جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1396/04/26 - روزنامه سراسري صبح ايران (دوشنبه) نسخه شماره 5602

 نقد فيلم 

 يه عاشقانه ساده؛

نوستالژي فيلم ايراني

ميثم کريمي

گندم (مهناز افشار ) و علي (مصطفي زماني ) سالهاست که دلداده يکديگرند و منتظر روزي هستند که با هم ازدواج کرده و با عشق کامل زندگي خودشان را آغاز کنند. اما صفر ( فرهاد آئيش ) که از بزرگان روستا است ، سالهاست که با پدر گندم به نام اَمان (همايون ارشادي ) عهد بسته که پسرش کرامت ( احمد مهرانفر ) را به عقد گندم در بياورد. امان هم که معتقد به عهد و سنت است، کاملا راضي از اين تصميم به نظر مي رسد. اما گندم به پدر اعلام مي کند که علاقه اي به کرامت ندارد و دلش جاي ديگريست...

فيلم با يک سکانس رقص محلي شروع مي شود. اين رقص محلي جالب توجه است اما حرکات ضعيف مصطفي زماني که انگار در حال روخواني از يک متن موزون است، بدجوري مصنوعي بودن اين رقص را هويدا مي کند.

فيلمنامه « يه عاشقانه ساده » اشکالاتي دارد که متاسفانه تعداد آنها زياد است. از رابطه عجيب و غريب بين علي و گندم بگيريد تا مرگ خورشيد خانم !

سالي که اتفاقات فيلم در آن رخ مي دهد مشخص نيست، اما بهرحال به زمان نسبتا دوري اشاره دارد ( هنگامي که امان در حال شمردن پول هست مي توانيد با نگاه به اسکناس ها، اين موضوع را متوجه شويد ) اما رابطه بين گندم و علي و خلوت کردن و دلبري کردن اين دو در محيط سنتي روستا، غيرقابل باور است.

يک داستان اضافه هم در فيلم قرار دارد که هيچوقت به سرانجام نمي رسد. رابطه اي که علي قربانزاده و مهراوه شريفي نيا آن را خلق مي کنند، يک کمدي بي مزه است که حتي در آخر فيلم متوجه نمي شويم چه بلايي سر آن آمد!

تدوين فيلم هم مشکلات خاص خودش را دارد. البته اينروزها باب شده که اغلب مشکلات تدوين را به گردن مميزي بيندازند، اما فيلمي که بر پرده سينما مشاهده مي شود، تدوين ناگهاني و پر اشکالي دارد.

يکي از ديالوگ هاي رايج فيلم اين است که :«حرف مردم را چه کنيم – مردم پچ پچ مي کنند » اما هرگز ما شاهد مردمي در « يه عاشقانه ساده » نيستيم! آنها بي آنکه نقشي در فيلم داشته باشند، در پس زمينه در حال رفت و آدم هستند و ما از طريق ديالوگ هاي شخصيت هاي اصلي داستان متوجه مي شويم که آنها چطور فکر مي کنند!

تکليف تماشاگر با شخصيت صفر هم مشخص نيست. معلوم نيست او خودخواه است؟ خيرخواه است؟ انحصار طلب است؟ يا....

همچنين بايد به لهجه بازيگران فيلم اشاره کنم که کوچکترين نشاني از لهجه روستايي در آن مشاهده نمي شود! داستان « يه عاشقانه ساده » در روستا سپري مي شود اما همه بازيگران فيلم به فارسي سليس ديالوگ مي گويند و بعضاً کاملاً لفظ قلم هم صحبت مي کنند!

داستان تکراري فيلم تا 45 دقيقه اول نسبتا کشش لازم را دارد و بيننده را با خود همراه مي کند، اما پس از آن کم کم سقوط را تجربه مي کند. پس از 45 دقيقه ابتدايي، ما با انواع و اقسام روشهاي آب بستن به فيلم نظير مرگ همسرِ کريم، ابراز علاقه کردن هاي پي در پي کرامت به گندم
( سکانس قبرستان؛ مشخصا ) مواجه هستيم.

حضور مهناز افشار در چنين نقشي، دستاوردي براي وي به همراه نداشته است. افشار حداقل با تصويري که در « يه عاشقانه ساده » به مخاطبش نشان داده، ثابت مي کند که براي چنين نقشهايي آماده نيست و بهتر هست که به ايفاي نقش دختران امروزي بازگردد. در بازي مهناز افشار همه چيز مشاهده مي شود به جز يک دختر روستايي بودن!

مصطفي زماني در مقايسه با مهناز افشار، وضعيت بدتري دارد! فرم اداي ديالوگ زماني هيچ شباهتي به افراد روستايي ندارد و بازي بد زماني در طول فيلم نيز تماشاگر را آزار مي دهد؛ گريه کردن هاي مداوم وي، بد نه ، بلکه عجيب است!

همايون ارشادي بازي خوبي در « يه عاشقانه ساده » داشته است. اگر بخواهيم به لهجه کاملاً فارسي و لفظ قلم صبحت کردن هاي او بي اعتنا باشيم، بايد بگويم که وي به خوبي توانسته از پسِ نقش اَمان برآيد.

در مورد فرهاد آئيش مي توان گفت که مي شد از بازيگر ديگري در نقش صفر استفاده کرد. آئيش بازيگر توانمندي است اما تماشاگران در سالهاي اخير وي را تنها در نقشهاي کمدي ( سامان مقدم در کمدي موزيکال « مکس » از آئيش در نقش اصلي استفاده کرده بود ) مشاهده کرده اند که اين خود عاملي بازدارنده براي ارتباط برقرار کردن مخاطب با آئيش است.

در بين بازيگران فيلم ، احمد مهرانفر بازي قابل قبول تري به نسبت ديگران ارائه داده است. مهران فر خوشبختانه لهجه فارسي را کنار گذاشته و ته لهجه روستايي گرفته است.

داستان « يه عاشقانه ساده » به حد کافي تکراري و خسته کننده است که تماشاگر حوصله تحمل آن را نداشته باشد، اما پايان بندي کاملاً بي منطق فيلم، تير خلاصي است بر پيکره تماشاگر. کرامت در تمام دقايق فيلم ، شخصيتي سرسخت و عاشق پيشه هست که گفته مي شود چند سالي هست که عاشق گندم هست و براي بدست آوردنش حاضر هست هرکاري انجام دهد. اما درست در چند دقيقه پاياني ، وي دچار تحولي ايراني مي شود و با از خود گذشتگي بي نظيرش، همه گره هاي فيلم را به راحتي مي گشايد. اين گره داستان در زير هواي باراني و خيس شدن دو رقيب عشقي رخ مي دهد؛ شايد بايد نوستالژي فيلمفارسي زنده مي شد!


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
سياسي
خبر دانشگاه
دانستني ها
پزشكي
استانها
انرژي
اقتصادي
اجتماعي
هنري
ورزشي
آگهي
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته