جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1388/02/07 - روزنامه مستقل سراسري صبح ايران(دوشنبه) نسخه شماره 3300

 چکيده اي از ديدگاه ملاصدرا درباره نفس  
  استاد: دکتر حسن احدي-----دانشجو : ساره زماني (قسمت دوم )

 رابطه نفس و بدن از ديدگاه ملاصدرا
نفس , وجود عقلي بسيط و يکي از صور در علم الهي است. اما اگر او صورتي عقلي در علم الهي است پس چرا با بدن پيوند مي يابد؟ اگر او صورت عقلي است پس غير مادي است, بنابراين چگونه مي تواند با بدن که مادي است ارتباط داشته باشد؟ اين مسئله در فلسفه  ابن سينا نيز مطرح بود. از نظر ملاصدرا ماده پايين ترين مرتبه وجود الهي است و اگر چه داراي بهره اي از وجود است اما ان بهره اندک و عبارت است از قابليت براي وجود اشيائي که به او افاضه مي شوند و با او متحد مي شوند . نفس چون داراي نوعي وجود است, از اين رو داراي نوعي شناخت, اراده و قدرت است که اوصاف وجودند و ملازم او هستند. بنابراين ماده برحسب بهره ضعيفي  که از وجود دارد, داراي نوعي اگاهي است . براساس اين تلقي , ماده يا بدن چيز بيجان و منفعلي نيست که صرفا تحت فشار علت فاعلي باشد بلکه ادني مرتبه وجود داراي هدف و ميل است بنابراين از نظر ملاصدرا کل عالم از وجود با شدت و ضعف تشکيل شده است. وجود داراي سه مرتبه اصلي است: مرتبه طبيعي, خيالي و مرتبه عقلي , که هر سه باهم مرتبط اند و همه اين سه مرتبه در انسان منعکس شده اند.
مسئله اي که در اينجا مطرح مي شود اين است که چرا نفس صورت عقلي بدن مادي مي شود؟ از نظر ملاصدرا نفس, وجودي در عالمي عقل و وجودي در عالم طبيعت و حس دارد. وجودش در عالم عقلي, خالص و بدون پوشش است. اما چيزهايي از خير براي او مي مانند که دستيابي به انها براي او ممکن نيست جز از طريق نزول او به بدن مادي و کاربرد اندامهاي بدني . از اينرو استفاده او از بدن جزئي بيفايده نيست, بلکه حکمت ومنفعت ان براي صاحبان عقل قدسي برين و انهايي که در عرفان خبره اند اشکار است.
ملاصدرا به وجود ارتباط ميان نفس و بدن اعتقاد دارد و مي گويد : ارتباط ميان نفس و بدن بصورت ملازمت است. البته نه همچون همراهي دو امر اضافي و نه همچون همراهي دو معلول يک علت در وجود که ميان انها ارتباط و وابستگي نيست, بلکه همچو.ن همراهي دو شيئي , بطوريکه هر يک نيازمند ديگري است. بنابراين بدن نيازمند همه نفس و نه جزئي از ان است و نياز نفس به بدن نه از حيث حقيقت مطلق عقليش بلکه به لحاظ حدوث هويت نفسانيش است ( نفس در اصل و ماهيت و پيدا شدن و تکوين به بدن نياز دارد) بعضي از حالات نفس قائم به بدن است و استعداد بدن شرط وجود و فعليت اين مرتبه فرودين نفس است.
همچنين از نظرملاصدرا اين نفس تا وقتي که نفس است وجود وابسته اي دارد و اگر از حيث وجودش کامل شد و به مرتبه تعقل رسيد, مجرد است و نيازي به بدن مادي ندارد. ملاصدرا مي گويد: بنابراين نفس انساني از لحاظ حدوث و تصرف مادي است و از حيث بقا و تعقل روحاني است.
ملاصدرا به باقي بودن نفس اعتقاد دارد. نظر وي در اين باره با نظر او در مورد حدوث نفس و رابطه نفس با بدن ارتباط تنگاتنگي دارد. او در جوهر اشيا» حرکت رو به کمال قائل است و از اين جهت مي گويد روح با بدن پيدا مي شود و در ابتدا با هم اتحاد دارند اما بعدا روح تدريجا در نتيجه حرکت جوهري راه کمال پيموده و به مقام تجرد مي رسد و سرنوشتي متفاوت از بدن پيدا مي کند . وقتي ملاصدرا مي گويد روح جسمانه الحدوث و روحانيه البقا به تنها به باقي بودن روح , بلکه به حادث بودن ان نيز اشاره مي کند و حدوث ان را همزمان با حدوث بدن مي داند.
از نظر ملاصدرا ماده , پايين ترين مرتبه وجود است. ماده قابليت محض است و صورت که نفس است و به ان افاضه مي شود و ان را به فعليت مي رساند. براساس روان شناسي فلسفي ملاصدرا , وقتي نفس انسان به بدن افاضه مي شود ماده بدن بعنوان بدن انسان فعليت پيدا مي کند. وي بدن انسان را انسان جسماني يا انسان طبيعي مي نامد و نفس انسان را انسان نفساني و عقل انسان نفساني و عقل انسان را انسان عقلي مي خواند
. هر سه انسان با يکديگر ارتباط دارند و هر يک از انها مجموعه اي از اندامهاي ادراکي دارد که جز از حيث شدت و ضعف با يکديگر تفاوتي ندارند. چنانکه او خود مي گويد: اين حواس و قواي ادراکي و تحريکي به صورت وجودهاي مختلف در ماده بدن وجود دارند, زيرا ماده موضوع اختلاف و انقسام و  محل تضاد و تباين است, از اين رو جايگاه بينايي نمي تواند جايگاه شنوايي باشد و جايگاه شهوت نمي تواند جايگاه غضب باشد و ابزار سکون نمي تواند ابزار حرکت باشد. سپس مي بينيم که همه اين قوا به صورت موجودات متمايز در عالم خيال و عالم نفس حيواني وجود دارند و اگر چه در  خيال متکثرند اما از لحاظ وضع متحدند و بلکه ( در کل) وضع( مکاني ) ندارند... پس او داراي حس مشترک واحدي است که مي شنود, مي بيند, بو مي کند, مزه مي کند و لمس مي کند و هريک از اين حواس را به صورت جزئي دارد, بدون اينکه محل انها انقسام و تفرق بپذيرد, همچون وضعي که در حواس ظاهري هست و نيز شهوت و غضب پيدا مي کند و ناراحت و خوشحال مي شود.
بدون اينکه پيوندي باز شود وجدايي اي پيوند بخورد . ملاصدرا مي گويد که همه انها در عالم بيروني حس در جاهاي مختلف بدن قرار دارند. وي اضافه براين مي گويد: سپس همه انها را موجود در مرتبه عقل مي يابيم به طوري که مبراي از شائبه هر کثرت و تفصيلي و فارغ از شائبه هر تفرقه و اندازه خاص جسماني يا  خيالي اند, ولي او در عين حال از لحاظ معني و حقيقت کثير است و چيزي از او پنهان نيست.
پس انسان عقلي, روحاني است و همه اعضاي او عقلي اند و وجود انها در انسان از حيث ذات واحد و از لحاظ معني و حقيقت کثير است. پس او داراي صورت عقلي, چشم عقلي , گوش عقلي و جوارح عقلي است که همه انها در جايگاه واحدي که هيچ اختلافي در ان نيست قرار دارند.
ادامه دارد


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
سياسي
خبر و دانشگاه
دانش و پژوهش
مرز پرگهر
اقتصاد و بازار
دريچه هنر
آزمون و سنجش
ورزشي و در قلمرو ورزش
آگهي روزنامه آفرينش
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته