جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1396/04/26 - روزنامه سراسري صبح ايران (دوشنبه) نسخه شماره 5602

 اطلاع از آينده با فال‌هاي50 هزار توماني 

 خانه اي در شمال پايتخت تبديل به محل فالگيرهايي شده است که با 50 هزار تومان شما را از آينده مطلع مي کنند.به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان؛ جلوي درب خانه‌اي در منطقه شمال تهران ايستاده ايم. آدرس را به راحتي پيدا مي کنيم، چرا که همراه فردي شديم که چند باري به اينجا آمده است؛ به «مهتاب» گله مي‌کنيم که اينجا منزل مسکوني است نه محل کار و او با تبسمي مي گويد «نگران نباشيد».

مهتاب زنگ واحد را مي فشارد و چند ثانيه بعد، صداي زني از پشت آيفون شنيده مي شود «بله»؛ مهتاب خودش را معرفي مي کند و درب به رويمان گشوده مي شود.

با ورود به اين آپارتمان مسکوني، اولين چيزي که توجهمان را جلب مي کند، باغچه اي پر از گل و درخت است. صداي قطرات آب، نگاهمان را به آبنماي زيبايي مي کشاند که با طرح دو قو و دختري که سوار بر تاب است، درست کمي آن طرف تر و روبروي ورودي پياده راه ساختمان، خودنمايي مي کند.

بوي عطر گل ها به همراه صداي قطرات آب که از آبنما روي استخر کوچک مي بارد، فضاي دل انگيزي را ايجاد کرده است. براي لحظه اي خيره تماشا مي کنيم و توسط مهتاب به سمت آسانسور کشيده مي شويم و دقايقي بعد در طبقه ششم روبري واحد مورد نظر ايستاده ايم.

خانمي ميانسال درب را به رويمان مي گشايد و با لبخند نمکيني به داخل دعوتمان مي کند. وارد که مي شويم يکه مي خوريم، چرا که بيش از آن که با منزل مسکوني مواجه باشيم، با يک فضاي اداري مواجهيم و 7، 8 دختر و زن که روي مبلمان نيمه اداري نشسته اند.

فضاي داخل منزل با فضاي بيرون، دو دنياي متفاوت به نظر مي رسند. اينجا از آن آرامش و سکوت خبري نيست. صداي موزيکي نه چندان ملايم، آرامش را از اين منزل گرفته است اما عجيب، همه لبخندمي زنند و قربان صدقه ات مي روند.

من و همکارم با مهتاب در مترو آشنا شديم و وقتي متوجه اعتقاد راسخ او به فال شديم، تصميم گرفتيم سوژه گزارشمان را فالگيري انتخاب کنيم و يکبار هم که شده است ببينيم در دنياي فالگيري چه مي گذرد که اين همه جذابيت ايجاد کرده است.

مهتاب 21 ساله و آرايشگر است و هر روز از غرب تهران براي کار به شمال تهران مي آيد. او مدام مي گويد کار «رخساره» حرف ندارد و هرچه مي گويد، راست است.

يک هفته طول مي کشد تا برايمان وقت بگيرد و در نهايت عصر يک روز تابستاني، زمان قرار تعيين مي شود.

منشي اينجا، دختر جواني با لبخندهاي مداوم بر لب است که مي پرسد: «فنجان قهوه همراه خود آورده ايد؟» و وقتي با پاسخ منفي ما مواجه مي شود، نرخ فال را محاسبه مي کند و بعد از کشيدن کارت، به اتاق سوم راهنمايي مي شويم.

اين خانه چندين درب دارد که مهتاب توضيح مي دهد هر درب به فالگيري جداگانه اي اختصاص دارد. اينجا فال قهوه، تاروت، کف بيني و فال شمع انجام مي شود که بيشترين استقبال از فال قهوه است.

قيمت تمام فال ها در اين مکان براي هر نوبت 50 هزار تومان است که اگر چند فال را با هم انتخاب کنيد، تخفيف هم داده مي شود. البته فال قهوه تفاوتي با ديگر فال ها دارد و اين است که مي تواني فنجان قهوه اي نوشيده شده و آماده فالگيري با خود به همراه داشته باشيد که در اين صورت، 10 هزار تومان، از هزينه فال کم مي شود.

مهتاب با ما به داخل نمي آيد و ما به اتاق سوم وارد مي شويم که اتاقي کوچک با دو ميز و يک دستگاه قهوه ساز به همراه تعداد زيادي فنجان است.

زن ميانسالي به استقبال مان مي آيد و به پشت يکي از ميزها دعوت مي شويم. دو فنجان قهوه جلوي مان مي گذارد و مي گويد: «قهوه تان را بنوشيد. اگر فال براي خودتان است، نيت کرده، نعلبکي را روي فنجاري قرار داده و از سمت خودتان برگردانيد و اگر فال براي فرد ديگري است بعد از نيت، فنجان را از سمت مقابل برگردانيد، سپس منتظر بمانيد تا صدايتان کنم».

با سر تأييد مي کنيم و در سکوت قهوه مان را سر مي کشيم و همانطور که خواسته شده است، عمل مي کنيم و 10 دقيقه اي منتظر مي مانيم.

دقيقه ها به کندي مي گذرند و چشم انتظاريم که بدانيم چگونه فال مان گرفته مي شود. به نظرمي آيد 5 دقيقه ديگر هم گذشته است که زن ميانسال صدايمان مي کند و ما به اتاق کنار دستگاه قهوه ساز او، هدايت مي شويم.

اتاقي کوچک مانند اتاقي که دقايق پيش در آن بوديم. اين بار يک ميز در اتاق قرار دارد و چند صندلي دور ميز است. در گوشه اي از اتاق يک آينه قدي و يک کمد وجود دارد.

بر خلاف تصورمان که فکر مي کرديم با زني ميانسال و شيک مواجه خواهيم شد با زن نسبتا جواني روبه رو شديم. زني ساده، مهربان و به شدت صميمي.

رخساره، در عين سادگي، بسيار آرام است. از ما مي خواهد که فنجان هاي قهوه مان را روي ميز قرار دهيم و عنوان مي کند که بهتر است يکي بيرون باشد تا از فال يکديگر آگاه نباشيم اما ما ترجيح مي دهيم سرّ زندگي مان را در حضور يکديگر بيان کند

به تصميم مان اعتراض نمي کند. آرام به نظرمي رسد. فنجان مرا بر مي دارد و بعد از چند سوال راجع به اينکه براي خودم گرفتم يا فرد ديگري و اينکه به فال اعتقاد دارم يا خير، به محتواي فنجان نگاه مي کند.

يکي، دو دقيقه اي در سکوت به محتواي فنجان خيرهمي شود و آهسته مي گويد «مشکلي داري که درماندي، تو فالت يک مار مي بينم که نشان دهنده دشمنت است. البته مار چند تا تعبير داره اما در فال شما دشمن معنا مي دهد. آن هم نه يک مار، بلکه چند مار هست. به نظر مي آيد که محيط کارت باشد».

رخساره همانطور مي گفت و من همانطور که گوش مي کردم با خودم مي انديشيدم که برخي از حرف هايش درست است و البته گاهي هم با سوال هايي، مرا به سمت پاسخي هدايت مي کرد به عنوان مثال مي پرسيد «در بين همکارانت زن جوان قدبلند داريد؟» و وقتي من پاسخ مثبت دادم. ادامه داد «با او مشکل کاري داشتي؟»؛ خب در محيط کار امکان پيش آمدن اختلاف‌هاي کاري است و در اين ميان افراد قدبلند و قد کوتاه هستند.

نکته جالب اينکه اگر نشاني را مي‌داد که در محيط کاري‌ام نبود مي گفت حتما گذري است. مثلا به اداره‌تان رفت و آمد دارد و بالاخره در صحبت‌هاي مطرح شده، مواردي شبيه زندگي‌ام وجود داشت.

به همکارم هم چيزهايي گفت که البته براي او هم کمي راست بود. خب البته يکي از مواردش اين بود که «نذري داري که هنوز ادا نکردي» و البته خيلي از ما در زندگي مان، نذرهايي شايد کوچک و شايد بزرگ مطرح کرده‌ايم که تاکنون ادا نکرده ايم.

در اين فال، اشکالي طرح مي شود و سپس با کمک مخاطب، تفسير مي شود. در آخر اين فال، من ماندم و بدبيني به چند همکار؛ اما همکاري که با من آمده بود فال خوبي داشت و به زودي خبرهاي خوبي مي شنيد و سفر مي رفت.

مدت زمان فال ما براي هر دونفرمان سر جمع حدود 40 دقيقه شد و البته رخساره در عين مهرباني، تلاش مي کرد هيچ اطلاعاتي را از نحوه فال گرفتن، اينکه چند سال است، فال مي گيرد و اينکه چقدر مخاطبانش، او را پذيرفته اند، ارائه نکند.

فالگيري در کشور ما امر پسنديده اي نيست و هيچ کدام رمال ها براي هيچ مدل فالي مجوز ندارند. فالگيرها، کساني هستند که از احساس انسان به دانستن درباره آينده و ناشناخته ها به سود خود استفاده مي کنند.

فالگيرها به نيروي ماورايي اعتقاد دارند که قادر است از آينده خبر دهد و حتي سرنوشت هر کس را تغيير دهد.

شايد شما هم شنيده باشيد که برخي از بستن بخت و دهان کسي به فال روي مي‌آورند و به مدد انواع جادو و دعا، تلاش مي کنند زندگي هايي را منهدم کنند.

البته برخي دعاها و موادهايي که خوراکي هستند امکان مسموميت حتي مرگ را نيز به همراه دارند.

در ايام قديم نيز فالگيري به شکل گسترده اي وجود داشته است و البته در فيلم‌ها و سريال‌ها نيز مي‌توان به نقش قوي جادوگران و فالگيران اشاره کرد؛ افرادي که ماوراي زندگي انسان مطلع هستند.

در گذشته در ايران به دليل عدم دسترسي دانش و وسايل ارتباطي براي همه مردم، نقش رمال‌ها و دعانويسان در زندگي انسان‌ها بسيار گسترده بود.

در حقيقت يک رمال و دعانويس، نقش مشاور، پزشک و روانپزشک را ايفا مي‌کرد. ناگفته نماند که اين افراد از هوش بالايي برخوردار هستند؛ کساني که مي‌توانند مخاطبشان را متقاعد کنند که زندگي‌شان در پيشاني و کف‌ دستشان نوشته شده است!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
سياسي
خبر دانشگاه
دانستني ها
پزشكي
استانها
انرژي
اقتصادي
اجتماعي
هنري
ورزشي
آگهي
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته