دیپلماسی فرهنگی؛ مسیر بازگشت ایرانیان خارج از کشور

ایرانیان خارج از کشور را نباید صرفاً به‌عنوان جمعیتی دور از مرزهای جغرافیایی ایران دید؛ آنان بخشی از سرمایه انسانی، علمی، فرهنگی و اقتصادی کشورند که در بسیاری از نقاط جهان حضور و اثرگذاری دارند.

دیپلماسی فرهنگی؛ مسیر بازگشت ایرانیان خارج از کشور

ایرانیان خارج از کشور را نباید صرفاً به‌عنوان جمعیتی دور از مرزهای جغرافیایی ایران دید؛ آنان بخشی از سرمایه انسانی، علمی، فرهنگی و اقتصادی کشورند که در بسیاری از نقاط جهان حضور و اثرگذاری دارند. با این حال، بازگشت بخش قابل توجهی از این سرمایه انسانی، بیش از آنکه به دعوت‌های مقطعی یا برنامه‌های اداری وابسته باشد، نیازمند ایجاد یک سازوکار پایدار، اعتمادساز و چندلایه است؛ سازوکاری که می‌توان آن را «دیپلماسی فرهنگی بازگشت» نامید.
دیپلماسی فرهنگی معمولاً ابزاری برای معرفی فرهنگ و تمدن یک کشور در عرصه بین‌المللی تلقی می‌شود، اما می‌توان از همین ظرفیت برای ارتباط مؤثرتر با ایرانیان خارج از کشور نیز استفاده کرد. سفارتخانه‌ها، رایزنی‌های فرهنگی، دانشگاه‌ها، مراکز علمی، انجمن‌های ایرانیان و حتی ظرفیت‌های بخش خصوصی می‌توانند در قالب یک شبکه منسجم، به پل ارتباطی میان ایرانیان داخل و خارج از کشور تبدیل شوند.
در چنین رویکردی، مسئله صرفاً بازگرداندن افراد نیست؛ بلکه باید زمینه‌ای فراهم شود تا ایرانیان خارج از کشور بتوانند بدون دغدغه و با اطمینان، ارتباط خود را با کشور حفظ کرده و در حوزه‌های مختلف علمی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی مشارکت کنند. بسیاری از آنان ممکن است آمادگی بازگشت دائمی نداشته باشند، اما می‌توانند
استاد مدعو، پژوهشگر، سرمایه‌گذار، مشاور، کارآفرین، فعال فرهنگی یا حلقه اتصال ایران با مراکز علمی و اقتصادی جهان باشند.
نقطه آغاز این مسیر، اعتماد است. هر سازوکاری که نتواند نگرانی‌های حقوقی، اداری و حرفه‌ای ایرانیان خارج از کشور را به‌صورت شفاف پاسخ دهد، نمی‌تواند انتظار مشارکت پایدار آنان را داشته باشد. بنابراین، ایجاد پنجره واحد خدمات، تسهیل امور اداری، تضمین شفافیت مقررات، حمایت از فعالیت‌های علمی و اقتصادی و فراهم کردن مسیر روشن برای ورود و بازگشت، باید در کنار برنامه‌های فرهنگی قرار گیرد.
از سوی دیگر، دیپلماسی فرهنگی باید از نگاه مناسبتی فاصله بگیرد. ارتباط با ایرانیان خارج از کشور نباید تنها در زمان برگزاری همایش‌ها یا مناسبت‌های ملی فعال شود. این ارتباط نیازمند برنامه‌ای مستمر، حرفه‌ای و مبتنی بر شناخت نسل‌های مختلف ایرانیان خارج از کشور است.
بازگشت ایرانیان، پیش از آنکه یک پروژه اداری باشد، یک پروژه اعتمادسازی ملی است. اگر سیاست‌گذاری فرهنگی بتواند این اعتماد را ایجاد کند، حتی ایرانیانی که بازگشت دائمی را انتخاب نمی‌کنند نیز می‌توانند در ساختن آینده ایران سهم داشته باشند. از این منظر، دیپلماسی فرهنگی می‌تواند نه فقط راهی برای معرفی ایران به جهان، بلکه پلی برای بازگرداندن سرمایه انسانی ایران به چرخه توسعه کشور باشد.