جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1398/10/08 - روزنامه سراسري صبح ايران(يكشنبه) نسخه شماره 6293

 سرمقاله 

لزوم بازگشت آموزگاران اخلاقي در اپيدمي بي‌پناهي اخلاقي!

آذر فخري 

در جامعه ما از ديرباز و پيش از آن‌که آموزش‌وپرورش با سبک نوين آغاز شود، سوادآموزي و تربيت اخلاقي فرزندان، به دست مکتب‌داران و نيز حوزه‌هاي علميه‌اي سپرده مي‌شد، که اغلب آموزگاران آن‌ها، روحانيان بودند و يا خود توسط روحانيان تربيت شده بودند. بين سوادآموزي و تربيت اخلاقي همواره نسبت و مناسبت‌هايي وجود داشت که با ورود به عصر نوين، و از دهه چهل و نيز در ادامه با انقلاب اسلامي، ترکيب ايده‌آل «آموزش‌وپرورش» براي وزارت فرهنگ سابق انتخاب شد؛ چرا که آموزش مسائل علمي در هر حيطه‌اي- يعني حتي علوم انساني- نمي‌تواند بدون پرورش يک انسان- به معني تربيت روحي و معنوي او- اتفاق بيفتد.

اما نتيجه چنان تفکري، با توجه به رفتارها و تفکرات و نتايج غيراخلاقي حاکم برخانواده‌ها و نيز در جامعه به شکل کلان، نشان از نوعي نه واپس‌گرايي، که اضمحلال دارد. نه فقط در ميان جوانان و مردم عادي که حتي در ميان برخي ميدان‌داران سياست و دين و فرهنگ، سوگمندانه شاهد رفتارهاي نابهنجار و سخنان تند و غيراخلاقي هستيم. آن‌قدر چنين گفتمان غيراخلاقي و دور از نرم جامعه ايراني رواج يافته که کمتر کسي خود را ملزم به تذکر مي‌داند که هيچ، گاهي مي‌بينيم برخي بزرگاني که انتظار نوعي کرامت اخلاقي و معنوي از آنان مي‌رود نيز دهان به کلماتي مي‌گشايند که نوعي ناپرهيزگاري ذهني و عيني را در سلوک آنان آشکار مي‌کند؛ چرا که تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد؛ آن‌چه از کلماتي که اين روزها از خطاب‌ها و عتاب‌ها، نه فقط در ميان عامه مردم بلکه در ميان برخي مسئولان و معلماني که لباس معنوي و اخلاقي برتن دارند، مي‌توان برداشت کرد اين است که عامه مردم ما از راس هرم تا کف آن، به طرز غريبي دچار هنجارپريشي اخلاقي شده‌اند، آن هم در بستر جامعه‌اي ديني که شرعش براي فحاشي و ناسزا حد و جزا دارد.

اين‌که چرا جامعه ما، با چنين بستر تاريخي در مورد معلمي-که شغل انبياست- و مکتب‌داران و حوزه‌گرداناني که علماي متخلق به اخلاق و کرامت بسياري را تربيت کرده دارد، اينک در گردابي از نامهرباني و بي‌پناهي اخلاقي دست وپا مي‌زند، جاي تامل بسيار دارد. شايد يک دليل عمده اين باشد که در سال‌هاي اخير برخي از معلمان و آموزگاران بزرگ در حوزه، که اگر بر مسند خود باقي مانده بودند مي‌توانستند همچنان سير اخلاقي جامعه را کنترل کنند، خواسته يا ناخواسته، به‌جا يا نا به‌جا، وارد عرصه سياست شدند، و از معلم اخلاق و کرامت، بدل شدند به سياستمداراني که به ناچار و به واسطه ايجاب‌هايي که سياست در ذات خود دارد، از اخلاق و متانت و کرامت، فاصله گرفتند؛ و در امتداد چنين فصله‌اي از آموزگاري اخلاق و کرامت، فاصله با مردم نيز اتفاق افتاد؛ سياستمداري، في‌نفسه يعني به عنوان يک مسئول رده بالا و براي عامه مردم ارتباط با مسئول رده بالا گاه ناممکن شده است. وقتي يک آموزگار حوزوي که مي‌توانست شاگردان بسيار خوب و اخلاقي و کرامت‌مند تربيت کند، وارد سياست مي‌شود؛ مردم به ناگاه احساس مي‌کنند پشت و پناه اخلاقي خود را از دست داده‌اند، و اين بي پشت و پناهي است که جامعه را از نظر اخلاقي به سوي زوال پيش مي‌برد.

a.f.far99@gmail.com


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
سياسي
خبر دانشگاه
انرژي
پزشكي
اقتصادي
استانها
ورزشي
آگهي
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته