جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1389/07/25 - روزنامه سراسري صبح ايران (يکشنبه) نسخه شماره 3718

 دايره ًْ المعارف آموزش عالي 

 مفهوم وانواع دانش

(قسمت صد و چهلم )‏‏

امروزه توسعه فناوري اطلاعات وارتباطات موجب توسعه روشهاي جداسازي استفاده از دانش در نظام اقتصادي ، ايجاد ابزارهاي لازم براي رمز گذاري وانتقال دانش وتوسعه ابزارهايي براي تصرف ومالکيت دانش گرديده است .اين عوامل در کنش متقابل با يکديگر وبا ساير نيروهاي فناوري اطلاعات ،صحنه کنش متقابل بين مسئله (تقاضاي دانش ) يا صحنه مبادله دانش را فراهم کرده اند .اين بحث همان مصداق ظهور بازار دانش در نظام اقتصادي است .

همچنان که اشاره شد ، بازار دانش صحنه مبادله دانش است .خريداران ،فروشندگان ودلالهاي دانش بازيگران اصلي بازار دانش هستند . در طرف عرضه بازار دانش ، بنگاههاي دانش ودست اندر کاران علم قرار دارند که دانش وقابليت فناوري توليد مي کنند اينها حداقل در يک زمينه از دانش تخصص ويژه ،شهرت وتوانايي رمز گذاري دانش ضمني خود را دارند . آنان ممکن است دانش خود را در قابل سوال وجواب بازاي مبلغي تحت عنوان حق يا پاداش ،به صورت جزئي يا کلي بفروشند . بعضي از افراد وبنگاهها تخصص ومهارت دارند ،ولي نمي توانند دانش نهفته خود را در چارچوب مشخص سامان دهي کنند ،دانش عده اي نيز آنقدر تخصصي ، شخصي ويا از نظر ارزشي محدود است که نمي توان آن را به بازار عرضه کرد ،گروه سومي نيز هستند که خود را خارج از بازار نگه مي دارند چراکه احتکار دانش منافع بيشتري برايشان به ارمغان مي آورد . اين سه گروه افراد وبنگاهها عرضه کننده (بالفعل ) دانش به حساب نمي آيند .

در مقابل در طرف تقاضاي اين بازار و بنگاههاي مبتني بر دانش ،افراد دانشجو وحتي بنگاههاي دانش قرار دارند که به منظور حل مسائل خاص خود وحساب قابليتهاي ذخيره شده در بنگاههاي دانش ،رابطه برقرار کرده ودانش مبادله مي کنند . بنگاههاي دانش ، دانش را براي توليد ،توزيع ، تبديل ، دانش جديد و بهره برداري از آن تقاضا مي کنند .در حاليکه بنگاههاي مبتني بر دانش ، دانش را براي توليد وتوزيع کالا وخدمات جديد تقاضا مي نمايند . کارگزاران دانش بين خريداران دانش (آنهايي که به دانش نيار دارند )وفروشندگان دانش (آنهايي که دانش دارند ) رابطه ايجاد مي کنند .

يکي از روشهاي مبادله پذير ساختن دانش ضمني ،اشکار سازي يا رمزگذاري آن است . دانش ضمني را نمي توان به راحتي انتقال داد . يکي از راههاي رفع محدوديت انتقال پذيري دانش ضمني رمزگذاري آن است .

رمز گذاري ،گنجاندن دانش فردي وسازماني در قالبهايي است که دسترسي کليه اشخاص نيازمند به دانش تسهيل شود . رمزگذاري درعمل دانش را به رمز تبديل مي کند (نه لزوما رمزهاي رايانه اي ) وآن را سازمان يافته ، مشهود ،انتقال پذير ودرک شدني مي سازد . يکي از روشهاي رمز گذاري دانش ،نهادينه کردن آن در محصولات ، تجهيزات ،فرايندها ونظامهاي نرم افزاري مانند نظامهاي اطلاعات بازرگاني وکارشناسي است . در کشورهاي سازمان همکاري اقتصادي وتوسعه گرايش شديدي به دانش آشکار شده (رمز گذاري شده ) وخوب بيان شده متداول است وکوششهاي دائمي در خودکارکردن مهارتهاي انساني وجود دارد . کوششهاي اخير در توسعه نظامهاي اطلاعات بازرگاني عمومي ، وکارشناسي در اين راستا صورت مي گيرد . البته ثابت شده که مهارتهاي انساني فقط در وظايف جاري ونسبتا ساده ودر محيطها وشرايط با ثبات قابليت خودکار شدن دارند و صنايع با فرايند خود کاري ممکن است از نظر فرايند (کاهش هزينه) کارا باشند . اما در زمينه محصولات ،به دليل تحول سريع در محصولات ماشين وجذاب ممکن است چندان مفيد نباشد .

در بازار دانش ،مبادله دانش بين عرصه کنندگان وتقاضاکنندگان از گذر انتقال حق يا قرار داد صورت مي گيرد (قرار داد استخدام در چشم انداز مرسوم )مدت قرار داد متغير وبستگي به ميزان نياز خريدار وتوانايي فراهم کردن دانش توسط فروشنده در حداقل زمان ممکن دارد . خريداران تنها با عرضه کنندگاني قرارداد بلند مدت مي بندند که خلاق بوده وتوانايي يادگيري دارند وخيلي سريع به اندک تغيير عکس العمل نشان داده و دانش جديد را جانشين دانش کهنه مي کنند وآن را در اختيار طرف قرارداد مي گذارند .مبلغ قرارداد وابسته به ارزش اقتصادي دانش مورد معامله است و ربطي به مدت قرار داد ندارد .عرضه کننده نمي تواند همان دانش را به خريدار ديگري بفروشد .

در بازار دانش ،شهرت عرضه کننده دانش نقش بسيار اساسي بازي مي کند . شهرت در بازاري که اطلاعات ناقص وجود دارد نه تنها نقش تضمين کيفيت را بازي مي کند ،بلکه نيروي رانش وکشش براي بازار دانش و وجوه در ساز وکار قيمت گذاري دانش است . در واقع بازار دانش قيمت دانش تابع شهرت عرضه کننده وشهرت عرضه کننده دانش تابع ارزش دانش است .

اندازه گيري عملکرد صنعت دانش :

براي اينکه بتوان عملکرد يک صنعت با يک نظام اقتصادي را خلاصه ودر يک نگاه اجمالي وارسي ،اندازه گيري وسياست گذاري نمود ،بايستي شاخص هايي را تهيه وتجزيه وتحليل کرد . قدمت تهيه وتجزيه وتحليل يک چنين شاخص هايي ،وبه طور کلي اندازه گيري عملکرد يک صنعت ويک نظام اقتصادي ، به دهه 1930 م و به خصوص به بعد ازجنگ جهاني دوم بر مي گردد . شاخص هايي که در اين سالها تهيه وتجزيه وتحليل مي شد بسيار ساده و بر مبناي نظريه اقتصاد کلاسيک ونئو کلاسيک از بررسي تفصيلي فعاليت هاي اقتصادي در سطوح بنگاه ونظام اقتصادي در زمينه هاي توليد ،سرمايه گذاري ، مصرف ، اشتغال ، ارزش افزوده ، بهره وري و نرخ تغيير آنها استخراج مي شد . اين شاخص هاي سنتي دولتها را در تصميم گيري ها اقتصادي راهنمايي مي کرد .

اما با ظهور اقتصاد دانش وپيدايش صنعت دانش ودر نتيجه حرکت نظامهاي اقتصادي سنتي به اقتصادهاي مبتني بر دانش ، شاخص هاي سنتي ديگر توانايي بازنمايي ارزش واقعي کالاها وخدمات نوين ودر نتيجه عملکرد نظام اقتصادي را ندارند . به عنوان نمونه در شاخص هاي سنتي ، به کار زنان خانه دار ،هزينه هاي حفاظت از محيط زيست ، هزينه هاي آلودگي محيط زيست ، هزينه هاي آموزشي وتغذيه نيروي انساني وجمعيت ،هزينه هاي تحقيق وتوسعه ، توليد ، توزيع وانتقال دانش ونظاير انها توجه نمي شد . بنابراين ، براي پاسخ به اين نارساييها واندازه گيري درست واساسي عملکرد نظامهاي اقتصادي جديد مطالعات وسيع تري صورت گرفت وشخص هاي جديدتري توسعه يافت .

با وجود اين اندازه گيري عملکرد اقتصاد مبتني بردانش به طور عام وصنعت دانش به طور خاص همچنان با چالشهاي اساسي مواجه است چراکه فعاليت هاي صنعت دانش و سرمايه هاي فکري کمتر لمس پذيرند . برخلاف فعاليت هاي سنتي وسرمايه هاي فيزيکي ، براي ايجاد نظام حسابداري جهت ارزشيابي فعاليت ها وسرمايه فکري ،موانع ساختاري وجود دارد . فعاليت هاي يادگيري وتوسعه دانش که اساس اقتصاد مبتني بر دانش اند ، در قيمت گذاري وکمي کردن با مشکل مواجه هستند .

لذا امروزه تنها شاخص هاي جزئي وغير مستقيم براي تجزيه وتحليل صنعت دانش وصنايع مبتني بر دانش در زمينه موجودي و رشد در پايه هاي دانش وجود دارد .حتي سهم هر يک از انواع دانش ضمني ورمز گذاري شده که در مغز افراد ودر متن سازمانها ذخيره شده است ، مشخص نيست .همچنين ميزان دانش توليد شده در يک دوره معين انباشته شده در يک منبع ،توزيع شده ،مصرف شده وجريان يافته از يک منبع به منبع ديگر نامشخص است و مهم تر اين که رابطه بين ايجاد دانش وعملکرد اقتصادي تقريبا هنوز ناشناخته است . دانش هم به منزله نهاده (قابليت ) وهم در نقش ستاده (نوآوري) ظاهر مي شود . دانش در مقام نهاده يا نهاده هاي سنتي مثل سرمايه فيزيکي ونيروي کار تمايزاساسي دارد . وقتي که نهاده هاي سنتي به موجودي منابع اقتصادي اضافه مي شود ،مطابق با ساختار تابع توليد مرسوم ، اقتصاد رشد مي يابد ، چنانکه با کارگيري فولاد بيشتر مي تواند توليد اتومبيل را افزايش دهد و اما بر خلاف فولاد ونيروي کار ،دانش با تغيير دادن خود شيوه وساختار توليد ،عملکرد اقتصادي را تحت تاثير قرار مي دهد وگزينه هايي از محصولات وفرايندها را به وجود مي آورد که قبلا وجود نداشت . برغم اينکه دانش جديد عموما ستاده بالقوه اقتصاد را تحت تاثير قرار مي دهد ،کميت وکيفيت اثر چندان مشخص نيست . تابع توليدي که بتواند اثر واحد دانش را بر روي عملکرد اقتصادي (حتي به تقريب ) نشان دهد توسعه نيافته است . بر خلاف کالاهاي سرمايه اي سنتي ، دانش ظرفيت ثابت ندارد و بسته به کار آفريني ،ورقابت و ديگر شرايط اقتصادي يک انديشه معين مي تواند تغييرات عظيمي را بر جاي گذارد ،تغيير متوسطي ايجاد کند يا اينکه اصلا اثري نداشته باشد . افزايش منابع تخصيص داده شده به ايجاد دانش ، ظرفيت هاي اقتصادي را افزايش مي دهد اما چگونگي و مقدارافزايش مشخص نيست .لذا رابطه بين نهاده هاي سنتي دانش وستاده هاي به دست آمده را نمي توان به سادگي درتابع توليد استاندارد خلاصه کرد . (ادامه دارد ...)


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
سياسي
خبر دانشگاه
دانش وپژوهش
اجتماعي
اقتصادوبازار
مرزپرگهر
دريچه هنر
آزمون و سنجش
ورزشي در قلمرو ورزش
آگهي هاي روزنامه
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته