جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1394/08/25 - روزنامه سراسري صبح ايران(دوشنبه) نسخه شماره 5141

 مهارت هاي زندگي زوجين در مواجهه با نا سازگاري 

 
گاهي زندگي مي تواند استرس زا باشد. هر فردي با ترکيب مختلفي از ضروريات و سازگاري ها در زندگي روبرو مي شود و هر کدام از ما در صورتي که اوضاع خيلي سخت شود ممکن است درهم شکنيم. تحت شرايط استرس طاقت فرسا، حتي فردي که قبلا آدم استواري بودهممکن است دچار مشکلات روان شناختي موقتي (گذرا) شود و توانايي لذت بردن از زندگي را از دست بدهد. اين فروپاشي مي تواند ناگهاني باشد مثل کسي که متحمل تصادفي شديد يا نقص عضو شده است يا امکان دارد تدريجي باشد مثل فردي که در رابطه اي پرچالش در معرض تنش هاي طولاني و مستمر قرار گرفته است.

به گزارش آفرينش وبه نقل از روابط عمومي راديو سلامت، دكتر مينا پورفرخ، روان شناس و مشاور خانواده با بيان اينكه ضروريات سازگاري يا عوامل استرس زا از منابعي چون ناکامي ها، تعارض ها و فشارها به وجود مي آيد، گفت: دامنه وسيعي از موانع بيروني و دروني مي توانند به ناکامي منجر شوند. نارضايتي شغلي و مرگ فردي عزيز، ناکامي هاي رايجي هستند که از محيط ناشي مي شوند؛ معلوليت هاي جسماني و توانايي محدود براي انجام برخي تکاليف، منابع ناکامي مبتني بر محدوديت هاي شخصي هستند. کنار آمدن با ناکامي ها براي شخص بسيار دشوار است زيرا اغلب باعث کاهش عزت نفس شده و خودکارامدي پايين خواهد آمد.

وي در ادامه افزود: تعارض ها در مواردي ايجاد مي شود که استرس از وقوع همزمان دو يا چند نياز يا انگيزه متضاد ناشي شود و ضروريات يکي جلوي ارضاي ديگري را بگيرد، مثل خانمي که خود را به يک شغل متعهد مي داند اما بايد تصميم بگيرد که براي ترفيع شغلي موقتاً از خانواده خود دور شود يا کنار خانواده مانده و تعهد شغلي خود را کاهش دهد.

اين روان شناس با بيان اينكه استرس نه تنها از ناکامي ها و تعارض ها بلکه از فشارهاي رسيدن به هدف هاي خاص يا رفتار کردن به شيوه اي خاص نيز ناشي مي شود، ادامه داد: فشارها ما را وادار مي کنند تلاش مضاعف به خرج دهيم يا مسير رفتار هدف گراي خود را عوض کنيم که به طور جدي به توانايي کنار آمدن ما فشار مي آورد يا حتي به رفتار ناسازگارانه منجر مي شود. فشارها هم مي تواند از منابع بيروني و دروني ناشي شوند. براي مثال دانشجويي که براي گرفتن نمره خوب از طرف والدين (فشار بيروني) تحت فشار است يا بعلت تمايل شخصي خود براي ورود به دوره فوق ليسانس (فشار دروني) متحمل فشار مي گردد. گاهي اگر فاصله بين خود واقعي فرد تا خود آرماني و ايده آلي که در ذهن خود خلق کرده زياد باشد فشار و تنش احساس خواهد شد.

پورفرخ با تاكيد بر اينكه شدت استرس با درجه اي که عملکرد را مختل مي کند اندازه گيري مي شود و هر کس باالگوي منحصر به فردي با ضروريات سازگاري روبرو مي شود، بيان كرد: به دليل ويژگي هاي متفاوت شخصيتي، تجربيات متفاوت و انعطاف پذيري، افراد در برابر دچار شدن به مشکلات متعدد مي توانند از ديگران مقاوم تر باشند. هرچه يک عامل استرس زا به مدت طولاني تري جريان داشته باشد عواقب آن شديدتر است. زماني که موقعيت استرس زا با توانايي سازگاري فرد يا گروه برابر يا فراتر باشد، فرد وارد مرحله بحران مي شود. موقعيت آسيب زا يا بحران، بر توانايي کنار آمدن فرد غلبه مي کند در حاليکه استرس لزوما بر فرد غلبه نمي کند. در چنين مواقعي است که بحران يا آسيب، فرد را مجبور مي کند تا خودپنداره يا راه و رسم زندگي خود را از نو تعديل کند. کمک هاي روان شناختي مداخله در بحران توسط روان شناس مي تواند به فرد در درمان و مقابله صحيح با عامل استرس کمک کند.

وي در ادامه گفت: همچنين روابط خانوادگي مثبت مي تواند تاثير استرس را بر فرد تعديل نمايد. مثلا زمانيکه فردي در حادثه اي غير منتظره دچار ضايعه اي مي شود و عضوي را از دست مي دهد، در صورت داشتن حمايت همسر و ساير اعضاي خانواده مي تواند سازگاري بهتري با وضعيت جديدش پيدا کند. برعکس، فقدان حمايت هاي بيروني، شخصي يا مادي، مي تواند عامل استرس زاي خاصي را نيرومند تر کرده و توانايي فرد براي کنار آمدن با آن را تضعيف کند. اگر باوجود اين ضايعه که خود از بزرگترين عوامل بروز اختلال سازگاري است، فرد نتواند تامين کننده مخارج خانواده باشد و منجر به از دست دادن شغل شود و جامعه هم حمايتي نکند مسلما راه رسيدن به سازگاري سخت تر شده و فرد وارد مرحله اي فراتر از استرس شده و به مرحله ظهور بحران خواهد رسيد. پس هنگام بررسي اصول کنار آمدن با استرس، در نظر گرفتن سه سطح تاثيرگذار بر هم اهميت دارد: 1) سطح زيستي که دفاع‌هاي سيستم ايمني و مکانيزم هاي ترميم کننده را به عهده دارد. 2) در سطح روان شناختي و ميان فردي که الگوهاي کنار آمدن آموخته شده، دفاع هاي خود و حمايت خانواده و دوستان وجود دارند. 3) سطح اجتماعي ـ فرهنگي که امکانات گروهي مانند اتحاديه هاي کارگري، سازمان هاي بيمه، سازمان هاي مذهبي و موسسات اجراي قوانين وجود دارند.

اين روان شناس در پايان اظهاركرد: توجه به اين نکته ضروري است که درد، جزئي از زندگيست و بايد واقعيت آن را پذيرفت ولي رنج اينگونه نيست. در بسياري از مواقع، درد بعضي از وقايع زندگي چندان غير قابل تحمل نيست اما ما چنان آن درد را با رنج آميخته مي کنيم که تحمل کردنش بسيار مشقت بار مي شود. به عبارت ديگر اين ما هستيم که رنج را توليد مي کنيم و همين رنج توليد شده است که زندگي را طاقت فرسا مي کند و نه درد پيشامدي که تجربه کرده‌ايم! رنج، حاصل ذهن ماست، نه واقعيت آنچه که رخ داده است.

پذيرش آنچه که پيش مي آيد بزرگترين گام در کسب آرامش و روحيه مثبت است. پذيرش يعني به همان اندازه که يک رويداد منفي اهميت دارد درد بکشيم و نه بيشتر و با تحريف آن، رنج را بر خود روا نداريم. گام مهم بعدي، تفکر راه حل محور است. اگر به جاي مرور يک واقعه ناخوشايند که حاصلي جز توليد رنج ندارد، ذهن خود را متمرکز بر راه حل و چگونگي کنار آمدن با آن وضعيت کنيم، به طور جدي و موثر از درد و رنج آن واقعه خواهيم کاست.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
سياسي
خبر دانشگاه
پزشكي
استانها
انرژي
اقتصادي
اجتماعي
هنري
ورزشي
آگهي
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته