ناهنجاري مي‌شود تفاوت وجود دارد.بيماري هاي ديگري مرتبط با قد وجود دارد همچون سندرم مارفان که باعث بروز مشکلاتي در بافت همبندي و کلاژن موجود در اين بافت‌ها مي‌شود. از آنجايي که سندرم مارفان همچون آکرومگالي سبب تغييراتي در ظاهر و شکل بدن مي‌‌شود به راحتي قابل تشخيص است. مرگ به دليل پارگي رگ هاي خوني در افراد با اين بيماري بسيار شايع است.شواهدي مبني بر ابتلاي فينگلتون به آکرومگالي همچون آندره د جاينت يا مک گروري در دسترس نيست اما ورتمير حدس مي‌زند که با قدي اين چنين بلند، احتمالا ترشح زياد هورمون رشد رخ داده است. همين امروز به دوست بلند قدتان زنگ بزنيد و بگوئيد دوستش داريد. نيک کوپر از دوستان نزديک فينگلتون گفته است که او از بيماري آکرومگالي رنج نمي برده است و بنابراين نتيجه گيري هاي ورتمير درست نيست.

منبع: bigbangpage.com - gizmodo.com


 
سياسي
خبر دانشگاه
دانستني ها
پزشكي
استانها
انرژي
اقتصادي
اجتماعي
هنري
ورزشي
آگهي
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته