جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1396/05/22 - روزنامه سراسري صبح ايران(يكشنبه) نسخه شماره 5623

 يادداشت 

 آينه...

مجيد رسا

چند وقتي است که هرچه مي خورم به مزاجم تلخ مي آيد! انگار که مزه ها فراموشم شده باشد، زهر جاي شهد را گرفته!....

روبه رويم پرنده اي در قفس نشسته و مرا نگاه مي کند . انگار که از من ترسيده باشد ، کف حصار آهني به اين سوي و آن سوي مي دود! بيشتر که مي نگرم ، شباهتم را با او بيشترحس مي کنم! گويي من و او هر دو در يک قفسيم و يکي هر روز دانه و آب جلويمان مي گذارد !

ولي پرنده بالعکس من دوست ندارد ديده شود ! با اين حال جلويش آينه اي گذاشته اند تا يکسره کسي نگاهش کند ! ...

از آينه ها متنفرم! چيزهايي را نشانم مي دهند که تابم را طاق مي کند ! جلويش که مي ايستي يکي همزمان آن سوي آن ايستاده و تو را نگاه مي کند و به جاي شادي ، غم را نثارت کرده و لحظه ، لحظه ي گذر زمان را به رخت مي کشد و هر چه هم به او خيره مي شوي از رو نمي رود.!..

اينقدر نگاهت مي کند تا تو از او روي برگرداني! خجالت هم نمي کشد ! تک تک موهاي سپيد و چروکهاي چهره ات را نشانت مي دهد...

هر چه که نبوده ونيست ! هرچه که مي خواهد بشود! اصلآ نمي دانم مرا چه شده! گويي ديوانه شده ام از خودم ايراد مي گيرم!...

پرنده هم اين را فهميده و هر از گاه نوکي بر گوشه ي آينه ميزند تا اينکه فاتح موفق شده آن را در کف قفس سرنگون مي کند و هراسان خود را به او مي رساند ولي شگفتا که هر تکه هم خودش را نمايان مي کند !

نمي دانم چرا اينگونه است ! نان خشکي که با املت بد مي شود با ماست خيلي هم خوب مي شود! مي خواهم تکه هاي آينه را از قفس بيرون بکشم ولي انگشتانم را مي درند ! پس به ناچار دستم را پس مي کشم ! با اين حال رابطه شان با پرنده خوب شده ، دوستانش را دو چندان کرده اند ! او ديگر تنها نيست!

پير مرد به تقليد ناخواسته به سوي آينه ي ديوار مي دود ولي او که پرنده نيست!...


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
سياسي
خبر دانشگاه
دانستني ها
پرشكي
استانها
انرژي
اقتصادي
اجتماعي
هنري
ورزشي
آگهي
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته