جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1389/03/20 - روزنامه سراسري صبح ايران (پنجشنبه) نسخه شماره 3617

 ويگوتسکي از نظريه تا کاربرد  
  استاد محترم:جناب آقاي دکتر احدي--دانشجو : طاهره باغاني ( قست يازدهم )-

   کودک نوپايي قصد راه رفتن دارد. با اولين گامي که به صورت آزمايشي بر مي دارد، پدر، ضمن اينکه دو دستش را براي حمايت از او بالاي سرش نگه مي دارد، به دنبالش راه مي رود. پس از آنکه کودک قدري اعتماد به نفس کسب کرد، پدر تنها يک دستش را بالاي سر او نگه مي دارد و در کنارش راه مي رود. بعد از مدتي، ديگر دستانش را به حمايت از او بالاي سرش نگه نمي دارد، اما در کنار او قدم مي زند تا از افتادن احتمالي محافظتش کند. سرانجام کودک مي آموزد به تنهايي و بدون کمک ديگران راه برود و بدود.
  ويگوتسکي (1978) مي گويد آزمونهاي هوش يا آزمونهاي حل مسئله که عملکرد مستقلانه کودک را مي سنجند سطح رشد فعلي(واقعي) او را اندازه مي گيرند - يعني انجام همان کاري را که کودکان به تنهايي از عهده اش برمي آيند. اما، با قدري پرسش و پاسخ و هدايت کودکان، مي توان آنان را واداشت تا توانايي هاي بيشتري از خود بروز دهند. به باور ويگوتسکي، آنچه کودکان به کمک ديگران مي توانند انجام دهند بيشتر معرف توانايي واقعي آنان است تا آنچه به تنهايي از عهده اش برمي آيند. بنابراين، براي شناسايي رشد کودکان بايد سطح رشد بالقوه آنان را شناخت.
  ويگوتسکي(1978) گفته است به کمک بازي، آموزش رسمي، و حتي کار مي توان کودکان را به سطح رشد بالقوه رسانيد. بايلر و اسنومن(1993) در رابطه با مفهوم تکيه گاه سازي روشهاي آموزشي مورد استفاده معلمان را در انتقال دانش آموزان از منطقه تقريبي رشد و رسانيدن آنان به سطح رشد بالقوه به نحو زير برشمرده اند: الگودهي يا سرمشق دهي، استفاده از پاداش، دادن بازخورد، سازمان دهي شناختي و پرسش و پاسخ. به نمونه آموزشي زير که بر مبناي تکيه گاه سازي و با روش پرسش و پاسخ انجام گرفته است توجه کنيد: دانش آموز مورد نظر از انجام عمل تقسيم داراي باقيمانده ناتوان است، اما معلم به کمک روش پرسش و پاسخ اين توانايي را به او آموزش مي دهد.
  معلم تقسيم 44 :6 را بر روي تابلو مي نويسد و از دانش آموز مي پرسد:
  معلم: چه عددي را وقتي که در 6 ضرب کنيم حاصل آن به 44 نزديک است؟
  دانش آموز: 6
  معلم  :  (6 را مي نويسد) 6 ضرب در 6 چند مي شود؟
  دانش آموز: 36
   چند نمونه تکيه گاه سازي( اقتباس از اثر اگن و کاوچاک، 2001، به نقل از سيف، 1384)
  تکيه گاه آموزشي  مثال الگودهي  معلم هنر ابتدا خودش شکلي را براي دانش آموزان رسم مي کند، و بعد از آنها مي خواهد تا خودشان مستقلا به رسم شکل بپردازند.بلند فکر کردن  معلم فيزيک هنگامي که بر روي تابلوي کلاس مسئله اي را حل مي کند انديشه هاي خود را به زبان مي آورداستفاده از مواد آموزشي  معلم ورزش تور بسکتبال را پايين مي آورد تا دانش آموزان  خردسال انداختن توپ در درون تور را تمرين کنند، و بعد که يادگرفتند تور را بالا مي برد استفاده از اشاره و راهنما  معلم يک آموزشگاه پيش دبستاني با گفتن اينکه " خرگوشه تور سوراخ مي کرده و بعد مي پره توي آن" بستن بند کفش را به کودکان مي آموزد. 
  معلم: (6 را پاک مي کند) 36 مي تواني عدد ديگري را انتخاب کني که جواب آن به 44 نزديک تر باشد؟
  دانش آموز: 8
  معلم: 6 ضرب در 8 چند مي شود؟
  دانش آموز: 48
  معلم 48، خيلي بزرگ است. مي تواني عدد ديگري را پيدا کني؟
  دانش آموز: 6 ضرب در 7 مي شود .42
  چنان که ديديم، تدابير گوناگوني وجود دارند که معلم با استفاده از آنها و با توجه به مفهوم تکيه گاه سازي مي تواند به کودکان در يادگيري موضوعهاي مختلف کمک کند.
       ويگوتسکي بر عليه پياژه
  پياژه بين رشد و آموزش، تمايز دقيقي قايل شده است. او مي گفت رشد فرايندي خودبه خودي است که از درون کودک سرچشمه مي گيرد. رشد، از تغييرات رسشي دروني و مهمتر از آن، از تلاش هاي خود کودک براي ساختن مفهومي از دنيا ناشي مي شود. از ديدگاه پياژه، کودک يک کاوشگر هوشمند کوچک است که دست به اکتشاف مي زند و موقعيت خود را فرمولبندي مي کند.
  منظور پياژه اين نبود که کودک در انزوا و جداي از دنياي اجتماعي رشد مي کند. ديگر افراد نيز بر تفکر کودک اثر مي گذارند; اما تلاش آنها از طريق آموزش مستقيم، به کودک کمکي نمي کند. بلکه آنها از طريق تحريک کردن و به تلاش واداشتن تفکر دروني کودک، رشد او را ارتقا» مي بخشند. اين جريان، اغلب رخ مي دهد، از جمله هنگامي که کودک با  دوستانش وارد بحث و جدل مي شود. اگر يک دختربچه دريابد که دوستش از عقيده او ايراد مي گيرد، برانگيخته مي شود تا عقيده بهتري را عنوان کند و به اين ترتيب، ذهنش رشد مي يابد. اما رشد ذهني اين دختربچه فرايندي مستقل است. دختر بچه به خاطر خودش و نه به خاطر شخص ديگر، مجبور مي شود عقيده جديدي را مطرح کند.
  پياژه، به دليل همين خاصيت مستقل بودن تفکر، به شدت از آموزش هاي مستقيم معلمان که در اغلب مدارس رخ مي دهد، انتقاد مي کرد. معلمان سعي مي کنند تا جايي که مي توانند، از طريق وارد کردن مواد مختلف به ذهن کودک، يادگيري کودک را به صورت تحميلي درآورند. فشار آنها باعث مي شود کودک وضعيتي منفعل پيدا کند. علاوه بر اين، اغلب معلمان مفاهيم مجردي را در رياضيات، علوم و زمينه هاي ديگر ارائه مي دهند که فراتر از درک کودک است. گاهي اوقات چنين به نظر مي رسد که کودکان چيزي را آموخته اند، اما آنها معمولا تنها " لفاظي کردن" را ياد مي گيرند; آنها فقط کلمات معلم را، بدون هرگونه درک صحيح از معناي وراي آن، تکرار مي کنند. اگر بزرگسالان خواهان درک درست مفاهيم از سوي کودکان هستند، بايد به کودکان فرصت بدهند تا خودشان آنها را کشف کنند(پياژه،1969)
  از ديدگاه ويگوتسکي، رشد خودبه خودي اهميت دارد، اما آنطور که پياژه به آن اعتقاد داشت، رشد دروني تنها مسئله با اهميت نيست. اگر ذهن کودکان تنها محصول اکتشاف و اختراعات خودبه خودي آنها باشد، ذهن آنها چندان پيشرفتي نخواهد کرد. در حقيقت، کودکان از دانش و ابزارهاي مفهومي که فرهنگ در اختيار آنها قرار مي دهد نيز، تا حد زيادي سود مي برند.
ادامه دارد


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
سياسي
خبرو دانشگاه
دانش وپژوهش
اقتصادو بازار
مرزپرگهر
دريچه هنر
آموزش وسنجش
ورزشي ودرقلمرو ورزش
آگهي هاي روزنامه
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته