جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1389/03/05 - روزنامه مستقل سراسري صبح ايران (چهارشنبه) نسخه شماره 3605

  هويت از ديدگاه نظريات گوناگون و تحقيقات انجام شده 
  استاد:دکتر حسن احدي---------دانشجو: زرين سادات لا ريجاني ( قسمت نهم )

    مفهوم هويت يابي دو جنبه دارد، از يک سو به احساساتي برمي گردد که فرد در مقابل خويشتن يعني خودسنجي دارد و از سوي ديگر بر روابط بين فرد وتوصيف هايي که ديگران از او به عمل مي آورند، تکيه دارد. يعني درک هويت خود مستلزم تقابلي "رواني - اجتماعي" است. به عبارت ديگر نوجوان بايد بين آن تصوري که از خودش دارد و آن تصوري که از استنباط و انتظار ديگران از خودش دارد، هماهنگي ايجاد کند (اريکسون، 1956،) ما در تمام طول زندگي، تغييراتي را در خودمان مي بينيم و احساس مي کنيم در حقيقت تغييرات در هويت در تمام طول زندگي رخ مي دهد، اما اين سئوال مطرح است که چرا محققان علاقمند به ريشه هويت در نوجواني هستند؟
   يک دليل آن به خاطر اين است که تغيير در هويت در طول نوجواني شامل سازماندهي و ساختار مجدد احساسي است که فرد در يک زمان از خودش دارد. دليل ديگر در ارتباط با تغييرات مشخص اين دوره است: تغييرات زيستي - شناختي و اجتماعي.
   محققان و نظريه پردازان در پاسخ به چگونگي تغيير هويت رويکردهاي متفاوتي را مطرح کرده اند. هر رويکرد روي يک جنبه از رشد تاکيد دارد. رويکرد اول تاکديش روي خود پنداره است، ديگري بر عزت نفس تاکيد دارد و رويکرد سوم تاکيدش بر تغييرات در حس هويت است، اين حس که فرد چه کسي هست، از کجا آمده و به کجا مي رود. در اين رابطه تري فاو و گري بلکين (1989) بيان کرده اند که جستجوي هويت از طريق سه عامل مهم برانگيخته مي شود. اولين عامل، تغييرات جسماني است که در دوره بلوغ ظاهر مي شود و نتيجه آن مطرح شدن سئوالات "من چه کسي هستم؟" و "به نظر ديگران چگونه ام؟" مي باشد. دومين عامل، فرايند شناختي نوجوان است که به او اجازه مفهوم سازي درباره هويت هاي مختلف را مي دهد و اين سئوال مطرح مي شود که "هويت واقعي او کدام است؟" و نهايتا عامل سوم، انتظارات اجتماعي از تغييرات فرد و کنار گذاشتن هويت کودکي و کسب هويت بزرگسالي است. نوجوان براي اينکه بتوان به بزرگسال مبدل شود بايد به تدريج از والدينش مستقل شود، خود را با بلوغ جنسي سازگار کند و با همسالان روابط همکارانه و کاري برقرار کند. بنابراين در جستجوي هويت، نوجوان با چهار وظيفه عمده مواجه است که عبارتند از:
   - کسب استقلال
   - سازگراي با نقش جنسي
   - برقراري و حفظ روابط دوستانه با همسالان
   - تعيين نقش شغلي
   از طرف ديگر درباره تنوع مسايلي که به هويت مربوط مي شود، ترديدهايي وجود دارد ولي به طور عمده شامل مواردي از قبيل:
   - هدف هاي درازمدت
   - انتخاب خط مشي  زندگي
   - الگوهاي دوستي
   - رفتار و هدايت جنسي
   - تعيين هويت مذهبي
   - ارزشهاي اخلاقي
   - و وفاداري هاي گروهي مي باشد (مشرفي، 1380)
   اريکسون اولين کسي بود که براي فهم فرايند شکل گيري هويت در دوره نوجواني چارچوبي را ارائه داد. به نظر او هر شخصي در طول دوره رشد هشت مرحله را طي مي کند که هر مرحله يک بحران رواني اجتماعي را در بردارد. هر بحران گرچه شکل و سن خاصي دارد، در طول دوره زندگي معني خاصي هم به خودش مي گيرد. به همين دليل نيروها اجتماعي و بيولوژيکي در به وجود آوردن بحران با هم تعامل دارند. اريکسون (به نقل از تري فاو و گري بکلين، 1989) سالهاي نوجواني را به عنوان دوره اي از رشد انسان مي داند که بايدهويت شخصي و اجتماعي به وجود آيد. چنانچه فرد در رسيدن به هويت شخصي دچار مشکل شود، نتيجه آن آشفتگي هويت است. در الگوي اريکسون هر بحران رواني - اجتماعي يک مرحله را تعيين مي کند و هر بحران يک نوع کشمکش است که فرد بايد آن را حل کند. او هر يک از هشت مرحله را به صورت قطب هاي مثبت و منفي پيوسته اي توصيف مي کند. اين مراحل رشد عبارتند از:
   1- اعتماد در برابر عدم اعتماد (اوايل کودکي)
   2- خودمختاري در برابر شک و ترديد (سال دوم کودکي)
   3- ابتکار در برابر احساس گناه (سن بازي)
   4- کارايي در برابر احساس حقارت (سن مدرسه)
   5- هويت يابي در برابر آشفتگي هويت (نوجواني)
  6 - صميميت در برابر کناره گيري (بزرگسالي)
   7- زايندگي در برابر در خود فرورفتگي (ميانسالي)
   8 -تماميت در برابر نااميدي (پيري)
   اريکسون (1968) شکل گيري هويت فردي را در دوره نوجواني نشانه اي از سازگاري و تعادل در اين دوره مي داند. براساس نظريه اريکسون اگر هويت نوجوان در طي زمان و براساس تجربيات حاصل از برخورد درست اجتماعي شکل گيرد و نوجوان بتواند خود را بشناسد و از ديگران جدا سازد، تعادل رواني وي تضمين مي گردد. در دوره نوجواني مبارزه اي براي کسب استقلال و اثبات خود توسعه مي يابد و نتيجه طبيعي بحران نوجواني بايد اين باشد که نوجوان تجارب و روابط نوين را وسيله غني کردن شخصيت خود تلقي کند. ولي اگر سرخوردگي و عدم اعتماد جايگزين اعتماد گردد و به جاي تماس با مردم، نوجوان گوشه گير شود و به جاي تحريک به رکود گرايد و تشکيل هويت مثبت دچار ابهام در نقش شود هماهنگي و تعادل رفتاري وي به هم مي خورد و دچار بحران هويت مي شود. در هنگام بحران هويت نوجوان به طور شديد دچار اضطراب و ناراحتي ذهني است و نمي تواند جنبه هاي مختلف شخصيت خود را در يک خويشتن قابل قبول هماهنگ سازد.
   اريکسون (1968) که در زمينه بحران هويت بررسي جامعي انجام داده است معتقد است که در هنگام بحران هويت نوجوان با ناتواني شديد و دودلي در تصميم گيري، احساس جدايي و پوچي  دروني، ناتواني فزاينده در برقراري ارتباط با ديگران، اختلال در عملکرد جنسي، اختلال در زمان به صورت احساس فوريت براي انجام کار و با انگشت منفي از خود مواجه است.
   بحران هويت باعث اشکال در سازگاري و اشکال در هويت اجتماعي نوجوان مي شود. اريکسون خصوصياتي را که در هنگام بحران هويت جنبه مرضي پيدا مي کند به صورت زير بيان مي کند:
   -1 عدم توانايي در ايجاد روابط شخصي که حاصل آن کناره گيري و روابط متقابل کليشه اي و قالبي است.
   -2 اختلال در پيش بيني زمان با اعتقاد نداشتن به اينکه زمان ممکن است باعث تغيير شود.
   -3 اختلال در تلاش و کوشش همراه با عدم تمرکز و توجه به کارهاي بي نتيجه و بي از رقابت.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
سياسي
خبر دانشگاه
دانش و پژوهش
اقتصاد و بازار
مرز پرگهر
دريچه هنر
آزمون و سنجش
ورزشي و در قلمرو ورزش
آگهي هاي روزنامه
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته