جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1387/05/05 - روزنامه مستقل سراسري صبح ايران(شنبه) نسخه شماره 3097

  اختلالات بينايي  
 استاد : دکتر حسن احدي ------دنشجوي دکتراي روان شناسي : مهشاد محمد نوري ( قسمت دوم)

 تحول ادراکي - حرکتي :
هدف از تحول ادراکي - حرکتي توسعه ي مهارت هاي جا به جايي کودک  است . اين تحول به نوبه ي خود بر روي ساير انواع تحول کودکان ( شامل تحول شناختي , تحول زباني , تحول اجتماعي , تحول شخصيت) تاثير مي گذارد . درصورتي  که اين تحول تحت آموزش هاي ويژه قرار گيرد , مي تواند به شکل گيري ساير تواناييهاي ادراکي از ساده ( مانند تشخيص  وزن و صدا ) تا پيچيده ( مانند تشکيل هويت , روابط خاص و هماهنگي هاي ادراکي - حرکتي ) کمک کند.
بر خلاف تصور رايج افراد نابينا ونيمه بينا در ساير حواس ( مانند لامسه , شنوايي, چشايي و ...) فاقد قدرت هاي ماورايي هستند , بلکه از لحاظ ساير حواس کاملا مانند افراد بينا و عادي هستند.
ساختار دستگاه بينايي
براي درک بهتر انواع آسيب هاي بينايي لازم است در ابتدا از  آناتومي و فيزيولوژي بينايي و مسير هاي آن آگاه شويم , چشم ها اندام اصلي بينايي هستند و در حدقه ي استخواني جلوي جمجمه آويزان هستند و به  وسيله ي شش عضله ي نگهدارنده که به لايه ي سفيد بيروني چشم , يعني صلبيه چسبيده اند, در جاي خود استقرار يافته, حرکت مي کنند . معمولا نمي توانيم عضلات کره چشم را ببينيم , چرا که محل اتصال اين عضلات در پشت ملتحمه پنهان شده است. اين غشا مخاطي ضمن ان که به کره چشم چسبيده , سطح داخلي پلک ها را نيز مي پوشاند . بخش اعظم لايه ي بيروني چشم ( صلبيه ) مات است و نور نمي تواند از ان عبور کند . با اين حال , قرنيه که در جلوي چشم قرار دارد, شفاف است و نور به راحتي از آن مي گذرد. مقدار نوري که به چشم وارد مي شود به واسطه ي اندازه ي مردمک  تنظيم مي شود . مردمک  , روزانه اي است در مرکز عنبيه , عنبيه خود حلقه اي است از عضلاتي که به رنگ هاي مختلف آبي تا قهوه اي تيره رنگ آميزي شده اند. عدسي بلافاصله در پشت عنبيه قرار گرفته و شامل دسته اي از لايه هاي پياز شکل شفاف است . شکل عدسي در اثر انقباض عضلات مژگاني تغيير مي کند . تغيير در شکل عدسي براي چشم اين امکان را فراهم مي آورد که تصاوير اشيا» دور يا نزديک را بر روي شبکيه متمرکز کند فرآيندي که به آن انطباق گوبند. بين قرنيه و  عدسي چشم مايعي شفاف به نام زلاليه وجود  دارد.
نور پس از عبور از عدسي , از قسمت اصلي چشم که حاوي مايع زجاجيه است, مي گذرد . مايع زجاجيه , ماده ي ژلاتيني شفافي است که به نگهداري شکل کروي چشم کمک مي کند . بعد از عبور از مايع زجاجيه, نور بر روي شبکيه مي افتد. لايه ي شبکيه در سطح داخلي پشت کره ي چشم , داراي سلول هاي گيرنده اي است به نام ميله ها و مخروط ها ( نام اين سلول ها از شکل آن ها گرفته شده است ) که روي هم گيرنده هاي نوري ناميده مي شوند. شبکيه چشم انسان نزديک به 120 ميليون سلول ميله اي و 6 ميليون سلول مخروطي دارد. مخروط ها , علي رغم تعداد بسيار کمتر , نقش بيشتري در دريافت اطلاعات محيطي دارند. به ويژه آن که , اين سلول ها مسئوليت بينايي روز هنگام را بر عهده دارد . مخروط ها ما را در جريان اطلاعات مربوط به جلوه هاي کوچک و ناچيز محيط قرار مي دهند و بنابر اين منبع دقت يا تيز بيني به شمار مي آيند . مخروط ها , همچنين عهده دار عمل رنگ بيني هستند. توانايي تشخيص نوري که با طول موج هاي مختلف ساطع مي شود. با آنکه ميله ها در ديدن رنگ ها و تيزبيني نقشي ندارند, حساسيت آن ها در برابر نور بيشتر است . چشم در محيط کم نور از سلول هاي ميله اي استفاده مي کند. بررسي دقيق شبکيه نشان مي دهد که اين ساختار از چندين لايه ي جسم سلولي, آکسون ها و دندريت ها و گيرنده هاي نوري تشکيل يافته است. گيرنده هاي نوري با سلول هاي دو قطبي سيناپس تماس برقرار مي کنند. سلول هاي دو قطبي نيز به نوبه ي خود با سلول هاي عقده اي تماس سيناپسي برقرار مي کنند و اطلاعات بينايي را از طريق آکسون سلول هاي عقده اي که از ميان اعصاب بينايي مي گذرند( عصب جمجمه اي دوم ) , به مغز مي فرستند. علاوه بر اين , شبکيه داراي سلول هاي افقي و سلول هاي آماکرين است که اين هر دو اطلاعات را در مسيري موازي  با سطح شبکيه انتقال مي دهند و بنابراين , پيام هاي گيرنده هاي نوري همجوار را تلفيق مي کنند.
اين پيام هاي بينايي به ناحيه ي پس سري مغز منتقل شده , در آنجا تعبير و تفسير مي شوند.
انواع آسيب هاي بينايي بر اساس محل آناتوميک
بر اساس محل آناتوميک مي توان آسيب هاي بينايي را به سه دسته تقسيم کرد:
1- اشکالات انکساري : اشکالات انکساري زماني ايجاد مي شوند که در قرنيه , عدسي , زلاليه و يا زجاجيه اشکالي به وجود آمده باشد. اشکالات انکساري چشم عبارتند از :  دوربيني , نزديک بيني , استيگماتيسم و کاتارکت.
2- نابهنجاري هاي عضلاني در نظام بينايي : نابهنجاري هاي عضلاني زماني پيش مي آيد که در يکي يادر تعدادي از عضلات بينايي ضعف يا نابهنجاري وجود داشته باشد . نابهنجاري هاي عضلاني به سه دسته تقسيم مي شوند : نيستاگموس ( حرکت سريع و غير ارادي چشم) , استرابيسم ( لوچي) , آمبليو پيا ( عدم تعامل عضلاني يا تنبلي چشم ) .
استرابيسم ( لوچي ) مي تواند داخلي و يا خارجي باشد. در استرابيسم داخلي, چشم ها به سمت بيني انحراف دارند و در استرابيسم خارجي , چشم ها از هم دور شده , به سمت خارج انحراف پيدا مي کنند.
3- آسيب در ساختمان گيرنده ها در چشم:
آتروفي بينايي ( در اثر تحليل رشته هاي عصبي متصل کننده شبکيه به مغز ) , التهاب پيگماشته ي شبکيه ( در اثر پاره شدن قرنيه ) , جدايي شبکيه ( در اثر جدايي شبکيه از قرنيه و صلبيه ) .
انواع اختلال هايي که ممکن است در اثر جدايي شبکيه از قرنيه و صلبيه ايجاد شوند عبارتند از : گلوکوم ( آب سياه ) , استحاله شبکيه , نزديک بيني پيشرفته , تروماي چشم در اثر ضربه و جراحت ( مانند بازي بوکس ) .
فيبروپلازي اختلال مهم ديگري است که در اثر رشد بيش از حد مويرگ هاي چشمي ايجاد مي شود. با اختراع انکوباتورهاي پيشرفته در آغاز دهه ي 1940 براي نجات جان نوزادان نارس , اين اختلال گسترش زيادي يافت. وقتي نوزادان نارس را در انکوباتور قرار مي دادند مقدار اکسيژن محلول در خون آن ها به ميزان زيادي بالا مي رفت . اين امر از رشد رگهاي بدن نوزاد و از جمله مويرگ هاي چشمي جلوگيري مي کرد و وقتي نوزاد را از انکوباتور بيرون مي آورند , بدن نوزاد دچار حالت هيپوکسي ( کمبود اکسيژن ) مي شد و براي جبران اين کمبود رگ ها و مويرگ هاي بدن وي رشد سريع و ناگهاني پيدا مي کرد , اين امر موجب مي شد که مويرگهاي داخل شبکيه نيز رشدي سريع و نابهنجار پيدا کنند و در نتيجه اختلال فيبروپلازي به وجود مي آمد . امروزه از طربق کنترل مقدار اکسيژن محلول در خون نوزادان نارسي که درون انکوباتور نگهداشته مي شوند, از اين اختلال پيشگيري مي شود.
شيوع آسيب هاي بينايي
در سال 1982 ريبولد و بيرچ گزارش کردند که حداقل 20 در صد جمعيت دچار اختلال هاي بينايي هستند, ليکن اکثر اين اختلال ها قابل اصلاح است , در نتيجه اين آمار نمي تواند اطلاعات دقيقي در مورد شيوع آسيب هاي بينايي به دست دهد, آن چه مسلم است اين است که تحقيقات نشان داده که فراوان ترين نقايص بينايي در کودکان و دانش آموزان مدرسه اي ديده مي شود.
سبب شناسي
دلايل عمده ي آسيب هاي بينايي عبارتند از : اختلال هاي ژنتيکي و اختلال هاي اکتسابي .
اختلال هاي ژنتيکي : تخريب در شبکيه و مردمک , تورم بدخيم در شبکيه , تورم خوش خيم  و مزاحم روي شبکيه, آتروفي بينايي , عملکرد فيبرهاي عصبي بينايي, کاتارکت وابسته به نزديک بيني , جداشدن شبکيه يا زخم هاي عنبيه , ناهنجاري در قرنيه , ناهنجاري در لايه هاي چشم , آسيب بينايي ناشي از آسيب هاي ديگر ( مانند هيدروسفالي که به فشار وارده به کره ي چشم بينايي آسيب مي بيند) .
اختلال هاي اکتسابي : اشعه يا داروهايي که وارد خون جنين مي شود , عفونت هايي که ممکن است در جنين ايجد شود مانند: سرخک و سفليس  , آنفولانزا , اوريون و سرخجه ( 14 درصد کل علل نابينايي ها اين قبيل عفونت هاست) , فيبروپلازي بعد از تولد ( بيش از 80 درصد کودکان کم بينا يا نابينا ي مدرسه اي به اين دليل دچار نقص بينايي شده اند ) , تصادف ها, التهاب ها و تومورها از ديگر دلايل ابتلا به آسيب هاي بينايي است.
ادامه دارد


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
ورزشي و در قلمرو ورزش
سياسي
دريچه هنر
دانش و پژوهش
مرز پرگهر
اقتصاد و بازار
آموزش و سنجش
خبر دانشگاه
آگهي هاي روزنامه آفرينش
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته