جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1396/06/23 - روزنامه سراسري صبح ايران (پنجشنبه) نسخه شماره 5650

مسئولان خود را به خواب زده‌اند؛
نقش عوامل مختلف در انحطاط و سقوط اخلاق در جامعه


خبرها


ميز خبر


 مسئولان خود را به خواب زده‌اند؛
 نقش عوامل مختلف در انحطاط و سقوط اخلاق در جامعه 

 گستردگي و عمق معضلات اجتماعي كه امروز با آنها مواجهيم به قدري زياد است كه نمي‌دانيم از كدام بخش شروع كنيم. در هرسمت كه سربچرخانيم آشكارا شاهد آفت‌هاي اخلاقي در موضوعات مختلف هستيم. امروز دروغ، رياكاري، تهمت، خشونت، تجاوز به حقوق شخصي وعمومي ديگران، تخريب يكديگر، جاه طلبي و قدرت افزايي، و... در تمام لايه‌هاي زندگي اجتماعي تنيده شده است.

به هر سوي از مناسبات اجتماعي اعم سياسي، اقتصادي، فرهنگي، ارزشي، و... نگاه مي‌كنيم چيزي از اخلاق ديده نمي‌شود و آنچه در ظاهر قضايا مشخص است، دروغ و رياكاري براي تطميع خواسته‌هاي فردي و گروهي است. روزي نيست كه در اخبار روزانه جايي براي تخريب‌هاي سياسي نباشد، خبري از كلاهبرداري و اختلاس نشنويم، حسرتي براي از دست رفتن فرهنگ‌ها و ارزش‌هاي ايراني و اسلامي نخوريم و شاهد خشونت و بداخلاقي رفتاري در جامعه نباشيم.

اما بايد اين سوال و ابهام را براي خود مطرح كنيم كه چه شد و چه اتفاقاتي رخ داد كه به اينجا رسيديم؟ نمي‌توان باور كرد جامعه يك دست و يك پارچه ديروز كه هريك از مردم غمخوار اطرافيان بودند و مسئولان درد خدمت داشتند امروز 180 درجه تغيير كرده‌اند و باد سردي و بي تفاوتي در جامعه پيچيده و بذر منفعت طلبي پراكنده است.

مسلماً اين موضوع در يك گذار اجتماعي رخ داده است و سير تكامل بروز اين ناهنجاري‌هاي اخلاقي را به صورت ريشه‌اي جستجو كرد. پروفسور شاه رضا روانشناس و كارشناس مسائل اجتماعي درمورد گذار از سنت‌هايي كه ريشه در اخلاق داشت و رسيدن به مدرنيته‌اي كه منفعت طلبي و ناهنجاري الگوي رفتار جامعه شده، معتقد است: پس از انتقال و مهاجرت اقشارمختلف از شهر به روستا، افراد توانايي و آموزش كافي براي تبديل و تغيير رفتارهاي مناسب با شهرنشيني را نداشتند. آنها از يك جامعه بسته روستايي به شهري با آزادي‌هاي مختلف نقل مكان كردند، اما حد و حدود آزادي را تشخيص نداند و مدام به ضدهنجارهاي اخلاقي گرويدند.

گذار از زندگي سنتي به مدرنيته‌ي نا آشنا

ما جامعه‌اي در حال گذار از عصر کشاورزي به عصر صنعت هستيم، جامعه‌اي که از سنت به مدرنيته سفر مي‌کند، از روستا به شهر. وضعيت گذار هميشه با ميزاني از سرگشتگي و آشوب همراه است و اين امري‌ست که نمي‌توان آن را انکار کرد و ناديده انگاشت. روستايي کدخدامنش است؛ آدمي در اين سطح از هشياري کاملا جذب و حل شده در ساختار اجتماعي‌ست که در آن زندگي مي‌کند. هر فردي از زمان تولد مقرر شده که سرانجامي داشته باشد، پسر شيرفروش، شيرفروش مي‌شود، پسر کشاورز، کشاورز و دختران هم نان پختن و گليم بافتن مي‌آموزند.

ازدواج‌ها همه قراردادهايي هستند مشخص در ساختار کاستي و طبقاتي، اصلا از همان ابتدا ناف دختر عمو را براي پسر عمو مي‌برند. اما شهري خدا ندارد! شهرِ او را شهرداري اداره مي‌کند که او را شورايي برگزيده و بر عملکردش نظارت مي‌کند و آن شوراء را نيز خود مردم شهر انتخاب کرده‌اند. پسر شيرفروش الزاما شيرفروش که نمي‌شود هيچ بلکه شايد دانشمندي شود که مقاله‌هايي درباب مضرات مصرف شير بنويسد! دختران نه تنها ديگر نان پختن نمي‌آموزند و تمرين بچه‌داري و شوهرداري نمي‌کنند که حتي شايد عضوي از شوراء يا حتي خود شهردارشوند.

تميز دهنده‌ي اصلي عصر کشاورزي و عصر صنعتي استقلال فردي‌ست. فردي که به سطح هشياري مدرن دست‌يافته است «انتخاب» مي‌کند: باورهايش را، مذهب‌اش را، طبقه اجتماعي که مي‌خواهد به آن تعلق داشته باشد، شغلش را و منش و روش اخلاقي‌اش را. اگزيستانسياليسم و مکتب اصالت بشر ادعا مي‌کنند که اين آدمي‌ست که جهان خويش را روايت مي‌کند و معناداري يا پوچي زندگي فقط به نظرگاه فرد بستگي دارد، از اينرو آدم‌ها نه تنها شکل زيستن خود را اختيار مي‌کنند که حتي آزادند که شيوه‌ي مُردن خويش را نيز انتخاب کنند!

اگر فردي بخواهد به زندگي که در نظر او پوچ جلوه مي‌کند پايان دهد، اين حق از آن اوست و هيچ کدخدايي محق نيست تا اين حق را از او سلب کند. و اين در حالي‌ست که روستايي حتي حق ندارد شکل پوشش خود را انتخاب کند، او سال‌ها همان لباسي را مي‌پوشد که اجدادش به تن کرده‌اند و گاه حتي در حد تغيير رنگ آن نيز اختياري از خود ندارد. در روستا همه يکديگر را مي‌شناسند و روزي چندبار چشم در چشم هم مي‌شوند، آن‌ها هربار با ديدن يکديگر به هم يادآور مي‌شوند که کيستند و بايد چه کار کنند، وجدان روستايي جايي بيرون از خود اوست، در رابطه‌ي تنگاتنگ او با ديگران.

شهرنشيني در شهري بزرگ و شلوغ

اما شهرنشين در چنين وضعيتي نيست، او در شهري بزرگ و شلوغ و در جنگل انبوهي از آدم‌ها، اشياء و وسايل رها شده است، او لزوما حتي همسايه‌ي ديوار به ديوار خود را نمي‌شناسد پس وقتي با او چشم در چشم مي‌شود چيزي به ياد نمي‌آورد، وجدان فردي که مدرن شده است ديگر نمي‌تواند بيرون او باشد، او چاره‌اي ندارد تا از درون خود جوياي راه شود.

حال و روز آدم‌هايي که در حال گذار هستند اين‌گونه است که ديگر سنت‌ها را بر نمي‌تابند ولي حاضر نيستند مسئوليت ناشي از اختياري که مدرن شدن به همراه دارد را نيز بپذيرند. حکايت ايشان همان حکايت خواستن خدا و خرما با هم است: امنيتي که سنت به من مي‌دهد را مي‌خواهم ولي محدوديت‌هايش را نه، آزادي که مدرنيته به من مي‌دهد را مي‌خواهم ولي مسئوليت‌اش را نه. اين است که در انتخابات شورا شرکت مي‌کنم ولي ديگر نظارتي بر عملکرد آن ندارم و ناگفته انتظار دارم که شهردار همان کدخدا باشد که همه‌ي نيازهاي مرا پيش‌بيني کرده و برآورده سازد. تمام آزادي‌هايم را زمان عقد درخواست مي‌کنم ولي مهريه هم مي‌خواهم! روياي تاجر شدن دارم ولي غر مي‌زنم که چرا فلاني پدرش پولدار است! مي‌خواهم با دختري که خودم دوست دارم ازدواج کنم ولي براي خوب و بدش استخاره مي‌کنم!

دوگانگي ميان زندگي مدرن و سنتي

آدم‌هايي که مدرن نشده‌اند ولي سنتي هم نيستند نه وجداني بيرون از خود و نه وجداني درون خود دارند. مثل کودکي که دور از چشم پدر و مادر به شکلات‌ها دستبرد مي‌زند، مردمان اين شهر در نبود دوربين‌هاي کنترل ترافيک دور زدن ممنوع را دور مي‌زنند! زيرميزي مي‌گيرند و وعده‌هاي سرخرمن مي‌دهند.نيچه معتقد بود که اخلاق بر دو نوع است: بردگي و سروري. کسي که مدرن شده است از وجدان خودش تبعيت مي‌کند و راه و رسم زندگي‌اش را خود برمي‌گزيند و حاضر است که هزينه‌ي اين انتخاب را نيز بپردازد، به همين سبب او منش و روش يک ارباب را دارد، ولي زماني که فرد کورکورانه از سنت و عرف تبعيت مي‌کند در واقع برده‌ي تاييد ديگران است.

آدم‌هاي بينابيني که نه ارباب و نه برده‌اند خيلي خطرناک‌اند، آن‌ها هيچ‌گونه اخلاقي ندارند! نه مسئوليت‌پذيري مدرن و نه تبعيت سنتي آن‌ها را مهار نمي‌کند، ايشان باري به هرجهت‌اند، چشم وهم چشمي مي‌کنند و در يک کلام هيجان مدارند، در واقع آن‌ها نيز برده‌اند ولي نه مثل بردگان سنت در اسارت ترس‌شان از طرد شدن توسط گروه بلکه برده‌ي غرايز حيواني خويش‌اند.

آن‌ها که مي‌گويند بايد به گذشته برگشت تا«وفا و صفاي» روستايي را زنده کرد بهتر است بدانند که آن وفا تعهدي قلبي و دروني نيست بلکه تکليفي‌ست که جامعه بر دوش فرد گذاشته است و اين «دروغ و دغل» شهري هم حاصل آزاد شدن افراد از زير يوغ همان تکاليف است. ما در شهري زندگي مي‌کنيم که روش‌ها و فنون مدرن به آن راه پيدا کرده و قيود سنت را برچيده است ولي از آن‌جايي که پارادايم مدرنيته يا جهان‌نگري مدرن از آن دور است به يک سردرگمي در جهت‌يابي انجاميده است.

تقابل و تاثير رفتار افراد بر زندگي يكديگر

پروفسور شاه رضا درمورد نقش تربيت والدين در جلوگيري ازبروز ناهنجاري‌هاي اخلاقي معتقد است: تا زماني که پدرها و مادرها خود را قانون مي‌پندارند، بچه‌هايي تربيت مي‌کنند که بين دو قطب تبعيت و شورش در رفت و آمدند. جامعه‌ي ما زماني متحول مي‌شود که کوچکترين سلول جامعه يعني خانواده قانون‌مداري را مشق کند. جامعه‌ي مدرن نمي‌تواند با مدل کدخدامنشي يا ارباب-رئيتي اداره شود، جامعه‌ي مدرن حاصل ارتباط ارباب با ارباب است. وقتي من خوب باشم و تو هم خوب باشي، من حق انتخاب راه و رسم زندگي خود را داشته باشم و تو نيز داشته باشي، آنگاه با هم مذاکره مي‌کنيم و به توافقي مي‌رسيم تا هم من برنده باشم و هم تو. پايبندي به قرارداد و قانون براي کسي که به مرحله‌ي اخلاقيات سروري يا خودپيروي رسيده است به معناي تکليف نيست، به معناي تعهدي به ارزش‌هاي شخصي‌ست. بدون آزادي، اخلاق هم نمي‌تواند وجود داشته باشد، زيرا فرد بايد قادر باشد فعل خود را انتخاب کند تا آن فعلي اخلاقي قلمداد شود.

براي داشتن يک جامعه‌ي مدني سالم مي‌بايست از ديکته کردن اخلاق به افراد پرهيز کرد، زيرا اين‌کار در اصل همان مدل کدخدامنشي‌ست که نفي مسئوليت‌پذيري مي‌کند و از آن‌جايي که ساختار يک جامعه‌ي شهري و گستردگي آن به حدي‌ست که نمي‌توان با نفوذ مستقيم اداره‌اش کرد به فساد و طغيان در برابر دستورات اخلاقي و امر و نهي‌ها خواهد انجاميد.

نيازجامعه مدرن به قانون مدني

اين كارشناس و روان شناس اجتماعي درمورد راهكارها و برون رفت از اين معضل اعتقاد دارد كه جامعه‌ي مدني مي‌بايست با «قانون مدني» اداره شود. وي مي‌گويد حاکميت قانون در جامعه يعني مردم قادر باشند براي اداره‌ي امور زندگي خود به گفتگو بپردازند و قراردادهاي شفافي را تنظيم کنند که ضمانت اجرايي داشته باشند. فقط در چنين شرايطي‌ست که عقلانيت تقويت مي‌شود و مردم درک مي‌کنند که براي پاسخ دادن به نيازهاي خود مي‌بايست درک و فهمي نيز از نيازهاي ديگران داشته باشند.

اين‌که ما با شعارهايي اخلاقي مثل «خدمت به ديگران» گوش مردم را کر کنيم و بعد ساختار بي‌قانوني را به وجود آوريم که در آن هر کس براي نجات زندگي خود در تنگناي تخريب کردن زندگي ديگران گرفتار آيد مي‌شود قصه‌ي اين روزهاي شهرمان. بهتر است قوانيني مشروع به واسطه‌ي انتخاب و راي مردم، شفاف و عملي داشته باشيم که از تلاش‌هاي فردي براي توفيق و پيشرفت شخصي حمايت کند. وقتي عقلانيت را تقويت کنيم شفقت ذاتي آدم‌ها بروز خواهد کرد، اما اگر به آن‌ها اعتماد نکنيم و نقش قيم و ولي را در سياست‌گذاري و مديريت نسبت به آن‌ها به‌عهده گيريم با سرکوب عقلانيت در ايشان خوي حيواني‌شان را برمي‌انگيزيم. البته بسياري هستند که اين‌کار را عامدانه انجام مي‌دهند زيرا قانون جنگل را ترجيح مي‌دهند، آن‌ها خود آب را گل‌آلود مي‌کنند تا ماهي بگيرند.

نقش منفي مجريان قانون درتربيت جامعه

همانطور كه گفته شد قانون مدني تنها راهكار براي ايجاد نظم و پرهيز از هرج و مرج اخلاقي درجامعه است. اما اينكه اين قوانين ازسوي مجريان به نحواحسن اجرايي نشود خود مشكلي مضاعف در اين بخش مي‌باشد. عدم راهكارهاي مناسب براي آموزش اخلاقي درجامعه و نداشتن الگوهاي مناسب با نيازهاي روز باعث شده تا افراد نسبت به داشته‌هاي قبلي و آموزه‌هاي ناقص فعلي دچار دوگانگي شده و نهايتاً از مسير اخلاق منحرف گردند.

اينجاست كه بايد نقش قانون به صورت موثر ايفا شود، اما متاسفانه اين قانون گرايي از سوي مجريان مختلف مورد توجه قرار نمي‌گيرد. به عنوان مثال يك شهروند بايد پيرو قوانيني باشد كه شهرداري به عنوان مجري اداره شهر براي آن وضع كرده‌ است. حال اگر شهرداري خود عامل ناهنجاري و بدرفتاري در طرق مختلف باشد چگونه انتظار اصلاح رفتار شهروندان ميسر است.

درامر سياست و يا كنش افراد سياسي و سرشناس، به وضوح شاهد تناقض هستيم. دركلام از قانون صحبت مي‌كنند و مردم را از برخي مسائل و موضوعات منع مي‌كنند، اما درعمل عكس آن را انجام داده و دقيقاً همان خواسته‌هايي كه براي مردم منع شده را مطالبه مي‌كنند. به عنوان مثال مردم را در استفاده از برخي شبكه‌هاي مجازي منع مي‌كنند و بعد خود به استفاده از مبادرت مي‌ورزند. يا در گفتار مدام بر استكبارستيزي و مبارزه تمام عيار فرهنگي، اقتصادي، وحتي نظامي با آمريكا و غرب تاكيد مي‌كنند، اما فرزندانشان در غرب تحصيل مي‌كنند، اقامت دائم كشورهاي غربي را مي گيرند و ....

اين تناقضات در اجراي قانون مدني بستري مي‌شود براي همه گير شدن رفتارهاي دوگانه و رياكاري‌هاي اخلاقي. وقتي كار اخلاق به رياكاري بكشد ديگر ماهيت عمل افراد تغيير يافته و صرفاً كسب منافع ابزار رسيدن به هدف را توجيه مي‌كند.


 خبرها 

 فردگرايي در ازدواج مهمترين دليل کاهش فرزندآوري

رئيس کميته مطالعات جمعيتي دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي اظهار کرد: با افزايش توسعه اقتصادي و کاهش فاصله طبقاتي در کشور ، فرزند به تدريج به کالاي مصرفي مبدل شده و بر همين اساس والدين از تولد فرزندان بيشتر جلوگيري مي کنند.

به گزارش ايسنا، دکتر محمدجواد محمودي در بررسي موانع و راهکار ها و افزايش فرزند آوري، با اشاره به دلايل کاهش آمار ازدواج در کشور، گفت: کاهش توان دروني جمعيت همواره ميزان ازدواج ها در کشور را پايين مي آورد.

وي با اشاره به موضوع کاهش فرزندآوري در کشور توضيح داد: امروزه فردگرايي در ازدواج يکي از مهمترين دلايل کاهش فرزند آوري در کشور است، به طوري که علاوه بر اين موضوع توسعه ي اقتصادي کشور نيز در نرخ فرزند آوري موثر است.

رئيس کميته مطالعات جمعيتي دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي با بيان اينکه توسعه اقتصادي همواره فاصله طبقاتي را کاهش مي‌دهد، اظهار کرد: اميدواري بيش از حد مردم به آينده مي تواند فرزند آوري را کاهش دهد، چرا که فرزند اهميت اصلي خود که دست گيري از پدر و مادر است را از دست خواهد داد.

وي همچنين در ادامه افزود: با افزايش توسعه اقتصادي و کاهش فاصله طبقاتي در کشور فرزند به تدريج به کالاي مصرفي مبدل مي شود، به همين دليل کاهش فرزند آوري در صورت مصرفي بودن آن به نفع والدين خواهد بود.

شهلا کاظمي‌پور استاد و جامعه شناس نيز در ادامه اين گفت‌وگوي راديويي با اشاره به اينکه موضوعات فرهنگي و مطالبات اقتصادي يکي از مهم‌ترين دليل کاهش فرزند آوري در کشور است، گفت: افزايش هزينه ها در طول سال‌ها و ديدگاه توام با آرمان گرايي در تربيت فرزند در والدين امروزه مهم‌ترين دليل براي کاهش فرزند آوري است.

وي همچنين در ادامه افزود: بسياري از افراد همواره به دنبال اين هستند تا استعدادهاي خود را بيش از پيش شکوفا کرده و سطح کاري و تحصيلات خود را ارتقا دهند، در حالي که اين موضوع مي تواند ازدواج در جامعه را به تاخير انداخته و از طرفي ديگر موجب کاهش فرزند آوري شود.

عضو هيات علمي دانشگاه تهران همچنين در ادامه تاکيد کرد: توجه به رفاه، ارتقا و آرامش شخصي مهم ترين دليل در کاهش نرخ فرزند آوري است.

رئيس پليس پيشگيري ناجا عنوان کرد

نقش تاثير گذار مديريت صحيح آشفتگي هاي اجتماعي در ارتقاء احساس امنيت

رئيس پليس پيشگيري ناجا با بيان اينکه وقوع آشفتگي هاي اجتماعي در جامعه اجتناب ناپذير است، گفت: مديريت صحيح آشفتگي هاي اجتماعي از وقوع ناامني پيشگيري و در مقابل، احساس امنيت را افزايش مي دهد.

به گزارش ايسنا، سردار محمد شرفي در همايش يک روزه رؤساي کلانتري ها و فرماندهان پاسگاه هاي انتظامي استان اردبيل از امنيت به عنوان زيرساخت مهم توسعه و پيشرفت جامعه در ابعاد مختلف ياد کرد و اظهارداشت: هر ملتي که بتواند با بهره مندي از امکانات، امنيت و آرامش خود را حفظ کرده و سلطه هاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي بيگانگان را از خود دور کند، کشوري مقتدر است که ايران اسلامي مصداق عيني اين کشورها به شمار مي رود.

وي با بيان اينکه اقتدار و عزت ايران اسلامي و امنيت پايدار حاکم بر آن دشمن شکن و خاري بر چشم استکبار جهاني است، افزود: شايسته است امنيت و آرامش ايران اسلامي که محصول هدايت حکيمانه مقام معظم رهبري، خون پاک شهدا، پشتيباني ملّت ايران و اقتدار نيروهاي مسلح است را قدر دانسته و به درگاه احديت شکرگزار باشيم.

رئيس پليس پيشگيري ناجا، خدمت رساني شايسته به مردم و تأمين امنيت و آرامش فردي و اجتماعي آنان را آرمان مقدس پليس و شالوده مأموريت هاي نيروي انتظامي عنوان کرد و گفت: کارکنان ناجا در لباس مقدس پليس، پاسدار حريم ولايت‌، ارزش هاي اسلامي و پشتيبان امنيت و آرامش ملّت عزتمند ايران اسلامي بوده که با حداکثر توان در اين مسير گام برمي دارند.

سردار شرفي با اشاره به اينکه نيروي انتظامي در توسعه امنيت اجتماعي و پيشگيري از جرايم، رويکردي اجتماع محور با تکيه بر جلب مشارکت مردم اتخاذ کرده است، بيان داشت: هرچه ميزان مشارکت مردم با پليس افزايش يابد قطعاً امنيت جامعه پايدارتر بوده و بسترهاي توسعه آرامش اجتماعي فراهم خواهد شد.

اين مقام ارشد انتظامي، مديريت صحيح آشفتگي ها و نابساماني‌هاي اجتماعي را مورد تأکيد قرار داد و بيان کرد: وقوع آشفتگي ها ونابساماني هاي اجتماعي در جامعه اجتناب ناپذير است، اما آنچه که اهميت دارد مديريت صحيح آشفتگي هاي اجتماعي است تا از وقوع ناامني، پيشگيري کند و در مقابل احساس امنيت و آرامش افزايش يابد.

رئيس پليس پيشگيري ناجا با اشاره به اينکه پليس درکنار تأمين امنيت عيني بايد احساس امنيت ذهني و رواني مردم را نيز افزايش دهد، تصريح کرد: وقوع جرايم، احساس امنيت را در مردم خدشه دار کرده و سد محکمي در برابر تعالي و پيشرفت جامعه است، پس بايد پليس در عرصه مبارزه با مجرمان و پيشگيري از جرايم مقتدرانه و با صلابت حضور داشته باشد.بر اساس گزارش پايگاه خبري پليس، سردار شرفي در بخش ديگري از سخنان خود امنيت پايدار حاکم بر استان اردبيل را ريشه در ولايتمداري، مهدويت و محب اهل بيت بودن مردم دانست و گفت: خوشبختانه مردم استان اردبيل با هوشمندي و مسئوليت پذيري مشارکت مطلوبي با پليس در تأمين امنيت دارند که بازتاب آن در کاهش 8 درصدي آمار وقوع جرايم در استان تجلي دارد.

راي پرونده قتل بنيتا يکشنبه صادر مي‌شود

قاضي پرونده قتل بنيتا ضمن اعلام ختم رسيدگي پرونده گفت: يکشنبه هفته آينده راي اين پرونده صادر مي شود.

به گزارش مهر، قاضي محمدي کشکولي ختم رسيدگي به پرونده قتل بنيتا را اعلام کرد.

وي افزود: يکشنبه هفته آينده راي صادر مي شود.

محسن افتخاري، سرپرست دادگاه هاي کيفري يک استان تهران هم در خصوص پرونده متهم جديد بازداشتي در رابطه با قتل بنيتا گفت: بازجويي از فرد جديد بازداشت شده در اين پرونده تاثيري در وضعيت اتهامي ساير متهمان نخواهد داشت.سرپرست دادگاه‌ کيفري شماره يک استان تهران اظهار داشت: بخش‌هايي ديگري از پرونده نياز به رسيدگي مجدد داشته باشد پس از بررسي در دستور کار قرار مي‌گيرد.


 ميز خبر 

 گوشه‌گيري نوجوانان را جدي بگيريد

گوشه‌گيري و انزوا از جمله معضلات دوران نوجواني است که با درمان نشدن، مشکلات بزرگتري را در آينده براي فرد ايجاد مي‌کند.

مجتبي کاشاني روان‌شناس عمومي در گفتگو با باشگاه خبرنگاران جوان؛ اظهار داشت: نوجواني مرحله‌اي از زندگي است و داراي ويژگي‌هايي از جمله افزايش هيجان و عواطف، ترس، محبت، خشم، تغييرات جسمي، استقلال و زود رنجي است و اطرافيان، به ويژه والدين نقش موثري در کنترل اين رفتار در نوجوانان دارند.

گرايش به انزواطلبي در دوران نوجواني

وي ادامه داد: يکي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي دوره نوجواني گرايش به انزواطلبي است، گرچه نوجوان بيشتر وقت خود را در کنار همسالان و گروه دوستان مي‌گذراند، اما تمايل به گوشه گيري و غرق شدن در افکار و آرزوها در او وجود دارد.

اين روان‌شناس گفت: کم رويي و انزواطلبي از رفتارهاي شايعي است که فرد را به شدت آزار مي‌دهد و اگر درمان نشود، موجب بروز مشکلات ديگري مانند نبود اعتماد به نفس، افسردگي، اضطراب و زود رنجي مي‌شود، همچنين نداشتن احساس توانمندي، پايين بودن عزت نفس و ناتواني در بروز احساسات، بيان افکار و نظريات باعث جدايي فرد از فعاليت‌هاي گروهي مي‌شود.

کاشاني تاکيد کرد: عوامل متعددي از جمله غم و اندوه شديد و مداوم، فقر و تنگدستي، ضعف و نقص جسماني، احساس حقارت شديد، عقب ماندگي درسي، پذيرفته نشدن در خانه و مدرسه، احساس ترس و ناامني، نابساماني‌هاي خانوادگي، جدايي والدين، بي‌پاسخ ماندن پرسش‌هاي کنجکاوانه، بي‌حوصلگي در برقراري ارتباط سالم با نوجوان، نبود الگوي اجتماعي مطلوب در خانه، محروميت از محبت مادر، حضور نداشتن پدر در خانواده، اعتياد والدين، اختلال در غدد فوق کليوي، بيماري‌هاي طولاني مدت نوجوان، انتقال فرد به مدرسه و مکان جديد، تبعيض، انتقادها و بهانه گيري‌هاي مستمر و بي مورد برخي والدين و معلمان در بروز گوشه‌گيري نقش مهمي دارند.

رفع معضل گوشه‌گيري با روان درماني و مشاوره فردي و گروهي

اين روان‌شناس با بيان اينکه در خود فرو رفتن نوجوان در دوره بلوغ نيز ممکن است به گوشه‌گيري منجر شود، تصريح کرد: بدين وسيله نوجوان مي‌خواهد به چراهاي دروني و کنجکاوي‌هاي ذهنش پاسخ دهد، در نتيجه بايد عوامل زمينه ساز گوشه‌گيري نظير تحقير و احساس گناه در نوجوان از بين برود که در اين زمينه، روان درماني و مشاوره فردي و گروهي مي‌تواند در رفع گوشه‌گيري موثر باشد.

وي اضافه کرد: ناتواني در برقراري رابطه با دوستان و معلمان، فرار از فعاليت‌هاي اجتماعي و به تعويق انداختن کارها، بي حوصلگي و احساس خستگي و نگراني از آينده، کمک نخواستن از ديگران هنگام نياز، سازش با وضع موجود و اعتراض نکردن به آن حتي در صورت احساس ناراحتي و نگراني، ابراز وجود نکردن، تسليم نشدن در برابر خواسته‌هاي ديگران، اجتناب از رقابت، درون گرايي و در خود فرو رفتن، زود گريستن، غيبت از مدرسه، نداشتن تمرکز حواس، اختلال در خواب و خوراک، ناديده و نشنيده گرفتن پرسش‌هاي اطرافيان، مطرح نکردن اشکالات درسي در کلاس و عقب ماندگي درسي در بين دانش آموزان گوشه گير از نشانه‌هاي گوشه گيري و منزوي بودن فرد است.کاشاني خاطر نشان کرد: گردش‌هاي علمي، تشويق به سخن گفتن در حضور والدين، دوستان و بستگان و همچنين جرأت دادن به نوجوان بدين معني که بتواند در برابر جمع سخن بگويد و در فعاليت‌هاي هنري و در نمايشنامه‌ها مشارکت کند، از جمله کارهايي است که مهارت‌هاي اجتماعي نوجوان را افزايش مي دهد.

ساماندهي فضاهايي براي دستفروشان

عضو شوراي شهر تهران گفت: شهرداري تهران بايد نسبت به تأمين فضاهايي براي ساماندهي دستفروشان اقدام کند

حجت نظري در گفتگو با مهر، با اشاره به ضرورت ساماندهي دستفروشان در سطح شهر تهران گفت: واقعيت اين است که بايد براي دستفروشان، حتما فضاهاي مشخصي در نظر گرفته شود تا اين افراد بتوانند در اين فضاها کسب و کار کنند و هم مانع کسب مغازه داران نشوند و هم اينکه سد معبر نکنند.اين عضو کميسيون اجتماعي و فرهنگي شوراي شهر تهران ادامه داد: مغازه داران براي اعتراض نسبت به ساماندهي دستفروشان حق دارند چرا که ماليات و عوارض شهرداري مي پردازند و حق دارند به راحتي کسب و کار کنند. از طرفي دستفروشان نيز حق دارند تا معيشت خود را داشته باشند لذا شهرداري بايد به فکر تأمين فضاهايي براي ساماندهي دستفروشان باشد.

وي افزود: البته در سطح شهر تهران فضاهايي وجود دارد که استفاده نمي شود و شهرداري بايد به صورت غرفه بندي شده، اين فضاها را در اختيار متقاضيان قرار دهد.نظري در ادامه درخصوص سوء استفاده از واگذاري غرفه ها نيز گفت: معتقديم جايي که شفافيت وجود نداشته باشد، ممکن است در اجراي آن نواقصي ايجاد شود. البته به دنبال اين هستيم، سامانه جامعي براي شهرداري تهران طراحي شود و تمام واگذاري ها به صورت مزايده باشد و دخالت انساني را به حداقل برسانيم. اين شفافيت باعث مي شود تا بخش اعظمي از مشکلات حل شود و از رانت فاصله بگيريم.

گزارش گاردين از نقش آمريکا در قتل‌عام 800 هزار نفره رواندا

گاردين با انتشار گزارشي، از نقش دولت و نهادهاي آمريکايي در ماجراي نسل کشي مردم ميانمار در سال 1994 که طي آن 800 هزار شهروند که اکثر آنها از قوم "توتسي" بودند، پرده برداشت.به گزارش تسنيم به نقل از مرکز پايش ستاد حقوق بشر، گاردين با انتشار گزارشي در 21 شهريور( 12 سپتامبر)، از نقض دولت و نهادهاي آمريکايي در ماجراي نسل کشي مردم ميانمار در سال 1994 که طي آن 800 هزار شهروند که اکثر آنها از قوم "توتسي" بودند، پرده برداشت.در اين گزارش، ضمن اشاره به چگونگي شکل‌گيري ريشه‌هاي بحران و فرايند نسل‌کشي، به نقش دولت‌هاي غربي به ويژه آمريکا در حمايت از دولت و شبه نظاميان ميانمار در کشتار مردم پرداخته است.بر اساس اين گزارش، پيش از آغاز نسل‌کشي، مقامات سفارت آمريکا در کشور اوگانادا (در همسايگي رواندا) از ارسال گسترده سلاح از طريق مرز اين کشور به شبه نظاميان و برخي گروه هاي شورشي افراطي در رواندا اطلاع داشتند و علاوه بر آن، سازمان سيا مي‌دانسته که تقويت گروه‌هاي افراطي و نژادي سبب افزايش تنش‌هاي قوميتي و کشته شدن صدها هزار نفر در رواندا خواهد شد.با اين حال دولت آمريکا نه تنها چشم خود را بر روي اين واقعيت‌ها از جمله کمک اوگاندا به شورشيان رواندايي بست، بلکه کمک‌هاي نظامي و فروش تسليحات خود به اوگاندا را در آن زمان افزايش داد و حتي در بازه‌اي زماني طي نسل‌کشي، از نيروهاي دولت اوگاندا که حامي نسل کشي بودند، به عنوان نيروهاي حافظ صلح در مناطق بحران زده استفاده نمود که خود بر شدت جنايت ها افزود.

لازم به ذکر است که طي جنايت 100 روزه در اوگاندا 800 هزار شهروند که بسياري از آنها زن و کودک بودند کشته و به حدود 500 هزار زن تجاوز شد.از اين جنايت به عنوان تاريک ترين جنايت عليه بشريت از بعد از جنگ جهاني دوم ياد مي شود.


 
سياسي
خبر دانشگاه
دانستني ها
پرشكي
استانها
انرژي
اقتصادي
اجتماعي
هنري
ورزشي
آگهي
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته