جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1385/04/14 - روزنامه مستقل سراسري صبح ايران نسخه شماره 2521

  گزارش اختصاصي از پشت صحنه فيلم جديد پرويز شيخ طادي
 تجربه "سومين روز پس از مرگ" در صحن امامزاده داود  

  اينجا اما
مزاده داود است، با هوايي بسيار خنک تر و دلپذيرتر از روزهاي داغ تابستان تهران و گروهي که اين روزها "سومين روز پس از مرگ"  را تجربه مي کنند. پرويز شيخ طادي که "پشت پرده مه" و "سينه سرخ" را در کارنامه فيلمسازي خود، در سومين تجربه کارگرداني اش سراغ پروژه اي به اصطلاح معناگرا رفته تا آن را با بازي خسرو شکيبايي و سپيده گلچين تصوير کند. اين گزارش مهر است از پشت صحنه پروژه "سومين روز پس از مرگ".
به ميدان شهران که برسي هنوز 27 کيلومتر تا امامزاده داود مانده است. همراه عکاس راهي يکي از لوکيشن هاي "سومين روز پس از مرگ" جديدترين ساخته پرويز شيخ طادي هستيم. راه طولاني اين مسير من را پرانگيزه تر کرده تا بدانم در صحن اين امامزاده قديمي براي فيلم چه اتفاقي مي افتد؟ وقتي مي رسيم ساعت از 12 گذشته. هوا حدود 20 درجه از تهران خنک تر است. امامزاده داود هم مثل همه امامزاده هاي اين شهر پذيراي تعداد زيادي زائر است. به اين فکر مي کنم که شلوغي امامزاده چقدر گرفتن اين سکانس را براي شيخ طادي و گروهش مشکل مي کند.
وارد صحن امامزاده که مي شويم، گروه فيلمبرداري مشغول زدن پرده پلاريزه روي صحن هستند. اين پرده، به گفته حميدرضا همتي دستيار و برنامه ريز شيخ طادي، اختلاف بين آفتاب و سايه را کم مي کند و براي جلوگيري از تشعشع آفتاب استفاده مي شود. وارد ساختماني مي شويم که گروه در آن حضور دارند و همه دور سفره اي نشسته و همگي منتظر ناهار هستند. ولي غذا هنوز نرسيده است. سراغ بازيگران فيلم و کارگردان را مي گيرم. متوجه مي شوم در يکي از اتاق هاي صحن که به زائرين اجاره داده مي شود در حال تمرين ديالوگ ها هستند.مدتي مي گذرد و زمان ناهار مي رسد. سپيده گلچين (بازيگر نقش صبا) و خسرو شکيبايي (موسي) براي ناهار حاضر مي شوند. مدت هاست شکيبايي را نديده ام. چهره گريم شده او خاطرات گذشته سينما و حضور وي را برايم زنده مي کند.
بعد از ناهار هنوز گروه مشغول استراحت است که فکر مي کنم الان تنها زماني است که مي توانم با آنها گفتگو کنم. طراحي صحنه و لباس "سومين روز پس از مرگ" برعهده بابک پناهي است. دائما از طبقه بالاي ساختمان محل سکانس را در صحن امامزاده نگاه مي کند و آنجا را از زاويه هاي مختلف مورد بررسي قرار مي دهد. نزديک مي شوم تا با او درباره اين موضوع صحبت کنم. پناهي در شروع کار طراحي صحنه و لباس در سينما دستيار شيخ طادي بوده  و خود شيخ طادي نيز کار در سينما را با طراحي صحنه و لباس آغاز کرده است. او در دو فيلم قبلي اين کارگردان "پشت پرده مه" و "سينه سرخ" هم به عنوان طراح حضور داشته است.
پناهي درباره فضاي کلي فيلم "سومين روز پس از مرگ" مي گويد: "ما در اين فيلم با افرادي رو به رو هستيم که کمتر با آنها در جامعه برخورد مي کنيم. افرادي خاص و اين حس در بخشي بايد با فضاهاي ايجادشده به مخاطب القا شود. البته به گونه اي اين فيلم يک فيلم جاده اي محسوب مي شود و انتخاب مسيرها و جاده ها بايد به رشد شخصيتي آنها کمک کند. فضاي کلي فيلم بسيار ساده ولي داراي پيچيدگي هاي خاصي است. پيچيدگي هايي که از دو شخصيت اصلي داستان نشات مي گيرد و فضا را براي مخاطب سخت نمي کند، زيرا به اندازه کافي شخصيت هاي اصلي ما افرادي سخت و پيچيده هستند و بايد فضاهاي ساده تري لحاظ و به فضاي فيلم نيز مربوط شود."پناهي فيلمبرداري امروز در صحن امامزاده داود را کمي مشکل مي داند و در اين ارتباط مي گويد: "وجود جمعيت زياد کار را در اين مکان سخت تر کرده. البته طراحي خاصي براي امروز لحاظ نشده، چون ما فقط به نما و فضاي امامزاده نياز داريم. جدا از بخش هاي جاده اي اين فيلم ما بخشي را در بيمارستان داشتيم. عملا چيدماني در کار نبود ولي بايد از فضاي مرسوم خارج مي شديم. فلاش بکي نيز به جبهه داريم که در شهرک دفاع مقدس گرفته مي شود. البته بخش هاي محدودي را نيز در يک خانه خواهيم داشت که اين فضا نيز ساده است. بيشتر طراحي ما مربوط به انتخاب لوکيشن هاي جاده اي است که به شخصيت ما کمک مي کند. درباره طراحي لباس نيز ما در بخشي از فيلم به 20 سال گذشته برمي گرديم که باز اين موضوع نيز در پوشش شخصيت ها لحاظ شده است."
گلچين که باردار است و نقش مقابل موسي را ايفا مي کند، قرار است در صحن امامزاده رو به روي حرم نيايش کند. صدابرداري با بوم در اين فضا بسيار مشکل است. بنابراين ديالوگ هاي او توسط يک ميکروفن بي سيم که زير چادرش جاسازي شده ضبط مي شود و شيخ طادي نيز از مونيتور اين موضوع را کنترل مي کند. همين که دوربين روي زمين کاشته مي شود، بچه ها و بزرگترها دور دوربين جمع مي شوند. دو دستيار کارگردان به سختي جمعيت را کمي دورتر مي کنند و فقط مي گويند نگاه کردن اصلا مشکلي ندارد، فقط کمي دورتر شويد و در زاويه دوربين نباشيد.
گلچين (صبا) رو به روي دوربين قرار مي گيرد. جمعيت با حضور بازيگر فيلم بيشتر مي شود. اولين پلان گرفته مي شود. صبا در حال نيايش از خدا مي خواهد بچه اي سالم به او عطا کند. از صبرها و تحمل هايش مي گويد و مي خواهد خدا جواب اين شکيبايي او را بدهد. گرفتن حتي اين پلان کوتاه نيز بسيار سخت است. پشت سر صبا افرادي که وارد صحن مي شوند لحظه اي مي ايستند و اين موضوع کار فيلمبردار را کمي غيرواقعي نشان مي دهد، چون همه به دوربين نگاه مي کنند. فيلمبرداري چند بار قطع و دوباره از سر گرفت
ه مي شود. با تمام دردسرها اين پلان گرفته مي شود. جمعيت متوجه مي شوند که بايد هم کمي ساکت تر باشند و هم اينکه براي مدتي حرکت نکنند تا اين چند پلان گرفته شود.نماي بسته صبا نيز چند بار گرفته مي شود تا به فضاي مورد نظر کارگردان و فيلمبردار برسد. بچه هايي که اينجا فال حافظ مي گرفتند هيجان زده از صحنه فيلمبرداري نزديک دوربين بر زمين نشسته اند. آخرين پلان، نماي بسته اي است که گلچين بعد از نيايش کردن به سمت در خروجي امامزاده حرکت مي کند. در اين نما نيايش صبا به اوج خود مي رسد و کم کم اشک هايش سرازير مي شود. لحظه زيبايي فرارسيده، لحظه اي که او فقط خود را در ميان اين جمع تنها با خدا مي بيند و اين لحظه به حدي زيباست که اشک هايش را سرازير مي کند.قرار است نمايي از پشت صبا از زاويه ديگر گرفته شود. به همين دليل پلاريزه اي را که ظهر به زحمت روي صحن کشيده بودند برمي دارند تا بتوانند گنبد و بارگاه امامزاده داود را هم در اين پلان داشته باشند. بعد از اين موضوع گروه استراحت مي کند. هر کدام از عوامل گوشه اي از صحن نشسته اند. فقط سپيده گلچين که سکانس هايش تمام شده به داخل اتاقي مي رود که هم اتاق گريم است و هم استراحت.به سمت اتاق شماره 25 مي روم تا با گلچين گفتگو کنم. خسته است و در حال استراحت کردن. به محض ورود براي لحظه اي از گفتگو با او پشيمان مي شوم. گلچين خيلي خسته است. اما ساعت چهار بعد از ظهر است و دارد کم کم دير مي شود. بايد از اين  فرصت استفاده کنم. با عذرخواهي، از او درباره نقش صبا مي پرسم. مي گويد: "من در فيلم قبلي پرويز شيخ طادي به نام "سينه سرخ" که هنوز به نمايش درنيامده هم حضور داشتم و اين براي دومين بار است که در فيلم اين کارگردان بازي مي کنم. نوع کار با او را بسيار دوست دارم. سادگي موجود در کارهاي شيخ طادي را شخصا کمتر ديده ام. آثار او به فطرت انساني نزديکي بسيار و قصه هايش فضاهاي خاصي دارند. فضاي فلسفي و پيچيدگي شخصيتي اين فيلم از دلايلي است که من را به پذيرفتن نقش در "سومين روز پس از مرگ" ترغيب کرد."وي کار با خسرو شکيبايي را يک اتفاق بي نظير براي خود مي داند و مي گويد: "من چهار سال در دانشگاه درس خواندم و حدود ده سال نيز در اين حوزه کار کردم. اما در کنار اين بازيگر قديمي چيزهايي فراگرفتم که در تمام اين سال ها ياد نگرفته بودم. حضور ايشان با تمام تجربيات شان در مقابل من کمک بسيار خوبي بود." گلچين (صبا) قصه "سومين روز پس از مرگ" را بسيار دوست دارد و از اينکه فضاي اين فيلم مي تواند او را در زندگي شخصي اش کمک و به نوعي به تجربه هايش اضافه کند خوشحال است. نقش اين زن را هم بسيار پيچيده مي داند و از آن به عنوان زني ياد مي کند که در طول فيلم طي طريق مي کند تا به معصوميت مي رسد. زني که در مقطعي دچار شک مي شود، ولي باز دوباره با الهام از خداوند بر شک خود غالب مي شود.از اتاق خارج مي شوم و به صحن برمي گردم. خسرو شکيبايي با عينکي بر چشم در ميان گروه ديده مي شود. او در اين مدت استراحت مي کرد. او را که با چهره گريم شده روي پله هاي صحن مي بينم ياد "هامون" در ذهنم زنده مي شود. دوربين جاي يکي از بساط هاي روي پله را مي گيرد. باز مردم پشت دوربين روي پله ها ايستاده اند. اين بار بازيگري مقابل دوربين قرار گرفته است که مردم او را مي شناسند. گرمايي که در صداي اوست و بازي منحصر به فردش، هميشه در يادها زنده است. صدابرداري همزمان به سختي انجام مي شود. جمعيت فشرده است و صداي صحنه نيز بسيار زياد. زماني که براي اولين بار قرار است فيلمبرداري شروع شود، از بلندگوي امامزاده خبر پيدا شدن يک ساعت پخش مي شود و همه چيز به هم مي ريزد.پرويز شيخ طادي و خسرو شکيبايي دوباره ديالوگ ها را با هم تمرين مي کنند. موسي ساک خود را در دست مي گيرد. او غريب همانند يک مسافر کنار پله اي نشسته و با خداي خود حرف مي زند. او هم مثل صبا از خدا بچه اي سالم مي خواهد. از صبر و تحمل هاي زنش مي گويد و از خدا مي خواهد اين بار دل او را شاد کند. موسي از همين جا از روي پله ها با خداي خود به راز و نياز مي پردازد. با همان حس هميشگي صحبت مي کند، هيجاني در لحن کلام اوست که بر دل و ذهن هر مخاطبي مي نشيند.
از اين پلان دوباره نماي بسته گرفته مي شود. جمعيت از اتاق هاي اجاره اي اطراف صحن امامزاده خارج شده اند و از بالا اين فضا را تماشا مي کنند. در اين ميان شخصي از ميان جمع فرياد مي زند "کات" ... و اين هم يکي از دردسرهايي است که مخاطبان علاقمند به فيلم و سينما براي عوامل "سه روز پس از مرگ"  به وجود مي آورند. اين پلان با همه سختي هايش گرفته مي شود و آخرين پلان از اين سکانس هم نماي گنبد امامزاده از روي پله هاست.
دنبال شکيبايي مي روم تا شايد بتوانم گفتگويي کوتاه با او داشته باشم. متاسفانه بسيار خسته است و مي خواهد براي آخرين سکانس گريم شود. از اينکه به دليل ترافيک شديد کاري نتوانسته ام با او صحبت کنم ناراحتم. ولي کمي به فکر حساسيت کار آنها مي افتم و دوباره به محل فيلمبرداري بازمي گردم. حسين کلايه مدير فيلمبرداري در کنار منشي صحنه نشسته و براي آخرين سکانسي که قرار است گرفته شود صحبت مي کند. با تمام خستگي اش از او مي خواهم درباره فيلمبرداري و شرايط امروز براي ما بگويد او نيز با خوشرويي به درخواست من جواب مي دهد.
کلايه پيش از اين مدير فيلمبرداري مجموعه تلويزيوني "تب سرد" بوده و البته در فيلم "پشت پرده مه" شيخ طادي نيز فعاليت کرده است. او فضاي "سومين روز پس از مرگ" را يک فضاي رئال طبيعي نمي داند و از آن به عنوان يک فضاي سوررئال ياد مي کند و در اين باره مي گويد: "به دليل وجود چنين فضايي در فيلم بايد در نورپردازي به گونه اي کار کنيم که فضا واقعي نباشد. در قسمت هايي رنگ ها را کمتر مي بينيم و حتي در بخش هايي فضاي فيلم سرد مي شود. سعي ما اين است که فضاي اين فيلم را از حال طبيعي و رئال خارج کنيم."وي يکي از بخش هاي مهم فيلمبرداري اين فيلم را در جاده مي داند که البته هنوز شروع نشده است. او درباره اين بخش مي گويد: "مشکلات بخش جاده اي مشکلاتي است که من بر آن واقفم. اين نحوه فيلمبرداري دردسرهاي خود را دارد و با توجه به وضعيتي که با نصب دوربين روي خودرو صورت مي گيرد خطراتي نيز براي ما به وجود مي آيد. به طور مثال در "تب سرد" که از اين نحوه فيلمبرداري استفاده کرديم با يک تصادف صدمات بسياري به ما وارد شد. ما متاسفانه زمان خوبي را براي فيلمبرداري در اينجا انتخاب نکرده ايم. فضا شلوغ و غيرقابل کنترل است و اين موضوع باعث بروز مشکلاتي براي ما شده، ولي به هر حال هر چه بود گذشت."
وقتي گفتگوي من با کلايه تمام مي شود، شيخ طادي از اتاق شماره 25 که شکيبايي و گلچين در آن گريم مي شوند بيرون مي آيد و محل آخرين سکانس امروز را بازديد مي کند. از او مي خواهم مدتي کوتاه را براي مصاحبه با من اختصاص بدهد و او نيز کار را به دستيار خود مي سپرد و در گوشه اي از صحن با من به گفتگو مي نشيند. از ايده اوليه فيلم از او جويا مي شوم. مي گويد: "فيلمنامه اوليه اين فيلم متعلق به حجت قاسم زاده است و من فقط آن را بازنويسي کردم. البته زمان اين فيلمنامه برمي گردد به قبل از ساخت فيلم "پشت پرده مه" که به دلايلي ساخت آن را در اين زمان شروع کردم."وي محتواي فيلم "سومين روز پس از مرگ" را محتوايي سخت مي داند و در اين ارتباط مي گويد: "بحث جبر و اختيار و ميزان دخالت انسان در سرنوشت خود در کائنات و خلقت جز» مسائلي است که در اين فيلم مطرح مي شود. اين موضوع خود بسيار سخت و داراي پيچيدگي هاي فراواني است. البته من سعي کردم وارد بحث پيچيدگي هاي فلسفي آن نشوم و به خاطر اين موضوع ناچار شديم با مقداري کار اين موضوع را عاميانه تر و سهل تر کنيم. اين بخش براي ما بسيار سخت بود و بايد فيلم را به گونه اي مي رسانديم که هر شخصي به ميزان خود به درکي از آن برسد و هم اينکه به منظور اصلي فيلم نزديک باشيم."
شيخ طادي فضاي اين فيلم را با فيلم هاي ديگر خود شبيه مي داند و مي گويد: "اين فيلم نيز از مباحث کليدي و پايه اي است و دنبال همان بحث هاي ديني و عرفاني. فيلم هاي من جدا از هم نيستند و مکمل يکديگرند. فضاهاي عرفاني از علاقه هاي شخصي من نشات نمي گيرد بلکه اين موضوع را يک ضرورت انساني مي دانم و هرگز به دليل شخصي يا علاقه فردي دنبال سوژه و داستان نمي روم."
اين کارگردان شکيبايي را براي بازي در نقش موسي گزينه اول خود معرفي مي کند و دليل انتخاب او را هوش، استعداد و بازي خوب مي داند. معتقد است: "اين نقشي نبود که هر بازيگري بتواند از پس آن بربيايد. پيچيدگي هاي خاص اين شخصيت فيلم همراه با صداي و لحن براي من از همه مهم تر بود و فکر مي کنم شکيبايي تنها گزينه اي بود که مي توانست از اين نقش يک بازي خوب ارائه دهد."
درباره بخش از "سومين روز پس از مرگ" که در جبهه و جنگ مي گذرد از او مي پرسم که در جواب مي گويد: "بستر جنگ، بستر انتخاب بين مرگ و زندگي است، بين ماندن و رفتن. اين از علايق شخصي من است و فکر مي کنم بستر جنگ به ادامه روند اين فيلم کمک بيشتري مي کند. در اين فيلم نوزادي متولد مي شود که بعد از يک روز زندگي از دنيا مي رود. اين موضوع هم بستر مرگ و زندگي است و ميزان نقش انسان در سرنوشت خود در جنگ هم ديده مي شود." او درباره بخش جاده اي فيلم که شايد 80 درصد کار را دربر بگيرد مي گويد: "من از سکون بدم مي آيد. ما در درون خود و در بيرون در حال حرکت هستيم. مي خواستم اين حرکت و سيال بودن در فيلم حفظ شود. معمولا سعي مي کنم فضاي فيلم جاده اي باشد تا اين موضوع را به تصوير بکشم."قرار است آخرين سکانس گرفته شود. ساعت از 6 بعد از ظهر گذشته و ما ديرمان شده. نمي توانيم براي آخرين سکانس آنجا بمانيم. کم کم با گروه خداحافظي مي کنيم و با زيارت حرم امامزاده داود راهي تهران مي شويم. حين دورشدن از امامزاده فضاي فيلم را در ذهنم تصور مي کنم. دستيار کارگردان مي گفت نماي امامزاده داود در تمام اين فيلم ديده مي شود. حالا مي توانم بفهمم در صحن اين امامزاده براي فيلم چه اتفاقي افتاده است. دوست دارم "سومين روز پس از مرگ" را زودتر روي پرده ببينم. کنجکاوي ام درباره پيچيدگي هاي فلسفي فيلم بيشتر شده. حالا بايد تا نمايش عمومي فيلم منتظر بمانم.
منبع :خبرگزاري مهر


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته