جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1385/08/13 - روزنامه مستقل سراسري صبح ايران نسخه شماره 2617

 بازخواني حوادث 13 آبان سال 1385;
 من از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام هستم از سفارت آمريکا تماس مي گيرم  
  سيد حسين قوامي

ساعت 11 صبح 13 آبان 1358 دانشجويي به دفتر راديو تلفن زد و گفت: «من يکي از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام هستم ... از سفارت سابق آمريکا تماس مي گيرم. ما سفارت آمريکا را اشغال کرده ايم.» و هنگامي که پاسخ شنيد: «حتما شوخي مي کنيد؟» جواب داد: «شماره هاي تلفن سفارت را از دفترچه راهنماي تلفن پيدا کنيد و تماس بگيريد»
و بدين ترتيب در 13 آبان 1385 سفارت آمريکا که مدتي مرکز هدايت فعاليتهاي ضد نظام نوظهور انقلاب شده بود، به تصرف دانشجويان درآمد و بعنوان لانه جاسوسي لقب گرفت.
البته اين اولين و آخرين حادثه اي نبود که در اين روز اتفاق افتاده بود، بلکه دقيقا 15 سال قبل در چنين روزي امام خميني (ره) به خاطر اعتراض به تصويت لايحه کاپيتولاسيون از طرف عمال رژيم پهلوي بازداشت و به ترکيه تبعيد شده بود. وي در پانزدهمين سالگرد اين حادثه وقتي با تسخير سفارت آمريکا توسط دانشجويان مواجه شد، اين اقدام دانشجويان را تسخير خانه فساد و لانه جاسوسي دانست و از آن به عنوان «انقلاب دوم» ياد کرد.
از اين رو 13 آبان بيش از دو مناسبت ديگر تاريخي يعني تبعيد رهبر انقلاب به ترکيه و کشتار دانش آموزان تهراني مقابل دانشگاه تهران توسط رژيم پهلوي، به خاطر تسخير سفارت آمريکا در تهران نزد ايرانيان و ناظران مسائل سياسي ايران شناخته شد.
اکنون با گذشت 27 سال از آن واقعه، ابعاد مختلفي از آن پيش روي                          علاقه مندان قرار دارد و مي توان اين واقعه را از جهات مختلف مورد کنکاش قرار داد. در اين زمان هم مي توان از تبعات و نتايج اين اقدام خودجوش دانشجويان صحبت به ميان آورد و هم در مورد روند حرکت جنبش دانشجويي از آغاز انقلاب اسلامي تا کنون بحث کرد و دگرديسي آن را به بوته نقد کشاند، اما به راستي کدام يک مفيد تر واقع خواهد شد و مناسب احوال امروز جامعه ايراني است؟
براي يافتن پاسخ، کوتاه ترين راه، يعني پرسش از دانشجويان را انتخاب نمود و در ميان دانشجوياني که عموما حادثه 13 آبان را شخصا درک نکرده و حتي در زمان وقوع اين حادثه به دنيا نيامده اند رفته و نظر آنها را در اين ارتباط جويا شديم. افرادي که حافظه تاريخي و يادداشت هاي ذهني آنها حاوي مطالبي است که در مطبوعات مطالعه کرده يا از اين و آن شنيده اند.
اما سرانجام چند ساعت گفت و گو با آنها نکته مهمي را آشکار ساخت و آن عدم آشنايي دقيق و کامل دانشجويان با جزئيات مختلف تسخير سفارت آمريکا و نيروهاي درگير در آن بود. يا به بيان ديگر اطلاعات دانشجويان در اين باره بسيار اندک، سطحي و کليشه اي بود که اين امر ما را به اين جمع بندي رساند که مفيدتر آن است که در اين مجال مروري داشته باشيم دوباره به حوادث 13 آبان سال 1358 و در فرصتي ديگر به تحليل و تفسير تبعات اين حرکت دانشجويان و تغييرات ايجاد شده در اهداف و راهکارهاي جنبش دانشجويي و همچنين پيروان خط امام در سال هاي بعد بپردازيم.

  نحوست 13 دامن آمريکاييان را گرفت
عدد 13 در فرهنگ عامه به نحوست و بديمني معروف است و اين محدود به ايرانيان نيست بلکه اين عقيده فراتر از مرزهاي ايران نيز طرفدار دارد، در بعضي از نقاط اين کره خاکي اين اعتقاد کار را به جايي رسانده که عموم مردم روزهاي سيزدهم هر ماه از منزل خود خارج  نمي شوند تا نحسي 13 دامن گير آنها نشود، ولي اين موضوع تنها چيزي بود که وقتي دانشجويان پيرو خط امام از دانشگاه                                    پلي تکنيک (امير کبير فعلي) مقدمات تسخير سفارت آمريکا را براي روز 13 آبان مهيا                        مي کردند به آن توجهي نداشتند.
پس از انقلاب اسلامي شايد از همان ماه هاي اوليه سال 58، گروهي از دانشجويان که بعدها تحت عنوان دفتر تحکيم وحدت و دانشجويان پيرو خط امام شناخته شدند  به عنوان يک نهاد دانشجويي اصيل پرچم دار مبارزه با گرايش هاي وابسته ضد ملي و ضد اسلامي در دانشگاه ها شد و درايجاد جنبشي ريشه اي در ميان دانشجويان بنابر اذعان تمامي آگاهان سياسي موفق و سربلند گرديد. دانشجويان در آن تاريخ در سه جبهه با                      جريان هاي استبدادي، گرايشهاي چپ ضد خلقي و سازمان هاي مردم فريب با ديدگاه هاي التقاطي درگير شد و در نهايت توانست محيط دانشگاه را از وجود تمامي عناصر ضد مردمي پاک گرداند. بي گمان جنبش دانشجويي در آن زمان هم جهت با برآيند کلي حرکت مردم ايران و حتي در مقاطعي در جايگاه يک جريان پيشتاز عمل مي کرد و اين روند حرکتي جنبش دانشجويان ادامه داشت تا روز يازدهم آبان سال 1358.
 
به نام خدا، پيشنهاد ما اشغال مسالمت آميز سفارت آمريکاست
محمد در کلاس درس ترموديناميک يادداشت کوتاهي را که سرايدار خوابگاه به او رسانده بود، گشود: «فورا با محسن تماس بگير، خيلي فوري!» اما درس خيلي سخت تر از آن بود که به محسن فکر کند. پس از پايان کلاس، پسري با موهاي سياه و پر انرژي را که همچون بسياري از دانشجويان براي نشان دادن عقايد مذهبي خود، ريش کوتاهي گذاشته بود، ديد. محسن با عتاب به محمد گفت: «بهت گفته بودم فوري» و پاسخ شنيد که :«کلاس مهمي داشته» و پاسخ شنيد که «کلاس رفتن فقط يکي از مسئوليت هاي ماست، چه چيز مهمتر است، موفقيت دانشگاهي يا آينده انقلاب؟»
محسن ادامه داد: «ما نمي توانيم بنشينيم و سرمون رو توي کتاب فرو کنيم و نسبت به آنچه در دنيا مي گذرد بي توجه باشيم.» محسن شروع به تحليل کرد «آمريکا تصميم گرفته شاه را بپذيرد، آيا سند ديگري براي اثبات موضع آنها در مقابل مردم ايران لازم است؟»
اين صحبت همين جا مسکوت ماند تا بعد از ظهر دوازدهم آبان ماه که جلسه ويژه اي با حضور محمد، رضا، عباس، حبيب، علي، محمود، حسين و ابراهيم تشکيل شد.وقتي محسن رسيد، گروه هشت نفره (دو نفر از هر يک از دانشگاه هاي بزگ) درباره اوضاع صحبت کرده و به اين نتيجه رسيده بودند که بايد کاري کرد، محسن که رسيد بي امان گفت: «به نام خدا. آمريکايي ها به شاه اجازه ورود به آمريکا را داده اند، پيشنهاد ما اشغال مسالمت آميز سفارت آمريکاست، بدون اسلحه!» اين پيشنهاد نفس همه را بند آورده بود، بعد از مدتي هم شروع به صحبت کردند، موضوع بحث، امام خميني بود و در نهايت به دو گروه تقسيم شدند، گروهي که با توجه به انتصاب دولت موقت مهندس بازرگان از سوي امام مي گفتند: «مگر منا در چه جايگاهي هستيم که کنترل اوضاع را در دست بگيريم. برخي ديگر پاسخ دادند کشور هنوز در التهاب است، انقلاب هنوز نهادينه نشده است و نهادهاي اصلي حکومت از قبيل مجلس هنوز تشکيل نشده اند وي احتمال اشغال سفارت آمريکا به ويژه با توجه به چيزي که در خطر است امام را ناراحت نمي کند.
اينها خاطرات دختري است که پس از سه روز از اشغال سفارت آمريکا بعنوان مترجم به جمع دانشجويان خط امام پيوست. خانم معصومه ابتکار دانشجوي سال دوم شيمي در دانشگاه پلي تکنيک با تسلطي که بر زبان انگليسي داشت، به نام مستعار مريم روز 16 آبان 1358 وارد سفارت آمريکا، که پس از تسخير به لانه جاسوسي تغيير نام داده بود، شد و از همان زمان کار ترجمه مصاحبه ها و نامه هاي اعضاي جنبش دانشجويان پيرو خط امام را بر عهده گرفت. تا در 21 سال بعد، سال 1379 در سمت رياست سازمان محيط زيست، ديده ها و شنيده هاي خود را در کتابي به نام) »tehran in over take« تسخير در تهران) بعنوان تنها روايتي دروني از جنبش دانشجويان پيرو خط امام به زبان انگليسي در کانادا به چاپ برساند که ترجمه آن نيز در همان سال به نام تسخير به فارسي منتشر شد.

طراح پروژه تسخير من نبودم
خانم ابتکار در ويرايش کتاب، همانطور که چند سطري از آن را مطالعه کرديد به ذکر نام کوچک رهبران جنبش بسنده کرده است. اما ماهنامه «همشهري ماه» در شماره هشتم خود ضمن گمانه زني در مورد اسامي مستعار هشت نفر شرکت کننده در جلسه، از آنها به صورت زير ياد مي کند: رضا (؟)، عباس (عبدي؟)، حبيب (الله بي طرف؟)، علي (؟)، حسين (؟)، محمود (؟)، ابراهيم (اصغرزاده؟) و محمد (؟).
معصومه ابتکار به نقل از همسرش (محمد هاشمي، از اعضاي دانشجويان پيرو خط امام که در واقعه تسخير سفارت با هم آشنا شده و بعد از آن ازدواج مي کنند) فاش مي سازد که پيشنهاد دهند (اشغال سفارت) محسن ميردامادي از اعضاي فعال حزب مشارکت و رئيس کميسيون امنيت ملي مجلس ششم بوده است. در حاليکه ميردامادي در خاطراتش پيشنهاد دهنده را يکي از برادران ديگر معرفي مي کند. (هفته نامه عصر ما، شماره 107)
ولي به هرحال به روايت خانم ابتکار پذيرش اين پيشنهاد منوط به مطلع کردن امام شده بود و براي اين کار آقاي موسوي خوئيني ها انتخاب مي شود.
اين درحالي است که ماهنامه «همشهري ماه» در شماره نهم خود علت ورود موسوي خوئيني ها را به جنبش دانشجويي پيرو خط امام مبهم دانسته و مي نويسد: «دانشجويان پيرو خط امام در خاطرات خود کم و بيش گفته اند که آنان خواستار حضور خوئيني ها در سفارتخانه پس از تسخير شده اند، اما هيچ کدام از علت اصلي اين انتخاب سخن نگفته اند.»
عباس عبدي از دانشجويان پيرو خط امام طي مقاله اي در مجله «کيهان سال» در اين باره مي نويسد: «به علت سابقه آشنايي نزديک دانشجويان با خط فکري آقاي خوئيني ها در خلال جلسات مشترک شوراي نمايندگي امام و شوراي هماهنگي دفتر تحکيم وحدت ترجيح داده شد با مراجعه به ايشان هر دو اشکال (احتمال عدم موافقت حضرت امام با تسخير سفارت و احتمال اخراج دانشجويان از سفارتخانه توسط دولت موقت) برطرف شود».

سفارت آمريکا بدون اطلاع امام تسخير شد
خوئيني ها تنها فرد غير دانشجو بود که در تسخير سفارت آمريکا در تهران نقش داشت. او هم نقشي که دانشجويان برايش بعنوان رابط با امام (ره) در نظر گرفته بودند با تفسير هوشمندانه تغيير داد.
عباس عبدي در اينباره مي گويد: «ايشان (آقاي خوئيني ها) در ضرورت استخراج نظر حضرت امام در مورد تسخير سفارت آمريکا مخالفت کرده و اين امر را بي مورد تشخيص داده و معتقد بودند حضرت امام با اين عمل موافق هستند. ولي اگر موضوع با ايشان مطرح گردد، ممکن است به رغم موافقت صلاح ندانند که چنين عقيده اي را قبل از عمل ابراز کنند  و اصولا حضرت امام در بعضي امور اجازه صريح نمي دهند.»
همشهري ماه اين احتمال را رد نمي کند که موسوي خوئيني ها با اين عمل خواستار آن بود که هزينه اقدام دانشجويان دامان رهبري انقلاب اسلامي را نگيرد که در صورت تاييد قبلي ايشان امکان آن وجود داشت که اين حادثه يک اقدام دولتي تلقي شود. از اين رو به شدت با اطلاع دادن برنامه به امام مخالفت کرد. اما دانشجويان هنگامي که در سالروز تبعيد امام از او شنيدند که طلاب، دانشجويان و دانش آموزان بايد با آمريکا برخورد کنند، اين پيام را رمزي براي خود ديدند و آنرا دال بر رضايت امام احساس کردند.
ابتکار نيز در کتاب خود ضمن تاييد مطالب فوق ادامه مي دهد: «بدين ترتيب همه چيز حول يک استنباط شکل گرفت. استنباطي که اگرچه دقيق نبود، اما بعدها با حمايت بي دريغ حضرت امام خميني از دانشجويان صحت آن ثابت شد.
 
از سفارت آمريکا تماس مي گيرم
صبح روز 13 آبان وقتي دانشجويان پيرو خط امام وارد سالن دانشگاه (پلي تکنيک) شدند، از مشاهده نقشه نسبتا دقيقي از سفارت آمريکا بر تخته سياه تعجب کرده و به هيجان آمدند.
محسن با اشاره به سخنان امام، به گروه، اطمينان داد که آقاي خوئيني ها موافقت کرده مسئله را با امام مطرح کند.
از دانشگاه پلي تکنيک تا سفارت آمريکا 15 دقيقه راه بود. ساعت 9.30 دقيقه به محل رسيدند. ساعت 10 صبح دانشجويان دانشگاه شريف نيز به آنها پيوستند تا در نهايت از بين 400 نفر دانشجوي تجمع کننده در برابر درب سفارت آمريکا در تهران، چند نفر از در و ديوار سفارت بالا رفتند و درهاي سفارت را به روي دانشجويان گشودند.
ساعتي بعد يکي از دانشجويان به راديو تلفن زد که «من يکي از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام هستم ... از سفارت سابق آمريکا تماس مي گيرم. ما سفارت آمريکا را اشغال کرده ايم.» و هنگامي که پاسخ شنيد: «حتما شوخي مي کنيد؟» جواب داد: شماره هاي تلفن سفارت را از دفترچه راهنماي تلفن پيدا کنيد و تماس بگيريد»
و بدين ترتيب در 13 آبان 1385 سفارت آمريکا که مدتي مرکز هدايت فعاليتهاي ضد نظام نوظهور انقلاب شده بود، به تصرف دانشجويان درآمد و بعنوان لانه جاسوسي لقب گرفت.
بازتاب واقعه غير قابل تصور بود. امام خميني تسخير سفارت آمريکا را انقلاب دوم خواند، احزاب سياسي، به ويژه گروه هاي چپ و چپ اسلامي و حتي نهضت آزادي هيجان زده مشروط، يا با نوعي نارضايتي پنهان از دانشجويان حمايت کردند.
توده هاي مردم پس از شنيدن خبر به سمت لانه جاسوسي راه افتادند و راهپيمايي هاي حمايت آميز انجام دادند.

444 روز با جاسوسان
زندگي درون سفارت آغاز شد. دانشجويان تسخير کننده سفارت گرچه در آغاز گمان مي کردند تنها دو يا سه روز سفارت را در اختيار خواهند داشت، اما به همراه 52 گروگان آمريکايي، زندگي 444 روزه خود را آغاز کردند. که با طولاني شدن تسخير مجبور به اخذ مرخصي يک ساله از دانشگاه هاي خود شدند تا با وقوع انقلاب فرهنگي يک سال ديگر از درس و دانشگاه دور بمانند و فقط عنوان دانشجو بودن را به همراه داشته باشند و از کلاسهاي عقدتي داخل سفارت بهره برند.
حجه الاسلام موسوي خوئيني ها مجموعه سخنراني هايي را درباره تحليل خط امام و مسائل معاصر ارائه کرد. يکي ديگر از کلاسها درس اخلاق حجه الاسلام حائري شيرازي بود اما به اقرار خانم ابتکار پس از کلاسهاي حجه الاسلام موسوي خوئيني ها پرطرفدارترين کلاسها شايد کلاس درس دانشجويي به نام سعيد حجاريان بود.
آموزش نظامي نيز توسط يکي از دانشجويان به نام وراميني آموخته مي شد. او پس از پايان ماجراي سفارت آمريکا به جبهه هاي جنگ ايران و عراق رفت و به شهادت رسيد. اما او تنها فردي نبود که به درجه شهادت نائل آمد. بلکه اسامي شهدايي چون محسن وزوايي، مهدي رجب بيگي، بهروز سلطاني، محسن ماندگار، جليل شرفي، علي صبوري، صادق ترکاشوند، حسن صيف، مجيد ماذن صفايي و سرداران ميدان نبرد سيد حسين علم الهداي و احمد متوسليان نيز در ميان دانشجويان پيرو خط امام در حادثه تسخير لانه جاسوسي ديده مي شوند.
جمله جالبي از شهيد وزوايي در مجله محاق خواندم که نوشته بود: وقتي بر بالاي ديوار سفارت قرار گرفتم، به ناگاه به قلبم اينگونه الهام شد که يا از بالاي اين ديوار بال مي زنيم و به بهشت مي رويم يا آنکه با سر به جهنم سقوط مي کنيم.
اولين خانم عضو هيات دولت، درباره زندگي دانشجويان در سفارت مي گويد: «زندگي در لانه جاسوسي صبح زود شروع ميشد. در ساعت 6 صبح واحد امور گروگان ها سرگرم درست کردن صبحانه براي آنها بود.
واحد تدارکات بين دانشجويان نان، شير و پنير پخش مي کرد. روزهاي دوشنبه و پنجشنبه روزه مي گرفتيم که با توجه به غذاي نامناسب و نامطلوب، غذايي که داوطلبانه توسط سپاه تامين مي شد، بهترين راهکار بود.
اين در حالي بود که غذاي گروگان ها شامل جوجه سرخ کرده، گوشت با لوبيا سبز و پوره سيب زميني، سوپ، اسپاگتي، استيک با سبزي، همبرگر و سيب زميني سرخ کرده بود.
مواد اين غذا ها از يک سوپرمارکت داخل سفارت که مخصوص ديپلماتها ساخته شده بود، تامين مي شد، فريزرهاي غول پيکر که در آن انبوهي گوشت منجمد و سبزيجات قرار داشت. آشپز فردي به نام محمد يوسف اهل پاکستان بود که پس از مدتي جاسوس سيا از آب درآمد.
 
در ميان ترديد دانشجويان انقلاب دوم اتفاق افتاد
بعد از تسخير لانه جاسوسي اسنادي که به دست دانشجويان منتشر شد، نشاندهنده عمق توطئه براي انقلاب اسلامي بود.
حجه الاسلام توسلي در خاطراتي که در سايت امام خميني قرار دارد، با اشاره به اين موضوع ادامه مي دهد: «بي جهت نبود امام راحل آنجا را تعبير به لانه فساد کردند»
حضرت امام در جمع دانشجويان دانشکده اقتصاد در تاريخ 58/8/16 فرمودند: «شما مي بينيد که الان مرکز فساد آمريکا را جوان ها رفته اند و آمريکا هم که در آنجا بوده اند گرفته اند و آن لانه فساد را بدست آوردند و آمريکا هم هيچ غلطي نمي تواند بکند.»
عمق حرکت دانشجويان در تسخير لانه جاسوسي بدان گونه بود که امام آن را انقلاب دوم دانست. در حاليکه دانشجويان بعد از تسخير سفارت با ترديد و دودلي منتظر عکس العمل امام بودند.
به تاييد معصومه ابتکار دانشجويان به امام چشم دوخته بودند. اگر امام از آنها مي خواست سفارت را ترک کنند، دانشجويان بي چون و چرا اين کار را مي کردند.
امام با حمايت همه جانبه و تاييد دانشجويان در روز 14 آبان 1358، طي سخناني از آمريکا بعنوان شيطان بزرگ ياد کرد و به سفارت آمريکا لقب لانه جاسوسي داد و اقدام انقلابي دانشجويان در تصرف اين مرکز توطئه و فساد را شديدا مورد حمايت قرار داد و همان روزهاي آغازين حاج احمد بعنوان نماينده امام در لانه جاسوسي حاضر شد و در مصاحبه مطبوعاتي شرکت کرد و اعلام کرد: «به نظر من اقدام دانشجويان اشغال سفارت آمريکا محسوب نمي گردد بلکه جوانان دلير لانه جاسوسي را تصرف کردند تا اشغالگران را بيرون رانند.»

شاه را بدهيد ، گروگان ها را بگيريد
امام خميني در قبال درخواست آمريکايي ها و حتي رجال غير سياسي چون پاپ براي آزادي گروگان ها پذيرش اين درخواست را منوط و مشروط به استرداد شاه و اموال ملت ايران نموده و تصميم گيري در اين مورد ار به تشکيل مجلس شوراي اسلامي موکول کرد. «همانطور که بارها گفته ام ما خواستار استرداد شاه و اموال ملت از او مي باشيم. دانشجويان مسلمان و مبارزي که لانه جاسوسي را اشغال کرده اند با عمل انقلابي خودشان ضربه بزرگ بر پيکر آمريکا جهانخوار وارد نموده اند. و ملت را سرافراز کردند ولي از آنجا که در آينده نزديک نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي اجتماع مي نمايند، با نمايندگان مردم است که نسبت به آزادي گروگان ها و امتيازاتي که در قبال آن بايد بگيرند، تصميم بگيرند زيرا اين مردم هستند که بايد در جريانات سياسي دخالت داشته باشند. البته تا تشکيل مجلس شوراي اسلامي، شوراي انقلاب و جناب رئيس جمهور کوشش خودشان را درباره برگرداندن شاه و اموال ملت، و جريانات سياسي که زمينه اينگونه خواست ها را فراهم مي کند، مبذول دارند. از خداوند متعال نصرت اسلام وشکست دشمنان اسلام را خواستاريم.»
امام خميني همچنين در برابر سئوال خبرنگارSBC  آمريکا که از او پرسيد «حضرت آيه الله آقاي کارتر دولت ايران را متهم به عمليات تروريستي مي کند و مصرا مي گويد که اگر خداي نخواسته چنانچه صدمه اي در ايران به اسرا وارد شود، رژيم شما مسئول اين مسئله خواهد بود» گفت: «ملت 35 ميليوني تروريست هستند، از آقاي کارتر بايد پرسيد که تشخيص شما در مسائل سياسي هم همينطور است که يک ملت 35 ميليوني که همه پشتيباني از اينها (دانشجويان پيرو خط امام) کردند، باز شما مي گوييد تروريست هستند؟ من ديدم کلامي که از ايشان صادر شده است مع الاسف کلام عاقلانه اي نبود که اينها دانشجو نيستند. اينها لات هستند، اينها تروريست هستند ...»
 
تسخير سفارت، ضرورت تاريخي يا تضعيف ليبرال ها
عده اي معتقدند تسخير سفارت آمريکا به قول مارکسيستها يک «ضرورت تاريخي» بود. زيرا واکنشي کوچک به ساليان متمادي دخالت، تحقير و چپاول آمريکايي ها در ايران بود. عقده و کينه اي عزت طلبانه که در 28 مرداد (ماجراي سرنگوني مصدق نخست وزير مردمي) و 16 آذر 32 (کشتار دانشجويان معترض به سفر نيکسون) با سرکوب دموکراسي در ايران و با حمايت و دخالت آمريکا در دل جوانان دانشجو ايجاد شده بود، در 13 آبان مجال گشايشي يافت و اگر تمجيدي در اين خصوص شده، از اين بابت است، نه شکل و صورت ماجرا.
اما عده اي نيز در مقابل مي گويند دغدغه اصلي دانشجويان پيرو خط امام کودتاي 28 مرداد يا حادثه 16 آذر نبود. بلکه اين اقدام براي تضعيف ليبرالهايي بود که ماهيت انقلاب را به زعم آنها درک نمي کردند.
ولي بهرحال با گذر اين بحث که در اين مجال جاي به نتيجه رساندن آن نيست، به تبعات اين حرکت مي پردازيم.
 
يک تسخير کننده در حاليکه مي خنديد: بازرگان استعفا داد
دولت موقت مرحوم مهندس بازرگان در پي ايجاد و تقويت رابطه با ديگر دولت ها بود و طبيعي به نظر مي رسد که با تسخير سفارت توسط دانشجويان مخالفت نموده و استعفا دهد.
فرزند امام در اين مورد مي گويد: «خبر دادند که آقاي بازرگان در اعتراض حرکت دانشجويان استعفاي خود و کابينه دولت موقت را نوشته و ظاهرا عازم قم مي باشد. ساعاتي به پخش اخبار سراسري بعد از ظهر از راديو نمانده بود که مسئول راديو و تلويزيون را پيدا کرده و تلفني به او گفتم که بايد مردم را در جريان بگذاريم و خبر استعفا را در اخبار سراسري پخش نماييم.»
معصومه ابتکار در اينباره مي نويسد: «وقت اخبار بامدادي بود که جواد به داخل اتاق پريد و با خنده راديو را از دست محمد قاپيد ... ]گفت[ حدس بزن ببينم تا چه حد ميتوني پيش گويي سياسي کني. محمد گفت: آمريکايي ها بيانيه داده اند؟ جواد جواب داد: نه! ]محمد[ پس يک موضوع داخلي است. ]جواد[ ممکنه، ممکنه! محمد گفت: دولت موقت چيزي گفته؟ جواد با خنده گفت: بيش از چيزي که گفته، کاري که کرده مهمه! ]محمد[ خداي من! ميخواي بگي بازرگان استعفا کرد؟»
اما همشهري ماه معتقد است که ابتکار اصرار دارد که بگويد هدف از تسخير سفارت آمريکا سقوط دولت نبوده است. اين درحالي است که محسن ميردامادي در سال 1377 در گفتگويي با هفته نامه عصر ما (ارگان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران) سقوط دولت بازرگان را يکي از اهداف جنبشي دانشجويان مسمان پيرو خط امام اعلام نموده بود.
 
بازگشت گروگان ها; لبخند زديم
در نهايت امام با واگذاري اختيار گروگان ها به مجلس شوراي اسلامي ماجرا را پايان داد.
يک گروه کاري به رياست بهزاد نبوي تشکيل شد. اين هيات بايد از طريق ميانجي هاي الجزايري از نقطه نظرات آمريکايي ها آگاهي مي يافت.
بهرحال با وجود حضور موسوي خوئيني ها درمقام نايب رئيس مجلس اول، نويسنده کتاب تسخير مي نويسد: «تسخير کنندگان اصلي سفارت آمريکا هيچ نقشي در پايان ماجرا نداشتند ]ما[ دانشجويان هيچگاه در اجراي اين فرآيند دخالتي نداشتيم. هيچکس با ما مشورت نکرد يا ما را در جريان نگذاشتند. تنها پس از تکميل همه کارها بهزاد نبوي درخواست ملاقاتي از رهبران ما براي بحث درباره جزئيات آزادي گروگان ها بعمل آورد. در آن جلسه مودبانه از ما پرسيد درباره اين توافق چه نظري داريد، ولي چون قبلا همه تصميمات اتخاذ شده بود، در پاسخ تنها لبخند زديم.»


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
ورزشي
سياسي و سياسي خارجي
هنري
استانها و شهرستانها
دانشگاه و خبر
دانشگاه
اقتصادي
گزارش تصويري روز
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته