جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1387/02/26 - روزنامه مستقل سراسري صبح ايران(پنجشنبه) نسخه شماره 3042

  انسان کامل از ديدگاه روان شناسي و ملاصدرا
 استاد : دکتر حسن احدي دانشجوي دکتري روانشناسي : الهه خوشنويس ( قسمت اول )  

مقدمه
توجه به انسان ومطالعه آن پديده تازه اي نيست و تاريخي کهن دارد واز قديم الايام مورد توجه مذاهب و مکاتب و فرهنگ هاي گوناگون بوده  و کمتر متفکر و دانشمند و فيلسوف و نظام فکري و فلسفي را مي توان يافت که به گونه اي به شناسايي انسان و مطالعه درباره او نپرداخته باشد. به تعبير ديگر اگر چه انسان شناسي به شکل امروزي آن از جمله دانش هاي نوپا و نوظهور محسوب مي گردد و بنابر برخي عقايد انسان شناسي مولود عصر اکتشافات است که در آن انسان اجتماعات دور مانده از صنعت جديد را زمينه تحقيق انسان شناسي خود قرار داد و با عناويني چون اجتماع "وحشي" و "ابتدايي" و "قبيله اي " و"سنتي" و حتي "بي سواد" و جز انها به شناسايي انسان روي آورد , اما در اين مقال و منظر نه ديگر آن شيوه به کار گرفته مي شود و نه آن حوزه و قلمرو محدود به حال خود باقي است و نه مي توان گفت آن زمان آغاز انسان شناسي است, بلکه توجه به انسان سابقه اي بس ديرينه دارد و از مکاتب و مذاهب هند گرفته تا فلسفه يونان و روم و از تفکرات انديشمندان قرون وسطا تا انديشه هاي اصيل اسلام, از رنسانس تا عصر حاضر همواره شناسايي انسان و توجه به ابعاد وجودي آن مورد نظر بوده است . آنچه از انسان شناسي دراين جا مقصود است تنها بخشي از يک اشتياق ذاتي و دروني براي شناختن خودمان مي باشد که با کنجکاوي درخود درباره خودمان مي انديشيم.
از نظر نبايد دور داشت که در شناسايي انسان در هر دوره اي از ادوار تطور آن , برروي مفهومي خاص تکيه شده و هر انديشمند و متفکر و هر مکتب و نظام فکري در شناسايي انسان بر مفهومي ويژه و برداشتني خاص از انسان تکيه دارد که در واقع تلقي وي را از انسان نشان مي دهد. يعني در عين حال که انسان پيکري است که کالبد شناسان آن را مي شکافند و نفسي است که روان شناسان و فيلسوفان آن را توصيف مي کنند و موجودي است که هر يک از ما با درون نگري به آن برمي خوريم و ذخيره سرشاري از مواد شيميايي گوناگون است که بافت ها ومايعات بدن را مي سازند و اجتماع شگفت انگيزي از سلولها و مايعات است که قوانين همبستگي انها را فيزيولوژيست ها مطالعه مي کنند , او ترکيبي از اندامها و نفس عاقله است که در بستر زمان کشانده مي شود. لذا هر انديشمند و مکتبي  به گونه اي خاص به شناسايي انسان پرداخته . يکي او را "حيوان اجتماعي " و ديگري وي را "حيوان به کار گيرنده سمبل ( نماد) " و آن يکي انسان را " حيوان متفکر و سخن گو" تعريف مي کند. در مکاتب فکري نيز همين اختلاف نظر و ديدگاه در مورد انسان به چشم مي خورد به گونه اي که در مشرق زمين انسان شناسي همواره قالب ديني و مذهبي دارد و حتي مي توان گفت به تعداد اديان گوناگون , تنوع انسان شناسي در مشرق زمين وجود دارد, در حالي که در مغرب زمين انسان شناسي سه مرحله از تحول فلسفي و مذهبي و علمي را پشت سر گذارده است. در واقع طرز تلقي از هستي و نوع جهان بيني در بروز اين اختلاف ها بي تاثير نيست و از طرفي بي ترديد نگاه به انسان از زاويه توصيف و تبيين وي به هر روشي و براساس هر جهان بيني يک نوع رويکرد خاص در شناخت انسان است که به شناخت توصيفي آن مي پردازد . اما در کنار بيان چيستي انسان و تبيين صفات و ويژگي ها و کشش ها و کنش ها و انگيزه هاي نهفته در وجود او , ديدگاه ديگري نيز مد نظر انسان شناسان بوده و هست و آن بيان بايد ها و نبايد ها در مورد انسان است که انسان چه و چگونه بايد بشود و انسان ايده ال و کامل کيست؟ به بياان ديگر آن انگيزه و گرايش ذاتي به کمال و تعالي که در جان آدمي ريشه دارد و وي را به شناخت توصيفي خويش فرا مي خواند, او را به سمت شناخت "بايدها" و " نبايدهاي" انساني و آگاهي از انساني که الگو و معيار وي باشد. انسان کامل مي کشاند. در واقع ميل به کمال و دوري از نقص و ضعف و رذالت, از درون آدمي را متوجه يافتن الگوي مطلوب و معياري ايده ال مي سازد و لذا مي توان گفت توجه انسان به شناسايي و يافتن اين الگو و ايده آل از سابقه اي تاريخي , به بلنداي ميل کمال طلبي انسان برخوردار است و همين جست وجوي بي پايان وي را واداشته است تا موجودات ماورا» الطبيعه و رب النوع ها و قهرمانان افسانه اي و اسطوره اي و زماني هم شخصيت هاي تاريخي را به عنوان انسان کامل و الگو براي خود مطرح سازد. از اين رو در تمام فرهنگ ها ومکاتب فکري و فلسفي و آيين ها و مذاهب و اديان , رديابي از انسان کامل را مشاهده مي کنيم. در اين ميان مي توان از يوگا, بودا, کنفوسيوس, ارسطو, زرتشت، افلاطون , اپيکور, نيچه, مارکس, سارتر, عرفا, متصوفه, فلاسفه , وبرخي از روان شناسان معاصر نام برد که از انسان کامل سخن گفته اند و هر يک از ديدگاهي خاص و بر اساس جهان بيني حاکم برانديشه خويش, انساني را به عنوان نمونه وبرتر معرفي نمودند و اسمي خاص چون" ارهات" , " کيون تسو" , " انسان آزاده", " فيلسوف" , " انسان بزرگوار", " قطب", " شيخ ", " پير" , " ابرانسان ", " خليفه الله " , " انسان خلاق " , " انسان خودانگيخته " و " انسان به فعليت رسيده " بر ان نهادند و شايد بتوان گفت به عدد انسان شناسان, نمونه هايي از انسان کامل معرفي شده است. در اين مقاله قبل از به دست دادن يک مفهوم معين و تعريف مشخص از انسان کامل و بيان توصيفي از آن , به سراغ مکاتب روان شناسي و مکتب فلسفي عرفاني صدرالفلاسفه و شيخ العرفا صدر المتالهين رفته و انسان مطلوب و کامل را از ديدگاه وي با آرا» روان شناسان مقايسه و تحليل مي کنيم.
جايگاه انسان شناسي در معرفت بشر
راز معرفت ربوبي و شناخت هستي در گنجينه معرفت انسان نهفته است  و در حالي که دانش بشر بيش از سه محور عمده شناخت خدا, انسان وجهان ندارد, تمام آن بر شناخت انسان تکيه دارد و پايه گذاري شده است و اين سخن همان گفته بزرگان دين و اوليا» و برخي از انديشمندان است که شناخت انسان از خويشتن و معرفت نفس را مفيد ترين دانش ها  و راه مطمئن درک حقيقت مطلق وجود اقدس حق تعالي مي شمارند. لذا بي ترديد مي توان گفت که اهميت انسان و جايگاه آدمي در نزد هر متفکر و انديشمندي به جهان بيني وي و نوع نگرش او به هستي بستگي دارد. از همين روست که يک فيلسوف مادي وقتي به انسان از ديدگاه مادي و قوانين حاکم بر ماده مي نگرد, او را موجودي سلطه جو و طالب هرج و مرج مي داند; آن گونه که هابز انسان را براي انسان گرگ مي شمارد. در مقابل , دانشمندي که از جنبه معنوي به هستي مي نگرد، انسان را در برترين مرتبه هستي مي نشاند; همچنان که اسپينوزا انسان را براي انسان خدا معرفي مي نمايد و ياکي يرکه گورد شرط وصول به کمال را رو به روي خدا قرار گرفتن بيان مي کند و يا سارتر انسان را موجودي " وانهاده " که نه نقطه اتکاي در درون دارد و نه در جهان , تعريف مي کند که حتي نمي تواند نيک و بد اعمال خود را بيابد.
بنابراين نمي توان کسي را يافت که نسبت به انسان ديدي مادي داشته باشد ولي هستي را بر مبناي يک ايده روحاني و معنوي و ماورا» طبيعت تفسير کند و يا برعکس انسان را بر اساس تفکر معنوي توصيف نمايد ولي از هستي تفسيري مادي ارائه مي نمايد. به تعبيري بهتر, شناخت هر فرد از خود زيربناي تمام افکار , عقايد و تفکرات وي را در هر مورد از جمله انسان شناسي او معين مي کند. اينک با روشن شدن جايگاه و اهميت شناسايي انسان و شناخت انسان کامل به عنوان يک الگو , به بررسي انسان مطلوب و ايده آل در مکاتب روانشناسي و آرا» صدرالمتالهين مي پردازيم .
انسان کامل - سالم - از ديدگاه روان شناسي
مکتب ساخت گرايي
وقتي از روانشناسي بحث مي کنيم, مقصود روان شناسي يک علم است که خود را از فلسفه جدا مي داند درست است که دانشمندان پيشاهنگ روان شناسي در واقع فيلسوفان قديم بودند و از اين روي برخي براي ريشه يابي تاريخچه علمي روان شناسي به آرا» فلاسفه روي مي آورند , اما روان شناسي نوين و روان شناسي به عنوان يک علم اندکي بيش از صد سال سابقه دارد و تنها حدود صد سال اخير روان شناسان موضوع روان شناسي را تعريف کرده اند و شالوده ان را ريخته و استقلال آن را از فلسفه مورد تاييد قرار داده اند. بنابرتعريفي که اکنون از اصطلاح روان شناسي وجود دارد, آنان هرگز  فلاسفه را روان شناس نمي شناسند و اگر در تاريخ روان شناسي به بررسي آرا» فلاسفه قديم مي پردازند, تنها تا آن حد که مستقيما به ايجاد روان شناسي علمي و نوين مربوط مي شود, نظر دارند. چون نمي توان انکار نمود که دانشمندان در گذشته مسائل مربوط به ماهيت نوع انسان را مورد بحث و بررسي قرار مي دادند و تاثير آن ها بر تحول روان شناسي به عنوان يک علم مستقل و عمدتا آزمايشي , محدود بوده است.
ادامه دارد


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
ورزشي و در قلمرو ورزش
سياسي و سياسي خارجي
دريچه هنر
دانش و پژوهش
مرز پرگهر
اقتصاد و بازار
آزمون و سنجش
خبر دانشگاه
گزارش تصويري روز
آگهي هاي روزنامه آفرينش
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته